-
از روزی که رفت
دوشنبه 6 مهرماه سال 1394 07:47
تا روزی که بود دستهایش بوی گل سرخ میداد از روزی که رفت گلهای سرخ بوی دستهای او را میدهند . "واهه آرمن"
-
همه چیز کنار تو لطیف است
یکشنبه 5 مهرماه سال 1394 07:56
همه چیز کنار تو لطیف است پونه های لب رودخانه سنگی که در آب می اندازی و کلمات بی رحمی که بر زبان می آوری صدایت شب آرامی ست که جنگل را در بر می گیرد و آخرین شعله های آتش را در من خاموش می کند … " مژگان عباسلو " -------------------------------------------------------------- دفتر عشق: به رویدادى بزرگ محتاجم...
-
روزی گفتی شبی کنم دلشادت
یکشنبه 5 مهرماه سال 1394 07:56
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شب ها بگذشت وز گفته خود هیچ نیامد یادت. "سعدی"
-
زیبایی تو ...
شنبه 4 مهرماه سال 1394 07:27
غرور را دوست دارم ! گاهی غرور آخرین تکیه گاه است وقتی همه چیزت را باخته ای ! غرور همچون نقابیست که به پشتوانه اش می توانی تصویر درهم ِ ویرانیات را پنهان کنی ! ... تو هیچ چیز از من نمی دانی نمی دانی چه قدر سخت است در برابر آن همه زیبایی تو سیل نگاهم را پشت سد غرورم مهار کنم و نقش کسی را بازی کنم که برایش بود و نبود...
-
تو به قولِ غزل از ماه کمی ماه تری
شنبه 4 مهرماه سال 1394 07:19
تو به قول غزل از ماه کمی ماه تری تو از این شاعر بی قافیه آگاه تری در شب چشم تو من خواب عجیبی دیدم خواب دندان زدنِ سرخیِ سیبی دیدم سرخی سیب نجیبی که مرا عاشق کرد دلش از دستِ من و دستِ نچیدن دق کرد! غزل از چشم شما روی دلم می بارد یک نفر نیست که این فاصله را بردارد؟ همنفس، بیشتر از فاصله ها تنهاییم من و تو، هر دو زمین...
-
غمگینم ...
جمعه 3 مهرماه سال 1394 20:00
غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد که درختانش سالهاست مرا از یاد برده اند. غمگینم و این ربطی به تو ندارد که پسر همسایه ام نبودی تا هر صبح پنجره را باز کنم بی آنکه جواب سلامت را بدهم با بنفشه ای در گیسوانم. کاش به زنی که عاشق است می آموختند چگونه انتقام بگیرد غمگینم که عشق اینهمه مهربان است ! "مژگان عباس...
-
پاییز
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1394 08:41
پاییز که می شود حرف شال را نمی زنی تا خیال بافی ام گردن تو باشد شانزلیزه را به رفت و آمد گرفته ای و دامنت بندری به خورد کافه ها می دهد با ویولنسلهای بازنشسته یا لهجه ای که از خرخره بوی غربت می دهد سرما را بهانه می کنم که سرم شانه های دموکراتت را ییلاق قشلاق کند. "میلاد آهنگربهان" پ.ن: این پاییز هم حواله ی...
-
نامه هایت ...
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1394 08:39
نامه هایت در صندوق پستی من کبوترانی خانگی اند بی تاب خفتن در دست هایم! یاس هایی سفیدند! به خاطر سفیدی یاس ها از تو ممنونم! می پرسی در غیابت چه کرده ام؟ غیبتت!؟ تو در من بودی! با چمدانت در پیاده روهای ذهنم راه رفتهیی! ویزای تو پیش من استُ بلیط سفرت! ممنوع الخروجی از مرزهای قلب من! ممنوع الخروجی از سرزمین احساسم! ......
-
سر تمام قرارها می کاشتی ام!
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1394 08:37
سر تمام قرارها می کاشتی ام یادت هست؟ می خواهم تلافی کنم! به خانه ام که بیایی در تمام گلدان ها می کارمت. "محسن حسینخانی"
-
دست های تو ...
