-
آمدنت شیرین ترین اتفاق جهان خواهد شد!
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1395 07:31
می دانی؛ من نشسته ام، شمرده ام. دلتنگی اولین حس دنیا نیست. اولین حس یک رابطه نیست. یک رابطه هیچ وقت با دلتنگی شروع نمی شود. من اول تو را می بینم. خوب که نگاهت می کنم در تمام تنم رسوخ می کنی و چنان دلم را می لرزانی که دیگر نگاه هیچ کسی مرا به خودش نمی کشد... چنان نگاهت می کنم که گویی نابینایی بودم که نور وجود تو شفایش...
-
بی تو ...
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1395 08:20
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست. "حضرت مولانا "
-
شاید تو باشی
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1395 08:09
نباید خالی بمانند این دست ها راستش را بخواهی دلم هوای دستی را کرده وسیع مثل دشت گرم مثل خورشید محکم مثل سایه ها ... که باشد و بشود به اعتبارشان جنگید آه دورترها یک نفر دست هایش را تکان می دهد شاید تو باشی شاید تو باشی شاید تو باشی ... "نازنین عابدین پور"
-
ما زن ها از یک روز به بعد تمام می شویم
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1395 07:59
می گویند: "مردها در عشق قانون ساده ای دارند بخواهندت برایت می جنگند، نخواهندت با تو می جنگند." اما من مردهایی را می شناسم که درست وقتی می خواهندت با تو و خودشان می جنگند آنقدر می جنگند تا از تو و خودشان ویرانه به جای بگذارند و کیست که ویرانه را دوست بدارد؟ آن روز دیگر دوستت ندارند و می روند مردها چه دوستت...
-
حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم
دوشنبه 8 شهریورماه سال 1395 07:54
حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم آسمانم شوی و تا به سرم زد بپرم با نگاه پر از احساس تو زنجیر شوم حس خوبیست نفس های تو را لمس کنم آنقدر سیر ببوسم... نکند سیر شوم؟ ! درد اگر از تو به اعماق وجودم برسد حاضرم دم نزنم تا که زمینگیر شوم باید ابراز کنم نیت رویایم را باید از زاویه ی شعر تو...
-
دارم این دلیلِ "تو را دوست دارم" را پیدا میکنم
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1395 13:54
دارم این دلیلِ "تو را دوست دارم" را پیدا میکنم. از لبهایت رد میشوم از چشمهایت میگذرم برمیگردم ! به چشمهایِ تو خیره میشوم به لبهایِ تو بوس میکنم دارم این دلیلِ "تو را دوست دارم" را پیدا میکنم بهخواب میروم، تو را خوب نگاه میکنم میروم به دستهایِ تو میرسم بهآن کشیدهیِ تمیز ! دارم این...
-
لب بر لبت
شنبه 6 شهریورماه سال 1395 13:51
لب بر لبت چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى که درخت شوى که رفتن اگر بخواهى نتوانى! که بمانى... "علیرضا روشن" (شعر کامل در ادامه مطلب) متن کامل شعر: لب بر لبت چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى که درخت شوى که رفتن اگر بخواهى نتوانى که بمانى و گر سخن از رفتن کنى بر اسبت بنشانم پیشاروى خویش در شبِ مهتاب موى تو از...
-
قاصدک
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1395 15:26
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟ از کجا وز که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی، اما، اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید...
-
عطرِ تن وُ پیراهنت
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1395 09:13
دلشوره دارم امشب، از عطرِ تن وُ پیراهنت دست مرا محکم بگیر، می ترسم از گُم کردنت ای عشق پنهانی! مرا تا پهنه ی رویا ببر مخفی در آغوشت ولی تا آخرِ دنیا ببر می لرزم اما لحظه را، با قصه قسمت می کنم پنهان ز چشمِ دیگران، دل را به اسمت می کنم آهسته در گوشم بگو، در شب تو می مانی وُ من افسانه های کهنه را تنها تو می دانی وُ من...
