کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرهایی که خوانده‌ام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-

تو مه و سال کمر بسته به آزار منی-سنایی

تو مه و سال

کمر بسته به آزار منی!

من شب و روز

جگر خسته ز آزار توام.

 

"سنایی غزنوی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

یک جام با تو خوردن-فروغى بسطامى

یک جام با تو خوردن

یک عمر می پرستی

یک روز با تو بودن،

یک روزگار مستی ...

 

گفتی دهم شرابت

از شیشه محبت

پیمانه ام ندادی،

پیمان من شکستی.

 

"فروغى بسطامى"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

دلتنگم - فرشته اقتداری

به خیالت بگو
سر به سرم نگذارد
سر به شانه ام گذارد
سخت دلتنگم

"فرشته اقتداری"

به فراقم از تو زخم است-حسین منزوی

به فراقم از تو زخم است و

به وصلم از تو مرهم

که چو دردم از تو آید

ز تو نیز چاره باید.

 

"حسین منزوی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del


نامه هایی که خواننده ندارند-9-روشنک آرامش

برایت از امید می نویسم، از کلمات گم شده، از سال هایی که تحویلِ گذشته می دهم و روزهایی که به انتظارت می نشینم.

برایت از روزهای نیامده می نویسم، از رویاهای مشترک دور دست، روزهایی پر از شعر، پر از عشق، خالی از درد...

دستت را می گیرم و به خلوت دلم می برم، خانه مان را نشانت می دهم، حتی آینه ها را هم غبار روبی کرده ام، دیگر هیچ بهانه ای برای رفتن نداری، دست دلت را می گیرم و می بندم به بوسه، به خاطره، به رویا... -بافتنش که اشکالی ندارد-... رویا را می گویم... شال می شود می نشیند روی مبل های نداشته ی خانه مان... که گَردِ فراموشی ننشیند روی تنشان!

برایت از خلوت های عاشقانه مان می نویسم، از نیمه شب های روشن، از روزهای نشسته در نور... از پرنده هایی که هرگز از سرزمین ما کوچ نمی کنند!

بیا کمی نزدیکتر... گر چه از دور هم نزدیکی، تو در من زندگی می کنی. صبح به عشق تو بیدار می شوم و شب به یادِ تو می خوابم.

برایت از زمستان رفتنی می نویسم، از بهارِ آمدنی. تو هم قول بده این بهار شکوفه های بوسه ات را پس نگیری. من درخت تنهای این باغچه ام که دلش به آمدنت خوش است هر بار به شکلی تازه تجلی کن در من پرنده باش، شکوفه باش، اصلا هر چه می خواهی باش، فقط بمان! باش ...

 

"روشنک آرامش"

(نامه هایی که خواننده ندارند)

 

تو زیباترین گناه من بودی-روشنک آرامش

تاوان تو را می دهم

تو

زیباترین گناه من بودی

هر بار که حلقه را تنگ تر می کنی

مرگ شیرین تر می شود

این برزخ

از لحظه های دلواپسی لبریز است

آخرین تیر ترکش تویی

از کمان رها شو

می خواهم زیبا بمیرم.

 

"روشنک آرامش"

تو چه دانی ...

تو چه دانی که چه ها کرد

فراقت با من؟

غم هجران تو، ای دوست،

چنان کرد مرا

که ببینی نشناسی که منم یا دگری؟

 

"عراقی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

دوباره دوستت خواهم داشت

دوباره سنگ زاده خواهم شد
و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت

دوباره باد زاده خواهم شد
و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت
 
دوباره موج زاده خواهم شد
و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت
 
دوباره آتش زاده خواهم شد
و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت

دوباره مرد زاده خواهم شد
و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت

"خوان رامون خیمنس"

(شاعر اسپانیایی)
مترجم: مهدی فتوحی

 

برگرفته از وبلاگ: قلب من چشم تو

http://negahi-yadi.blogsky.com/

 

دلم روشن است

دلم روشن است
می آیی
هوا دوباره خوب می شود 
دلم دوباره پر می گیرد
دوباره هزار بار عاشقت می شوم
تو یک بار می گویی 
دوستت دارم
و من از شوق
هزار بار می میرم 
دلم روشن است
دوباره عاشقم خواهی شد.

"بهنام محبی فر"

 

برگرفته از وبلاگ: قلب من چشم تو

http://negahi-yadi.blogsky.com/

تو را به ترانه‌ها بخشیدم

تو را به ترانه‌ها بخشیدم
به صدای موسیقی
به سکوت شکوفه‌ها
که به میوه بدل می‌شوند
و از دستم می‌چینند
تو را به ترانه‌ها بخشیدم
با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد.