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1394 09:04
پاییز را به هیچ میانگارد دستی که دستهای ترا دارد. "سیدعلی میرافضلی" ------------------------------------------------------ دفتر عشق: دیوار که باشی عاشق کسی می شوی که یادش نیست کی، کجا.. به تو "تکیه" داده است! "ناشناس"
-
تو سرزمین منی
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1394 08:15
باور نداشتم که زنی بتواند شهری را بسازد و به آن آفتاب و دریا ببخشد و تمدن. دارم از یک شهر حرف می زنم! تو سرزمین منی! صورت و دست های کوچکت، صدایت، من آنجا متولد شده ام و همانجا می میرم! "نزار قبانی" برگرفته از وبلاگ: عاشقانه های حلق آویز
-
به من هرگز نگو دوستت دارم
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1394 08:13
به من هرگز نگو "دوستت دارم"! گوشم از تکرار لفظ این نخ نماترین جمله تاریخ پر است. چشمهایت به تنهایی برای گفتن تمام آنچه در قلب توست، کافی ست. در چشمهای تو فریادی ست، آن هنگام که "دوستت دارم" را با بغضی بی اختیار در برابرم معنا می کنی. "دوستت دارم" را نگو؛ با سکوت معصومانهی نگاهت فریاد کن!...
-
موج موهایت
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1394 08:14
بعد از من هر کسی که به تو می رسید در موج موهایت غرق می شد و من این طرف بعد از تو دستم به هیچ کاری نمی رفت دل من دریا بود اما تو آنقدر ناگهان رفتی که من دست هایم را لای موهایت جا گذاشتم...! "مصطفی زاهدی" از کتاب: دستهایش بوی نرگس می داد
-
سه شعر جدید از محسن حسینخانی
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1394 08:12
1) به خاطرت با همه قهر کردم! حالا رفته ای و من شبیه تکه ابری تنها شده ام نمی بارم آرام آرام دق می کنم! 2) تو عاشق باران بودی رفتی... من از غصه آب شدم خورشید کم کم بخارم کرد حالا سالهاست دارم برایت می بارم. 3) رفتنت انفجار هیروشیما بود بعد آن هر دوست داشتنی در من به دنیا می آید ناقص است. "محسن حسینخانی" از...
-
راه کج بود نشد تا به دیارم برسم
دوشنبه 30 شهریورماه سال 1394 08:10
راه کج بود نشد تا به دیارم برسم فال من خوب نیامد که به یارم برسم بیقراری رسیدن رمق از پایم برد نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم شهریاری پر از اندوه ثریا هستم شاید آخر سر پیری به نگارم برسم استخوان سوز سیاهی زمستان شدهام بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم عشق هرروز دلم را به کناری میبرد عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم مرگ...
-
فاصله ات را بامن رعایت کن!
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1394 09:19
فاصله ات را بامن رعایت کن ! من بی جنبه تر از آنم که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم ! از یک فاصله که نزدیک تر می شوی ناخودآگاه دست های قلبم به رویت آغوش وا می کنند و همه چیز در من از نو آغاز می شود ... فاصله را که بر می داری دنیا در برابر زیبایی تو مات می شود و ترس بَرَم می دارد که نکند...
-
آدم که دلش بگیرد
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1394 08:57
آدم که دلش بگیرد، دردش را به کدام پنجره بگوید که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود..!؟ "لیلا کردبچه"
-
آنچنان زیبا خوابیده ای ...
یکشنبه 29 شهریورماه سال 1394 08:40
یک روز بر گونه این مملکت یک بوسه و بالای سرش یک یادداشت می گذارم و می روم: "آنچنان زیبا خوابیده ای که دلم نیامد بیدارت کنم..." "عزیز نسین"
-
معجزه!
شنبه 28 شهریورماه سال 1394 08:35
تو آن پیامبری که معجزه نمی خواهد کافیست اولین دکمه ی پیرهن ات باز شود تنت داغ ترین برف دنیاست! "حمزه کریم تباح فر" (ح_شایق) ------------------------------------------------------ دفتر عشق: دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست، اما برای ماهی زندگیست ... برای کسی که دوستت دارد زندگی باش نه تفریح!!...
