من می روم
تو بمان با
عروسک هایت
و تمام عمر
لباس های مرا
به قدّشان اندازه کن!
"رضا کاظمی"
------------------------------------------------------
دفتر عشق:
دلم نمی خواهد،
چیزی از دستت بقاپم.
تو مرا می شناسی،
اهل این بازی نیستم.
یادت باشد ،
سیب مرا هم موقع آمدن در سبد بگذاری.
امشب منتظر یک اتفاق عجیبم.
"منبع: نت"
چه حال خوشی داشت،
چه
حوصــله ای !
این
مـوهــا، این چشم هــا ....
خودت
می فهمــی؟
من
همه اینها را دوست دارم.
"عباس معروفی"
از کتاب: سال بلوا
پیلههای بسیاری دیدهام
آویزان از
درختی
در جنگلهای
دور
افتاده بر
لبهی پنجره
رها در جوبهای
خیابان.
هرچه فکر میکنم
اما
یک پروانه
بیشتر
در خاطرم نیست
مگر چندبار
به دنیا آمدهایم
که این همه
میمیریم ؟
چند اسکناس
مچاله
چند نخ شکستهی
سیگار
آه، بلیط یکطرفه !
چیزی
غمگینتر از
تو
در جیبهای
دنیا پیدا نکردهام
- ببخشید،
این بلیط ...؟
- پس گرفته
نمیشود.
پس بادها
رفتهاند ؟!
پس این درخت
به زردِ ابد
محکوم شد ؟!
و قاصدکها
آنقدر در کنج
دیوار ماندند
که خبرهایشان
از خاطر رفت ؟!
- بیهوده مشت
به شیشههای این قطار میکوبی !
بیهوده صدایت
را
به آنسوی
پنجره پرتاب میکنی
ما
بازیگران یک
فیلم صامتیم
"گروس
عبدالملکیان"
تو را نگاه میکنم:
چشمانت خلاصهی آتشفشان است،
همرنگِِ خاکِ
دیاری که دوستش میدارم !
چالِ کنجِ
لبانت
هلالکِ
جُفتی ماه است
با خورشیدی
در قفا
که مردمانِ
سرزمینِ قلبِ مرا
به وِلوِله وا
میدارد
با انگشتِ اشارهی
رو به آسمان
!
خندهات بارانِ
مرواریدْ است
و اخمت
زلزلهیی که
شهر آرزوهایم را
ویران میکند !
تو را نگاه میکنم
و جهان رنگ
میبازد
نگاهت میکنم
و خود را نمیبینم !
"یغما گلرویی"
از مجموعه: اینجا ایران است و من تو را دوست می دارم / دفتر اول: من وارث تمام بردهگان جهانم
---------------------------------------------------------
+ آقا من با این آرمین نصرتی اصلا حال نمیکنم. اما این آهنگش خداییش قشنگه. :)
تقدیم به شما
دانلود ترانه "دو سال" با صدای آرمین نصرتی. از آلبوم "بخاطر تو" 1391
چندان که هیاهوی سبز بهاری دیگر
از فرا سوی هفته ها به گوش آمد،
با برف کهنه
که می رفت
از مرگ
من
سخن گفتم.
و چندان که قافله در رسید و بار افکند
و به هر کجا
بر دشت
از گیلاس بنان
آتشی عطر افشان بر افروخت،
با آتشدان باغ
از مرگ
من
سخن گفتم.
...
"احمد شاملو"
(متن کامل شعر در ادامه مطلب)
+ به مناسبت 2 مرداد سالروز عروج شاملوی بزرگ. یادش گرامی
برای همین بود که تو آمدی به کودکی ام... و از میان نگاهت هزار باد وزید.
مرا به لحظه های گرم بودنت بردی... و من بزرگ شدم، به پاس حرمت تو...
پر از بلوغ شدم... پر از لجاجت رفتن.
هنوز یادم هست... وداع تلخ تو را... و نگاهت که همچو طوفان بود...
تو ناپدید شدی... من بدون تو تا مرز بی کسی رفتم... و در خاموشی قلبم هزار بار شکستم.
پس از تو هیچ نگاهی مرا دوباره نساخت!
برگرفته از وبلاگ: آخرین روزنه
به قلم: آروشا
بر درگاه
سلیمان،
وقتی که
پیامبری به غیر تو،
در خانه
نیست.
"شمس لنگرودی"
بـر دستـان
من شکـفت
تـن تـو چـون
گـیاه
در دست های
مـن روئـید
و خـوشه کـرد
و روشن شد
بـعد افـسرد
و تـاریک شد
ایـنک بـه
یـاد تـو گـلهای غـروب
خـاموش و
عـطر آگـین هستند
"بیژن جلالی"
برگرفته از وبلاگ: "قلب من چشم تو"
شده نبودن تو.
@
همه چیز را مثل موهات
به باد بسپار
دلت را به من.
یادت نرود
مال منی!
این رنگهای
نو به نو
این جنگهای
ویرانگر
این سنگهای
مرگ و زندگی
همه
حواس آدم را
پرت میکنند
از اسب.
میترسم
نگاهت
حواس مرا پرت
کند
میترسم
یادم برود
مال منی
در آغوشت
بگویم
کی میآیی؟
بپرسی
کجا؟
و من بگویم
با اسب.
