چون دوستت میدارم
حتی آفتاب هم
که بر پوستت بگذرد
من میسوزم
پاییز از
حوالی حوصلهات که بگذرد
من زرد میشوم
عاشق میشوم
و تا کفشهای
رفتنت جفت میشوند
غریب میمانم!
و تنها وقتی
گریهای گمان نمیبرم در تو
من سبز میمانم...
که نیلوفرانه
دوستت میدارم
نه مانند
مردمانی که دوست داشتن را
به عادتی که
ارث بردهاند
با طعم غریزه
نشخوار میکنند
من درست مثل
خودم
هنوز و همیشه
دوستت میدارم
...
از: بهمن قره
داغی
در مقابل احساس من
تو سکوت میکنی
مثل هر کس دیگر
تو سکوت میکنی
مثل هر روز دیگر!
واژه می¬میرد،
شعر میخشکد،
احساس من...
اشک میشود
میافتد
و در سکوت تو،
سکوت من،
سکوتِ سردِ دنیای خاموشم،
خاک میشود،
میپوسد!
"منبع: نت"
من هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم که چه میکنی ؟
پنجرهی
اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم:
تنهاییات برای
من ...
غصههایت
برای من ...
همه بغضها و
اشکهایت برای من ...
بخند برایم
بخند ...
آنقدر بلند
تا من هم
بشنوم صدای خندههایت را ...
صدای همیشه
خوب بودنت را
دلم برایت
تنگ شده
دوستت دارم...
----------------------------------------
+ با سپاس از سروین عزیز برای ارسال این شعر زیبا.
++ از فرمایشات جناب انشتین:
دو چیز را پایانی نیست: یکی جهان هستی و دیگری حماقت انسان. البته در مورد اولی مطمئن نیستم!
(مخاطب خاص داشت: خودم م م م!)
مشکلِ اصلیِ من با نقد و نقادی این است:
هرگاه شعری را با رنگِ سیاه نوشتهام
گفتهاند:
اقتباسیست از چشمهای تو!
از: نزار قبانی
بیش از این نمیتوانم
در حلقههای زلفِ تو گم شوم
سالهاست که روزنامهها
مرا مفقود خواندهاند
و تا اطلاعِ ثانوی
مفقود خواهم ماند
از: نزار قبانی
نه !
همیشه برای
عاشق شدن ،
بهدنبال
باران و بهار و بابونه نباش !
گاهی
در انتهای
خارهای یک کاکتوس ،
به غنچهای
میرسی
که ماه را بر
لبانت مینشاند.
از: گروس عبدالملکیان
تو غافلگیری رگبار بودی
و من
مردی که چتر
به همراه نداشت ...
از: گروس
عبدالملکیان
من آرزومند دهانت هستم، صدایت، مویت
دور نشو
حتی برای یک روز
زیرا که…
زیرا که…
چگونه بگویم
یک روز زمانی طولانی است
برای انتظار من
چونان انتظار در ایستگاهی خالی
در حالی که قطارها در جایی دیگر به خواب رفته اند!
ترکم نکن
حتی برای ساعتی
چرا که قطره های کوچک دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید
و دود
به جستجوی آشیانه ای
در اندرون من انباشته می شود
تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد!
آه!
خدا نکند که رد پایت بر ساحل محو شود
و پلکانت در خلا پرپر زنند!
حتی ثانیه ای ترکم نکن، دلبندترین!
چرا که همان دم
آنقدر دور می شوی
که آواره جهان شوم، سرگشته
تا بپرسم که باز خواهی آمد
یا اینکه رهایم می کنی
تا بمیرم!
از: پابلو نرودا
------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
اکنون که مال منی
رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان
و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند...
"پابلو نرودا"
برخیز با من
هیچ کس بیشتر از من
نمی خواهد سر به بالشی بگذارد
که پلک های تو در آن
درهای دنیا را به روی من می بندند.
آنجا من نیز می خواهم
خونم را
در حلاوت تو
به دست خواب بسپارم.
اما برخیز،
برخیز،
برخیز با من
و بگذار با هم برویم
برای پیکار رویاروی در تارهای عنکبوتی دشمن،
بر ضد نظامی که گرسنگی را تقسیم می
کند،
بر ضد نگون بختیٍ سامان یافته.
برویم،
و تو ستاره من،
در کنار من،
سر بر آورده از گٍل و خاک من،
تو بهار پنهان را خواهی یافت
و در میان آتش
در کنار من،
با چشمان وحشی خود،
پرچم من را بر خواهی افروخت.
از: پابلو نرودا
---------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
و من از اندامت فهرستی خواهم ساخت
و چون شعری ناب
سطر به سطر
بند به بندت را
از بر خواهم نمود...
"پابلو نرودا"
به شانه ام زده ای
که تنهائی ام را تکانده باشی !
به چه دلخوش کرده ای ؟!
تکاندن برف از شانه های آدم برفی ؟!
از: گروس عبدالملکیان
گفتی دوستت دارم
و من به
خیابان رفتم
!