-
شرح پریشانى
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 17:39
دوستان شرح پریشانى من گوش کنید داستان غم پنهانى من گوش کنید قصه ی بی سر و سامانى من گوش کنید گفتگوى من و حیرانى من گوش کنید شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کى سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کى روزگارى من و دل ساکن کویى بودیم ساکن کوى بت عربده جویى بودیم عقل و دین باخته، دیوانه ی رویى بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مویى...
-
...
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 16:15
-
کلید
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 08:38
من که هر وقت عجلهای در کار بود کلید را در جیبم پیدا نمیکردم، طبیعی بود اگر جملهی " دوستت دارم " را به موقع در دهانم پیدا نکنم . تو مثل تمام معشوقههای دنیا دیرت شده بود و باید میرفتی، رفتی، و من بعد از رفتنت بارها گفتم دوستت دارم، بارها و بارها ... مثل دیوانهای که رو به خیابان ایستاده، و کلید را مدام در...
-
روزهای نبودنت
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 08:36
روزهای نبودنت را طوری میگذرانم، که حتی زمان به عبور خودش شک کند . مثل مسافری که از پنجره ی قطار ِ در حال حرکت، قطاری که ایستاده را میبیند . تنها نگرانم این لحظه ی متوقف، در حقیقت ِ تو سالها طول بکشد . با چشمهایی ضعیف و قلبی ضعیف تر برگردی، گمان کنی من جوان مانده ام . برای تکاندن ِ خاک، بر شانه ام بزنی و فرو ریختنم...
-
روزی که نباشم
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1395 08:08
باورت بشود یا نه روزی می رسد که دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد برای نگاه کردنم، خندیدنم و حتی اذیت کردنم! برای تمام لحظاتى که در کنارم داشتی روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد. "بهومیل هرابال" ترجمه: پرویز دوایی
-
چشمان تو
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 08:32
من با چشمان تو اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی... "سیدعلی صالحی" از دفتر: نشانی ها / نشانی اول متن کامل شعر
-
فتح باغ
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 07:50
همه میدانند همه میدانند که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخهء بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه میترسند همه میترسند، اما من و تو به چراغ و آب و آینه پیوستیم و نترسیدیم ... "فروغ فرخزاد" (شعر کامل در ادامه مطلب) متن کامل شعر: آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشهء...
-
گفتی ز ناز...
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1395 07:37
گفتی ز ناز، بیش مرنجان مرا، برو ... آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست ... "مولانا"
-
ما دیر رسیدیم به هم
یکشنبه 31 مردادماه سال 1395 16:44
ما دیر رسیدیم به هم خیلی دیر آنقدر که پاهایم برای رسیدن به تو میدود اما نمیرسد دستانم دل آشفتگیهایم را در دل شب تاب میدهد تا آرام گیرم چشمانم همیشه نگران احساس توست و طفلک دلم مدام غم دوست داشتنت را به جان میخرد نازنینم کمی از مهرت را برای من نگه دار من تمام جانم را برایت کنار گذاشتهام... "سارا قبادی"
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 11
یکشنبه 31 مردادماه سال 1395 11:17
آیدای خوشگلم! آن قدر خوشگل که، خودم را از تماشای هر چیز زیبایی بی نیاز می بینم. .... شبی عالی را گذرانده ام. عصرش تو را دیده ام که بسیار شاد و سرحال بودی. با من مهربان تر از همیشه.- شبش را با هم "همکاری" کرده ایم. درست مثل زن و شوهری که در کارهای خودشان به هم کمک می کنند... توی استودیو را می گویم، که تو برای...
-
همه جهان من
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1395 11:19
و من همه جهان را در پیراهن گرم تو خلاصه می کنم ... " احمد شاملو "
-
نیاز دارم به شنیدن صدای تو
پنجشنبه 28 مردادماه سال 1395 11:16
نیاز دارم به شنیدن صدای تو اشتیاق به بودن در کنار تو و درد سودا زده ای از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو شکیبایی، شکنجه ی من است نیازی مبرم دارم به تو، ای پرنده عشق به مهر تابناکت بر روز یخ زده ام به دست یاری دهنده ات بر زخم هایم که راویشان هستم آه! نیاز، درد، اشتیاق بوسه های پر دوامت، مایه ی حیات من ناکامم بگذار تا...