"عباس معروفی - پونه ایرانی"
از کتاب: نامه های عاشقانه
چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت
هم هست
و یک عالمه
حرف
کاش کسی جایی
منتظرم بود...
"ساره دستاران"
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند!
"زنده یاد حسین پناهی"
(از مجموعه ستاره)
نمی خواهم تو را با هیچ خاطره ای از گذشته
و با خاطره ی قطارهای درگذر قیاس کنم
تو آخرین قطاری که ره می سپارد
شب و روز در رگ های دستانم
تو آخرین قطاری
من آخرین ایستگاه
تو را دوست دارم
نمی خواهم تو را با آب... یا باد
با تقویم میلادی یا هجری
با آمد و شد موج دریا
با لحظه های کسوف و خسوف قیاس کنم
بگذار فال بینان
یا خطوط قهوه در ته فنجان
هر چه می خواهند بگویند
چشمان تو تنها پیش گویی است
برای پاسداری از نغمه و شادی در جهان
"نزار قبانی"
شاخُ برگ
درخت زندگی
بر خاک میغلتد
اما تنه پابرجاست
استوارُ
خَدَنگ...
هر چه ریشهها
عمیقتر باشند ،
سرشاخهها به
خورشید نزدیکترند !
این چنین
است
که شاخههای
تازه وُ
برگهای سبز
دوباره میرویند !
"مارگوت بیکل"
از کتاب: تمام کودکان جهان شاعرند! / دفتر دوم: مارگوت بیکل، ترجمه: یغما گلرویی
من را
شمعدانیئی
بدان
در
گلدانی کوچک
که
بیشتر از آب و آفتاب
به
تو نیاز دارد !
"عباس حسین نژاد"
رودخانه تویی
از سراسر
ِ جاده هایی که عبور کرده ام
جاده تویی
چرا که هیچ
رودخانهای از دور غرقم نکرد
چرا که هیچ
جاده ندیده ام
نرفته در
آفاقش گم شوم.
از تمامی
ِ بال هایی که به دوش برده ام
پر و بالم
تویی
پیشاپیشم می
روی
و من
پی
ِ بال ها می دوم...
"شمس لنگرودی"
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه، هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم می زنند
دل به هر آیینه، هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمی دانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …
"زنده یاد نجمه زارع"
گنجشکان در دست های ما
دانه می خوردند؟
و موهایت
در رودخانه های جهان می ریخت...
و موهایت
مسیر بادها را مشخص می کرد...
و موهایت
بادها را دیوانه می کرد...
یادت هست
در باران رقصیده بودیم؟
یادت هست؟
حیف،
حیف که یادت نیست!
"محمدرضا مختار"
برگرفته از وبلاگ "محبتستان"
------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
این روزها
تشنه ی شنیدنم مدام ...!
بعضی صدا ها را می نوشم انگار
مثل صدای باران
مثل صدای دریا
و صدای تو ...
که ماورای تمام پژواک های زمینی ست !
"منبع: نت"
----------------------------------------------------
+ حس نوشتن نیست و حتی حس خواندن! ببخشید اگر کمرنگم اینروزها. سر نمیزنم به دوستان و کامنتها بی پاسخ موندن.
حسرت دستهات مانده به چشمهام،
به خوابهام،
به کش و قوسهای تنم.
در حسرت دستهات پرپر میزنم...
"عباس معروفی"
سرد یعنی تو
که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که من نیستم.
گرم یعنی تو
که هر نگاهت داغ می شود بر دلم
برای بعدها...
به وقت هایی که کسی را دوست داری
که منم.
آب یعنی تو
که بر سرم می ریزی... پاک؛
از ابرهای دلتنگ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند
به جای هر غسلی!
به جای هر بارانی!
خاک
یعنی خاک بر سر لحظه هایی که
ما مال هم نیستیم...!
خلاصه...
خورشید
کتاب
کفش
کلید
کلمه؛
همه شان تویی!
به تنهایی!
تنهایی یعنی تو
که نمی دانی
بی من
چقدر تنهایی..!
از: مهدیه لطیفی
برگرفته از وبلاگ "محبتستان"
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد
روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
درددل با سایه و دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس
دستمال تببُر نمدار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد.
"زنده یاد نجمه زارع"
---------------------------------------------------------

زندگی نامه زنده یاد نجمه زارع:
نجمه زارع در 29 آذرماه 1361 در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود. وی شش ماه پس از تولد همراه با خانواده اش به قم عزیمت نمود و در آنجا ساکن شدند. طی سالهای 79 تا 81 در دانشگاه همدان به تحصیل در رشتهی عمران پرداخت. وی در دوران کوتاه زندگی خود با حدود 30 عنوان برگزیده در کنگرههای شعر و سرایش 4 دفتر شعر، نام خود را در حافظهی ادبی ایران ثبت نمود. نجمه زارع در 31 شهریور 1384 در بیمارستان گلپایگانی قم پس از آن که در اثر تزریق داروی بیهوشی چند روز دچار مرگ مغزی بود در سن 23 سالگی و در اوج جوانی دارفانی را وداع گفت.