"شمس لنگرودی"

 

برگرفته از کانال "باران دل"

@baran_e_del

 

یک روز به شیدایی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم


گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر

ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

 

"سعدی"



خط از: مریم امام وردی

مثل پیراهنت

چه احوال خوبی ست
مثل پیراهنت
اسیر آغوش تو باشم

"امیر وجود"


روزها گر رفت

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست

 

"مولانا"


برایم آفتابگردانی پست کن

برایم آفتابگردانی پست کن

در پاکتی مهر و موم

تا روشنی در میان راه هدر نرود!

آدرس همان همیشگی ست

و " من النور الی الظلمات..." را

تمام پستچی ها بلدند!

 

بیش از آنچه فکر کنی تاریکم

و هر چه به پاهایم نگاه می کنم

چیزی نمی بینم...

دست هایم را نمی بینم

خودم را نمی بینم

و چشم هام گذرگاهی مرزی ست

تا محموله ی نور

به مقصدش برسد

 

برایم آفتابگردانی پست کن

همراه با کمی بوته های یاس

و اطلسی البته!

من تاریکم عزیزم

گوشت و پوست و استخوانم

با پاییز عجین شده است

و نور و عطر و رنگ از آن توست!

 

به پستچی ها اعتماد کن

و با گل هایی که گفتم

کمی از زیبایی ات را درون پاکت بریز.

 

"حمید جدیدی"


چه خوب که یافتمت

دیروز وقتی کنارت بودم

احساس پرنده ای را داشتم که در کنار آدم ها

امنیتی وصف ناپذیر داشت!

احساس گلی را که چیده نشد

و جاماند از گلفروشی ها و گلدان های بلورین

حس می کردم درختی خوشبختم

که جاده، دیگر از او عبور نخواهد کرد

و گاه خودم را رودی آزاد می دیدم

بی هیچ  سد و معبری...

 

دیروز وقتی کنارت بودم 

چون جشنِ روزهایِ استقلال،

احساس شادمانی می کردم!

چون بزرگداشت سربازی ملی، احساس غرور

و طالع ام به شکلی ستودنی 

داشت رقم می خورد 

  

چه خوب که یافتمت

دیروز احساس آدمی را داشتم 

که حالا،  آدمیان را دوست دارد

و عشق بی آنکه بفهمم 

اندوه و تنهایی ام را

سرزنش کنان

به دور دست ها فرستاده بود.

 

"حمید جدیدی"


باز عاشقت شدم

باز عاشقت شدم؛

داشتم آهنگی گوش می‌ دادم

که شبیه موهای تو بود.

 

"عباس معروفی"



تا بپیوندد به دریا

تا بپیوندد به دریا، کوه را تنها گذاشت

رود رفت اما، مسیر رفتنش را جا گذاشت.


"فاضل نظری "


هزار بوسه

در من هزار بوسه ی مُعطر

میل دارند به عاشقی های مکرر ات

و آغوش هایی که رها کردن

در مرام و مسلکشان نیست

در من یک نفر

جوری به داشتنت مشغول است

که انگار چیزی جز این،

از دست و دل‌اش برنمی‌آید

 

بگذار آغوش به آغوش

بوسه به بوسه

شعر به شعر

مسلط باشم به عشق

به دوست داشتنت.

 

"مریم قهرمانلو"

----------------------------------------------

 

پیشنهاد موزیک:

 

دانلود آهنگ "عزیز جانم" از بابک مافی

 

خنک آن روز

خنک آن روز

که در پای تو

جان اندازم.

 

"سعدی"

 


-----------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

عقل در دمدمه خلق جهان اندازم

 

نامه حسن تو بر عالم و جاهل خوانم

نامت اندر دهن پیر و جوان اندازم

 

تا کی این پرده جان سوز پس پرده زنم

تا کی این ناوک دلدوز نهان اندازم

 

دردنوشان غمت را چو شود مجلس گرم

خویشتن را به طفیلی به میان اندازم

 

تا نه هر بی‌خبری وصف جمالت گوید

سنگ تعظیم تو در راه بیان اندازم

 

گر به میدان محاکای تو جولان یابم

گوی دل در خم چوگان زبان اندازم

 

گردنان را به سرانگشت قبولت ره نیست

چون قلم هستی خود را سر از آن اندازم

 

یاد سعدی کن و جان دادن مشتاقان بین

حق علیم است که لبیک زنان اندازم.

 

"سعدی"

 

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

همچو پروانه که می‌سوزم و در پروازم

 

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی

ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

 

"سعدی"

 --------------------------------------------------

 

پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "نرو" از گرشا رضایی