-
کیستی ...
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1395 11:01
کیستی که من این گونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم … "احمد شاملو"
-
از همه کس گذر کنم
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1395 10:48
شاه دلم گدا مَکُش، من شدهام گدای تو گرچه ستم کنی به من، جان و تنم فدای تو مِهر تو از وجود من، با غم دل نمیرود مِهر منت به دل نشد، هرچه کنم برای تو از همهکس گذر کنم، از تو گذر نمیشود مشکل تو وفای من، مشکل من جفای تو کن نظری که تشنهام، بهر وصال عشق تو من نکنم نظر به کس، جز رخ دلربای تو جانِ من و جهان من، رویِ سپیدِ...
-
شبیه روح سبز درختان
چهارشنبه 27 مردادماه سال 1395 10:43
شبیه روح سبز درختان در تن افکار عاشقانه ام می پیچی و باغ احساس مرا به آبی عمیق آسمان می بری. مثل ابری که چون پرنده هرگز نمی خوابد، در من پدیدار می شوی و مثل آسمان پائیزی قلبم را از هوائی به هوائی دیگر روانه می کنی. دلم می خواهد یکی از آن ابرهای صورتی را بگیرم، تو را درآن بپیچم وُ به دست نسیم بسپارم تا برای گل های تشنه...
-
مرا دوستتر بدار
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 07:57
از تمام نداشتهها میتوانی به من فکر کنی چگونه دستم را میگیری؟ چگونه آغوشت را برویم میگشایی؟ چگونه سرت را به سینهام میفشاری؟ مرا دوستتر بدار... انگار که همین حالا از دستت خواهم رفت... "آبا عابدین"
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 10
سهشنبه 26 مردادماه سال 1395 07:52
آیدای نازنین و گرامی من! .... به تو نگاه می کنم. خوابیده ای و چشم هایی را که من دوست می دارم بر هم نهاده ای. می دانم که پشت این پلک های بسته نگاهی است که چون بر من افتد سرشار از گلایه و سرزنش می شود. اما من، نه، من مستوجب این سرزنش نیستم: نگذار آن چشم هایی که روزگاری مرا با بیش ترین عشق های جهان نگاه می کردند، حالا...
-
رودخانهی آتش
دوشنبه 25 مردادماه سال 1395 07:39
میخواستم دنیا را عوض کنم دنیا عوض شد اما کار من نبود میخواستم انسان را دگرگون کنم انسانها دگرگون شدند نه آنگونه که من میخواستم حالا دیگر فقط میخواهم تو را نگهدارم همانگونه که بودی بی هیچ تغییری پیچیده در رویاهای کاغذیام و تو میدانم عوض نخواهی شد همانگونه که بودی گریزپا پرطغیان و تغیّر ویرانگر رودخانهی...
-
یک جنگل مداد حرف
دوشنبه 25 مردادماه سال 1395 07:37
یک جنگل مداد حرف داشتم اگر سوخته کبریت تو امانم می داد. "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ...
-
عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ
دوشنبه 25 مردادماه سال 1395 07:35
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و از فرط عشق و به شکرانه ی آن در آغوش هم اشک خواهند ریخت و همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید روزی که دیگر با شنیدنش هیچ کس به هیچ چیزی جز دوست داشتن نمی اندیشد ترانه ای که سخت ترین انسانها را به نرمخوترین موجوداتی بدل می کند...
-
به تو فکر می کنم
دوشنبه 25 مردادماه سال 1395 07:34
به تو فکر می کنم و می دانم فرصت اندک است برای "دوست داشتنت" به تو فکر می کنم هر لحظه، هر روز در خیابان، در اتاق، کنار میز صبحانه، روی تختم و روز به روز پیرتر می شوم بدون آنکه بفهمم بدون آنکه بدانی چقدر اندیشیدن به تو شیرین است حتی زمانی که جلو جوخه ی آتش ایستاده باشم فکرت آدم را از دنیا از زندگی از مردن غافل...