-
امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم
یکشنبه 23 خردادماه سال 1395 11:36
آیداى خوب نازنینم! مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام. زندگى مجال نمى دهد: غم نان! با وجود این، خودت بهتر مى دانى: نفسى که مى کشم تو هستى؛ خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم. امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز. و این، ضعف من نیست: قدرت تو است. (٢٣ شهریور ٤٣) از نامه های...
-
ای ساقی
یکشنبه 23 خردادماه سال 1395 09:53
ای ساقی! از آن پیش که مستم کنی از می من، خود ز نظر بر قد و بالای تو مستم. "سعدی"
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 2
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1395 14:07
آیدا؛ بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم: که من در عشق، بیش از هر چیز دیگر، بیش از لذت ها، آتش و شور و حرارت آن را می خواهم ...! بیش از هر چیز، شوق و شورش را می پسندم؛ و بیش از هر چیز، بی تابی ها و بی قراری هایش را طالبم ... سکوت تو، شعر را در روح من می خشکاند ! شعر، زندگی من است. حرف های تو مایه های اصلی...
-
ای همدم روزگار، چونی بی من
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1395 13:56
ای همدم روزگار، چونی بی من ای مونس غمگسار، چونی بی من من با رخ چون خزان، زردم بیتو تو با رخ چون بهار، چونی بی من "مولانا"
-
دیگر نمی توانم پنهانت کنم
پنجشنبه 20 خردادماه سال 1395 13:54
دیگر نمی توانم پنهانت کنم! از درخشش نوشته هایم می فهمند، برای تو می نویسم از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را در می یابند از انبوه عسل بر لبانم، نشان بوسه تو را پیدا می کنند چگونه می خواهی قصه عاشقانه مان را از حافظه گنجشکان پاک کنی و قانع شان کنی که خاطراتشان را منتشر نکنند!؟ " نزار قبانی "
-
ماه عسل
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1395 12:39
همین که می آیی تنم خو می گیرد با عطرت لب هایت مُهر سکوت لبهایم می شوند و من افطار می کنم روزه ی نبودنت را با همین عاشقانه های ساده و ماهَ م عسل می شود! "یاشار عبدالملکی"
-
همین جا بمان عشقم
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1395 10:43
همین جا بمان عشقم! همین گونه که هستی. بمان و تنها به من نگاه کن. نگاه کردن عشق است... برهنه ام! برهنه ام تا برای تو راه باشم، این گونه برهنه و تن به تن. بگذار نفسهایم روی تن ات سیر کند، چشمهایت، سینه های برهنه ات، لبهایت. همین گونه بیا و در بسترم کنارم بخواب و ببوس مرا بی وفقه. باز هم بلندبلند ببوس مرا. آری، عشق...
-
ای در دل من میل و تمنا همه تو
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1395 08:46
ای در دل من میل و تمنا همه تو وندر سر من مایه سودا همه تو هرچند به روزگار در مینگرم امروز همه تویی و فردا همه تو "مولانا" -------------------------------------------- + این شعر را با اندکی تفاوت به "ابوسعید ابوالخیر" نیز نسبت دادهاند و هر دوی این اشعار در سایت وزین گنجور و سایر سایتها موجود می...
-
نامه هایی که خواننده ندارند - 3
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1395 08:21
هیچ ابری باریدن را اجازه نمی گیرد از آسمان. دلش که بگیرد به هر گذار و رهگذاری برسد، می بارد! من شبیه ابری سرگردانم! بی اجازه می آیم، هوار می شوم روی این صفحه ی ساکت که سینه سپید کرده برای جوهرهای مجازی که خاطرش را مکدر می کنند. میشد که اجازه گرفت، میشد ابر نبود، گریان نبود، میشد خورشید بود که ساعت طلوع و غروبت را...