فضای اتاق
برای پرواز کافی نبود....
از: گروس عبدالملکیان
از پا تا سرت
سراسرت
نوری و نیرویی
وجود مقدست را در بر گرفته است
جنس تو ، جنس نان
نانی که آتش او را می پرستد
عشقم خاکستری زیر خاک بود
من با تو گر گرفتم
عشق من
عزیزم
پیشانی ات، پاهایت و دهانت
نانی است مقدس که زنده ام می دارد
آتش به تو درس خون داد
از آرد تقدس را فرا بگیر
و از نان بوی خوش را
از: پابلو نرودا
-------------------------------------------------------
پ.ن: نرودا و اشعارش را بسیار دوست دارم. اشعارش از درون جوشیده... از قلبی که به معنای واقعی کلمه عاشق است. عاشقانههایش برای "ماتیلده" به راستی که زیبا و ستودنیست.
شاید گزافه نباشد اگر پابلو نرودا را پر خواننده ترین شاعر معاصر جهان بدانیم. کمتر کسی در عرصه شعر معاصر جهان می شود یافت که مانند نرودا محبوب باشد. آنچنانکه گابریل گارسیا مارکز میگوید:
"پابلو نرودا بزرگترین شاعر قرن بیستم است."
دستهایم را میبینی؟
آنها زمین را پیمودهاند
خاک و سنگ را
جدا کردهاند
جنگ و صلح را
بنا کردهاند
فاصلهها
از دریاها و
رودخانهها برگرفتهاند
و باز،
آنگاه که بر
تن تو میگذرند،
محبوب کوچکم،
دانهی
گندمم، پرستویم،
نمیتوانند
تو را در بر گیرند
از تاب و توان افتاده
در پی
کبوترانی توأماناند
که در سینهات
میآرمند یا پرواز میکنند
آنها دور
دستهای پاهایت را میپیمایند
در روشنای
کمرگاه تو میآسایند
برای من گنجی
هستی تو
سرشار از بیکرانگیها
تا دریا و شاخههایش
سپید و گسترده و نیلگونی
چون زمین به
فصل انگور چینان
در این
سرزمین
از پاها تا
پیشانیات
پیاده، پیاده، پیاده
زندگی را
سپری خواهم کرد
از: پابلو نرودا
---------------------------------------------------------
دفتر عشق:
ترس یعنی :
از جنگ های
تن به تن
پناهت آغوش
کسی باشد
که تن ات را
بخواهد
برای تن هایی
اش!
"منبع: نت"
تن تو را یکسره
رام و پُر
برای من ساخته اند.
دستم را که بر آن می سرانم
در هر گوشه ای کبوتری می بینم
به جستجوی من.
گوئی، عشق من!
تن تو را از گل ساخته اند
برای دستان کوزه گر من.
زانوانت، سینه هایت، کمرت
گم کرده ای دارند از من
از زمینی تشنه
که دست از آن بریده اند
از یک شکل.
و ما با همیم
کاملیم، چون یک رودخانه
چون تک دانه ای شن...
از: پابلو نرودا
----------------------------------------------
دفتر عشق:
تا یادت می کنم
باران می آید...
نمی دانستم
لمس خیالت هم
وضو می خواهد!
"منبع: نت"
اصلا به دیدنم نیا
دوستت دارم را توی گل های سرخ نگذار
برایم نیار
اصلا به من
به ویلای خنده داری در جنوب
فکر نکن
سردرد نگیر
عصبی نشو
اصلا زنگ در، تلفن، خواب ، خیال ، خلوت مرا نزن
اینقدر نمک روی زخم من نپاش
اصلا نباش!
با این همه
روزی اگر کنار بیراهه ای عجیب حتی
پیدایم کردی
چیزی نگو
تعجب نکن
حتما به دنبال تو آمده بودم
"روجا چمنکار"
-----------------------------------------------------------------
پی نوشت: از آنجا که موزیک وبلاگ ظاهراً طرفدارانی برای خودش داشته و ما بیخبر بودیم، و بنا به درخواست دوستان، موزیک رو دوباره در وبلاگ قرار دادم. اما اینبار دکمه کنترل موزیک رو –که انتهای وبلاگ قرار داشت- به بالای صفحه منتقل کردم که هر کس خواست به راحتی بتونه موزیک رو قطع کنه.
پیدایم کن از اثر انگشت روی فنجان ها
توی کافه ها
از ایستادن پشت ویترین ها
چسبیدن به عروسک ها
به درخت گیلاسی که به نامم بود
نیمکتی زرد، رُزی سفید، روزی برفی
پیدایم کن از لرزیدن زیر ترس، توی گریه
وسط رقصی بندری، استکانی کمر باریک، شبی تاریک
حافظه ام کجاست؟
خانه ام کجاست؟
خنده ام کجاست؟
پیدایم کن از پاورچین زیر پنجره
پنج شنبه، مترو، ایستگاه آخر
آخر اسمم چه بود؟
اسمم چه بود؟
پوستم چه رنگی بود؟
پیدایم کن از رد پای کلمات
جلوی سینما، توی پاک، انتهای خیابانی دراز
خیابانی دراز
دیروزی دراز
روزی دراز
رازم چه بود؟
سایه ام کجاست؟
تهران، میدان ولی عصر، جنب بانک ملی ایران
قسمت اشیاء گمشده
پیدایم کن
از میان سایه های بی نشان اشیاء گمشده ...