-
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست!؟
شنبه 28 شهریورماه سال 1394 08:29
کافی نیست؟ ! منتظری چه اتفاقی بیافتد؟! اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟! اینکه دیگر در اتاق عروسک هایم پشت دریچه تنهایی ام زیربالش همیشه خیس ازگریه ام هوای تازه ندارم کافی نیست؟! اینکه از چشم های شب زده ام به جای باران برف ببارد؟! اینکه ستاره ها در آسمان برای نیمه شبم راه باز کنند؟! اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای...
-
بار اول که دیدمت
شنبه 28 شهریورماه سال 1394 08:29
بار اول که دیدمت چنان بی مقدمه زیبا بودی که چند روز بعد یادم افتاد باید عاشقت می شدم..! "زانیار بروز"
-
در آغوشم بگیر
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1394 07:13
ﺗﻤﺎﻡ ِ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ بکش ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ... ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﻃﺎﻗﺖ ِ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ..! "ﻋﻠﯽ ﺷﮑﺮﯼ" ------------------------------------------------------- دفتر عشق: من... شیفته آن بوسه هول هولکی ام که دیر شده اما از خیرش نمی گذری..! "ناشناس"
-
صدایم کردی ...
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1394 07:12
داشتم از این شهر می رفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی ای که رفت و غرق شد! البته این فقط می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و تو صدایم کنی! فقط می خواهم بگویم تو نجاتم دادی تا اسیرم کنی ! "رسول یونان"
-
نمی خواهم بجنگم
چهارشنبه 25 شهریورماه سال 1394 07:11
نمی خواهم بجنگم تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرم نمی خواهم بجنگم می خواهم بازی دیگری کنم که در آن به جای جنگیدن همدیگر را در آغوش می فشارند و می توان غلتان بر قالیچه ئی خندید و می توان هم را بوسید و بغل زد آن جایی که انگار همه پیروزند . "شل سیلور استاین" + شل سیلور استاین، شاعر، نویسنده، کاریکاتوریست و...
-
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1394 14:37
تاری از موی سرت کم بشود می میرم آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست اشک چشم تو دمادم بشود می میرم وقت بیماری و بیتابی من دست کسی جای دستان تو مرهم بشود...
-
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام
سهشنبه 24 شهریورماه سال 1394 08:25
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام، پر شده ام از این همه تاریکی... حالا تو هی از باران و کوچه های خیس شعر به من بگو از سیب و هوس، و من پشت می کنم به هر چه لبخند است به هر چه آفتاب... رو می کنم به شب، به تمام بغضی که راه نفسم را بند می آورد... من هوا کم می آورم... عشق من، چیزی نگو؛ فقط بیا... "ناشناس"
-
آواز مه
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1394 08:06
بلیط قطار را پاره میکنم و با آخرین گلهی گوزنها به خانه برمیگردم آنقدر شاعرم که شاخهایم شکوفه داده است! و آوازم چون مهای بر دریاچه میگذرد : شلیک هر گلوله خشمی است که از تفنگ کم میشود سینهام را آماده کردهام تا تو مهربانتر شوی... "گروس عبدالملکیان"...
-
گاهی صخرهها هم گریه میکنند
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1394 07:56
گاهی صخرهها هم گریه میکنند ندیدهای تو هرگز هم نخواهی دید اما صخرهها هم گاهی گریه میکنند نمیدانی چرا هرگز هم به تو نخواهم گفت اما گریه میکنند صخرهها دریاها با خود غمی را میآورند و میبرند اما صخرهها نمیدانی وقتی که گریه میکنند ... وقتی که گریه میکنند ... "شهاب مقربین" از کتاب: سوت زدن در تاریکی
-
نظری به کار من کن
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1394 07:53
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم منم و هزار حسرت که در آرزوی رویت همه عمر من برفت و بنرفت هیچ کارم "عطار نیشابوری" بنرفت = به نرفت ------------------------------------------- درباره عطار نیشابوری: فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از...
-
همین که تو هستی
یکشنبه 22 شهریورماه سال 1394 07:53
به خدا گفته ام زحمت نکشد نه نیازی به زلزله هست نه نیازی به سونامی همین که تو هستی همین که تو می خندی بلاهای بزرگی اند که جهانم را با خاک یکی کرده اند... "مهدیه لطیفی" --------------------------------------------------------- دفتر عشق: صدای پای تو ... خوشترین ترانه ست!... زمزمه کن ... تشنه ی شنیدنم!...