-
انتظار
چهارشنبه 19 خردادماه سال 1395 08:18
انگار سالها طول کشید که دسته ای بوسه از دهانش بچینم و در گلدانی به رنگ سپید در قلبم بکارم. اما انتظار ارزشش را داشت چون عاشق بودم . "ریچارد براتیگان "
-
گفتم که می روم
دوشنبه 17 خردادماه سال 1395 17:44
گفتم که می روم می روم دور شدنم را می بینی می بینی از انتهای افق خواهم گذشت خواهم گذشت از سرزمین های غریب که نشانی از ردپای تو ندارند از اقیانوس ها که بوی تنت را نشنیده اند از جنگل که نمی توانند مثل تو مرا در خود گم کنند خواهم رفت آنقدر دور خواهم رفت که دور ِ زمین از زیر پایم بگذرد تا ببینی باز روبهروی تو ایستادهام!...
-
نامه هایی که خواننده ندارند - 2
دوشنبه 17 خردادماه سال 1395 17:24
خلسه ی عمیقی ست نبودنت. هر تلاشی برای بیداری می کنم به نتیجه نمی رسد! بوسه هایم را پاکت به پاکت پست می کنم، نامه هایم برگشت می خورند! تو از هیچ کجای ذهنم مدام متولد می شوی و می میری و من درد بدنیا آمدن و مردنت را هر روز در کسری از ثانیه تجربه می کنم! درد هایم از شمار انگشت های دستت فراتر می روند و به انگشت انگشتری ات...
-
تمام چیزی که در دلم هست
دوشنبه 17 خردادماه سال 1395 17:10
تمامِ آن چیزی که دربارهی تو در سرم هست دهها کتاب میشود اما تمام چیزی که در دلم هست فقط دو کلمه است: "دوستت دارم ". "ویکتور هوگو"
-
مرا تنگ در آغوش بگیر
دوشنبه 17 خردادماه سال 1395 17:08
مرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا از تــو جدا کند مرا سخت ببوس میانه ی این آغوش های آسان مرا میان حجاب گیسوانت پنهان کن مرا بپوش از چشم های بی پروا مرا غرق کن در تلاطم آغوشت ... آنچنان که از تو به هیچ ساحلی نرسم! "علیرضا اسفندیاری"
-
یک تکه هایی از خودت را بگذار برای من
یکشنبه 16 خردادماه سال 1395 10:19
یک تکه هایی از خودت را بگذار برای من همان هایی که دوستشان نداری هیچ کجا همراهت نمیبری همان هایی که پنهانشان میکنی بین لباسها آویزان میکنی به چوب رختی همان هایی که مدتهاست قاب کرده ای به دیوار کنار ساعت قدیمی پدربزرگ که سالهاست خاک میخورد همان تکه های ناجور که وصل تنت نمیشود... همان ها را بگذار برای من این تکه...
-
نان و نمک
یکشنبه 16 خردادماه سال 1395 08:14
به حرمت نان و نمکی که باهم خورده ایم... نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه، نمک را بگذار برای من. می خواهم این "زخم"، تا همیشه تازه بماند...! "پرویز محمدی"
-
بگذار لب هایت برای بوسیدن باشد
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1395 10:32
بگذار لب هایت برای بوسیدن باشد... چشم هایت به اندازه ی کافی حرف برای گفتن دارد! "پرویز محمدی"
-
به تو اندیشیدن سکوت من است
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1395 08:51
به تو اندیشیدن سکوت من است عزیزترین، طولانی ترین و طوفانی ترین سکوت تو درونم هستی، همیشه همچون قلبی که ندیده ام همچون قلبی که به درد می آورد همچون زخمی که زندگی می بخشد . "روبر دسنوس" (شاعر فرانسوی)
-
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1395 08:47
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما غزل توست که در قولی از آن ما نیست تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست شب که آرام تر از پلک تو را می بندم در...
-
دارم به دستهای تو میرسم
چهارشنبه 12 خردادماه سال 1395 07:47
دارم به دستت میرسم مثل نامهای که لای کولهای پیر جا مانده بود یا راهی که سخت بود وُ برگشت خورده بود دارم به دستهای تو میرسم مثل بادبانهایی که به نیزههای دُن کیشوتی میرسند، که پاره شوند، که رها شوند مثل ماهییِ سیاه صمد که دل به دل نهنگ میزند و در آبهای آزاد نفس میکشد دارم به دستت میرسم! مثل من که به دستهای...