"روجا چمنکار"
---------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
ابرها،
نامههای
مچاله ی منند
که بغضهایم
را
در آنها می نویسم
و به دست باد
می سپارم
تا برایت
بخواندش.
"ناشناس"
خیالت تخت
چنان به خوابهایم سرایت کرده ای
که بی خیالت
هم آغوش هیچ تختی نمی شوم
انگشت هایمان را گره می زنیم
می رویم
آنقدر دور
که پای هیچ کریستف کلمبی به خیالمان
نرسد
لنگر می اندازیم
کنار بهشتی که از کلیسا خریده ام
و تمام شب را اتراق می کنیم
اینجا باد به انحنای آغوشت آرام می گیرد
و چشمهایت را که می بندی
شعر روی مژه هایت رد و بدل می شود
من عقربه ها را می خوابانم...
تو النگوهایت را کوک می کنی
و خدا
برای خوابهایت...
لباس دخترانه پست می کند
خیالت تخت...
ما مدیون هیچ شهری نمی شویم
حتی
همین قدر که تو
خودروی وطنی ات را داشته باشی
و من
قهوه ترکم را
"میلاد آهنگربهان"
-------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
+ موزیک وبلاگ به درخواست شما (کنج) حذف شد. از این انتقادهای سازنده باز هم بفرمایید. :)
+ چند روزی نبودم و اینروزها حسابی سرم شلوغه. کامنتها بدون تایید ماندن. آزاد که شدم انشاا... خدمت تک تک دوستان میرسم.
چندان به تماشایش برنشستیم
که بامدادی دیگر برآمد
و بهاری دیگر
از چشم اندازهای بی برگشت در رسید
از عشق تن جامهای ساختیم روئینه
نبردی پرداختیم که حنظل انتظار
بر ما گوارا آمد
ای آفتاب که برنیامدنت
شب را جاودانه میسازد
بر من بتاب
پیش از آنکه در تاریکی خود گم شوم
...
شعر از: شمس لنگرودی
از کتاب "گزیده ادبیات معاصر، مجموعه شعر شمس لنگرودی" / انتشارات نیستان / چاپ اول 1380
----------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
گاهی یک شعر زیبا از یک شاعر خوب میخوانی. بعد میآیی پشت کیبورد و حس خوبت را در یک دنیای
مجازی با دیگران سهیم میشوی. این حس خوب چندین برابر میشود وقتی که احساس کنی اولین نفری هستی که اثری ارزشمند را در این دریای بیکران مجازی ثبت میکنی و حست را با دیگران به اشتراک میگذاری! این شعر زیبا از استاد شمس لنگرودی از آندسته شعرهاست... تقدیم به شما خوبان
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت 2 (چهارشنبه 10 آبان):
یه چند روزی نیستم در خدمت دوستان (تا یکشنبه یا دوشنبه). مراقب خودتون باشین :)
**عید غدیر هم پیشاپیش بر همه دوستان نازنینم مبارک**
صفحه نظرات وبلاگهای پرشین بلاگ هم یکی دو روزه که کار نمیکنه! قابل توجه دوستان پرشین بلاگی (آیکون چشمک)
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...
"فروغ فرخزاد"
-------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
دلم
پرندۀ غمگینی ست
در قفس افکار عاشقانهام،
کجاست درختان سبز آغوشت؟!
"ناشناس"
دور از تو
فوارهی بیقرارم
پرپر میزنم
که از آسمانِ تهی
به خانه ی اولم برگردم.
"شمس لنگرودی"
از مجموعه: شب، نقاب عمومی است
---------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
نچرخید... زبانم را می گویم، کاش وقت رفتن می گفتم: "دوستت دارم" .لطفا نرو ...
-------------------------------------------------------------
پی نوشت:
هیچ به فردا نیندیش، فردا اندیشه اى براى خود دارد، رنج هر روز براى آن روز کافیست. " کوروش کبیر"
29 اکتبر (امسال مصادف با 8 آبان) روز جهانی کوروش بزرگ "پدر ایران زمین" بر ایرانیان فرخنده باد.
امروز روز جهانی کوروش کبیر است و این روز در تقویم ما ایرانیان نیست!
پی نوشت (8 آبان): امروز شنیدم که این روز و این مناسبت یک روز جعلی! است و چنین روزی در تقویم سازمان ملل وجود ندارد! با کمی جستجو در گوگل یافته هایی در این مورد پیدا کردم و با مراجعه به سایت رسمی سازمان ملل در ایران هم چنین روزی را در تقویم این سازمان ندیدم.
به هر حال جعلی یا غیر جعلی، چیزی از ارزش های این مرد بزرگ برای ما ایرانیان کم نمی کند. روزش گرامی باد.