-
نامه هایی که خواننده ندارند - 1
سهشنبه 11 خردادماه سال 1395 10:09
برهنه و بی حس تملک، راه گم کرده ام به سمت خیال تو... خسته نمی شوی از صدا زدنم؟ مگر نمی دانی این آغوش نه زمستان می شناسد نه پاییز! فقط تابستانی سوزان است! زیر سایه ی نفس های تو. آرام بگیر قلب من. این تپیدن ها دردی از دلتنگی دوا نمی کند. بعضی آدم ها تابستان را دوست ندارند. تابستان که می شود می روند ییلاق تن های خنک! تو...
-
هیچ کس شبیه تو نیست
سهشنبه 11 خردادماه سال 1395 07:50
حتی یک نفر در این دنیا شبیه تو نیست... نه در نفس کشیدن، نه در نفس نفس نفس زدن، و نه از قشنگی... نفس مرا بند آوردن!! "عباس معروفی"
-
زندان کوچک تو
سهشنبه 11 خردادماه سال 1395 07:48
در زندان کوچک تو سردی دیوارها به چشمانت رنگ آسمانی می بخشد دیری است که عشقی از تو در من نمانده در زندان کوچک تو ما شبیه پروانه ها هستیم و برای گریز از یکدیگر به شیشه های پنجره کوبیده می شویم من برای نجات خویش گلهای اتاقت را آب می دهم عطر آن ها سردی لب های تو را دارد . "واچاگان پاپویان" برگرفته از وبلاگ:...
-
گریه
سهشنبه 11 خردادماه سال 1395 07:39
و از تمام تو تنها "شب" برایم مانده است و چشم هایم که خیالت را بهم می بافند در این تاریکی نمی توان رمان های عاشقانه خواند و آرام گرفت از چشم های سیاهم همین بر می آید که پشت پلک هایم پنهانت کنم گریه کنم.. گریه کنم.. گریه کنم... "امیرمحمد مصطفی زاده"
-
در هوای تو
سهشنبه 11 خردادماه سال 1395 07:37
هر روز به دار می آویزند مرا خاطراتی که از تو دستور می گیرند! خاطراتی که مُدام صندلی را از زیر پایم می کشند! اما نمی دانند که من نمی میرم! نمی میرم! فقط در هوای "تو" معلّق می مانم... "مینا آقازاده"
-
تو بر لبهایم خفته بودی
دوشنبه 10 خردادماه سال 1395 12:07
دیروز یک سال تمام در جستوجویت بودم اما تو بر لبهایم خفته بودی بعد، اشتباهاً لبهایم را به بهار دوختم چشمهایم را به باران قلبم را به گل و تو با سپیدهی صبح شبنم شدی و به درونم غلتیدی تا گلی که در اعماق قلبم بود پژمرده نشود . "واچاگان پاپویان" (شاعر ارمنستانی)
-
این بار زنده میخواهمت
دوشنبه 10 خردادماه سال 1395 11:57
این بار زنده میخواهمت نه در رویا، نه در مجاز این که خسته بیایی بنشینی در برابرم در این کافه پیر نه لبخند بزنی آنگونه که در رویاست و نه نگاه عاشقانه بدوزی در نگاهم! صندلیات را عوض کنی در کنارم بنشینی سر خستهات را روی شانهام بگذاری و به جای دوستت دارم بگویی: گم کرده ام تو را! کجایی؟ "آ.کلوناریس" (شاعر...
-
زخم و قلب
یکشنبه 9 خردادماه سال 1395 08:32
زخمی اگر بر قلب بنشیند، تو، نه می توانی زخم را از قلبت واکنی، نه می توانی قلبت را دور بیاندازی! "زخم" تکه ای از "قلبِ" توست، زخم و قلبت یکی هستند! "محمود دولت آبادی" از کتاب: جای خالی سلوچ / نشر چشمه
-
از درد های کوچک است که آدم می نالد
یکشنبه 9 خردادماه سال 1395 08:21
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی ...! "ژان دلابرویه"
-
آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند
پنجشنبه 6 خردادماه سال 1395 10:33
آدم ها یک بار عمیقا عاشق می شوند. چون فقط یک بار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند؛ اما بعد از همان یک بار ترس آنها آنقدر عمیق می شود که عشق دیگر دور می ایستد! "آلبر کامو" + آلبر کامو (فرانسوی: Albert Camus ; زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامهنگار فرانسوی بود. او...