-
به دیدارم بیا هر شب
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1394 16:48
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ...
-
از یه جایی به بعد
پنجشنبه 5 شهریورماه سال 1394 16:29
از یه جایی به بعد به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی! دیگه نه از کسی می رنجی نه به عشق کسی دل می بندی... "گابریل گارسیا مارکز"
-
دوستت دارم
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1394 08:26
دوستت دارم چو بوی تازه ی نان، به وقت افطار دوستت دارم چو عطر تند پدربزرگ، به وقت نماز دوستت دارم چو یاس های ترمه ی بی بی چو شب بو های باغچه ی حیاط چو گلبرگ سرخ میان کتاب دوستت دارم و هر بار بجای گفتنش؛ بو می کشم تمام عطرهای جهان را که از تن ات بارها جا گذاشته ای. "حمید جدیدی"...
-
لب های تو
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1394 08:23
لب های تو روزهای قرمز تقویم منند ! برای بوسیدنشان باید همه چیز را تعطیل کرد ! "محسن حسینخانی"
-
ما هرگز به هم نمی رسیم
چهارشنبه 4 شهریورماه سال 1394 08:08
می دانم عمری ست کنارِ هم و هرگز به هم نمی رسیم درست مثل ریل هایی که رؤیاهای ما را به سر منزلِ ممکن رسانده اند نازنین! هرگز نخواه که روزی به هم برسیم همچون واگن های بی قرارِ هر قطاری واژگون خواهیم شد آن وقت همه می فهمند ما حامل چند گفت و گوی عاشقانه چند نامه ی ناخوانده و چند بوسه ی بی ریا بوده ایم . "شیرکو بی...
-
تسبیح می سازم
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1394 07:14
تسبیح می سازم از اسم زیبایت هر صبح نام تو را صدبار می بوسم... "سیدعلی میرافضلی" ------------------------------------------------------------ دفتر عشق: چقدر سخته دلتنگ صدایی باشی که قول دادی هیچ وقت مزاحمش نشی...! "ناشناس"
-
سه شعر کوتاه از حسین غلامی خواه
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1394 07:09
1) آتشت را تنها خاکستر شدنم خاموش می کند . 2) کجای زندگی تیر خورده ایم که تنها مرگ پایان درد ماست؟ 3) هر غروب می آید و مرا در آغوش می گیرد تنها " تاریکی" ست که مرا خوب می فهمد . "حسین غلامی خواه"
-
حکایت رفاقت من با تو
سهشنبه 3 شهریورماه سال 1394 07:07
حکایت رفاقت من با تو حکایت "قهوه" ایست که امروز با یاد تو تلخ تلخ نوشیدم ... که با هر جرعه بسیار اندیشیدم ... که این طعم را دوست دارم یا نه؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن ... که انتظار تمام شدنش را نداشتم ... تمام که شد فهمیدم .. باز هم قهوه می خوام ... حتی تلخ تلخ ! "عاطفه اکبری فر"...
-
می روی ﻭ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1394 13:32
می روی ﻭ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﺩ ﺑﻲ ﺍٓﻧﻜﻪ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻭﺟﺐ ﺍﺯ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺧﻴﺲ ﺷﻮﺩ! ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍٓﻏﺎﺯ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﮕﻲ ﺯﻧﻲ ست ﻛﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﺶ آﺏ ﻣﻲ ﺧﻮﺭﺩ ... "هانی محمدی" -------------------------------------------------------- دفتر عشق: هر تنی شاید بتونه لذت بخش باشه اما هر شونه ای عمرا بتونه آرامش بخش باشه....
-
قانع
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1394 09:45
من به اینکه روبرویم می نشینی قانعم روبرویم باشی و من را نبینی قانعم زیر یک سقف و کنار تو چه رویایی! ولی در کنارت روی یک تکه زمینی قانعم گفته بودی من "همینم" یا بمان یا دل بکن من به این جمله که می گویی"همینی" قانعم دور باشی هم برای من کفایت می کند بشنوم اینجا و در این سرزمینی قانعم من نمی گویم که...
-
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
دوشنبه 2 شهریورماه سال 1394 09:44
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت. "خیام"
-
در دنیا دو نابینا هست
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1394 08:25
در دنیا دو نابینا هست یکی تو که عاشق شدنم را نمی بینی! یکی من که به جز تو کسی را نمی بینم! "جوزف لنون"
-
به احترامِ نگاهت ...
یکشنبه 1 شهریورماه سال 1394 07:49
انگار من پشت میزِ کافهای در حال خواندن شعری بودهام و تو در آن سوی میز، سر بر دستانت گذاشته گوش میکردهای ... شِکر کدام شعر عاشقانه را به فنجانت بریزم، که جور دربیاید با چای چشم های تو؟ معنای پنهان شده در گاتهای زرتشت که زایندهرود از شانهات میگذرد ! تنها تو میتوانی بزرگترین آرزوی مرا در عکسی به کوچکیِ یک قوطی...
-
پیراهن قرمز
شنبه 31 مردادماه سال 1394 08:38
تمام شعرهای جهان، لب های قرمز زنان را سروده اند ... راستش را بخواهی امروز، پیراهن قرمز یقه هفتی خریده ام کارناوال جنگ براه خواهد افتاد ! و من، می یابم ات . "لیلا رنجبران" (از دفتر این شعرها مجوز انتشار ندارند) برگرفته از وبلاگ شاعر: http://birdperfume.persianblog.ir /
-
بابا لنگ دراز عزیزم!
شنبه 31 مردادماه سال 1394 08:18
بابا لنگ دراز عزیزم ! تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم. وقتی می فهمی و می دانی ام، چیزی درون دلم فرو می ریزد. چیزی شبیه غرور . بابا لنگ دراز عزیز م! لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم . بعد از تو هیچ کس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند . نمی گذارم ... نمی خواهم ... بابا...
-
چقدر دلم برایت تنگ شده
جمعه 30 مردادماه سال 1394 11:16
یاد تو ابری کوچک است که چشمهای مرا بارانی میکند و نسیمی است که از میان گیسوانم میگذرد و من چقدر دلم برایت تنگ شده... برای صدایت و نگاهت که طعم عسل میدهد تو میتوانی خورشید را روبهروی آینه بنشانی و آسمان را به زانو دربیاوری تو میتوانی گلهای سرخ را آشفتهی نگاه مهربانت کنی و نسترنها را آوارهی کوچهی عاشقی تو...
-
تو باید همان پنجره ی بدون قاب باشی
جمعه 30 مردادماه سال 1394 10:27
من را مثل تاریکی در چمدان کوچک ات جا بده یا مثل تکه ای از روشنایی بگذار گلوبندت باشم من را مثل شعری کوتاه با باغ های میوه و ذره های چرخان نور در دهانت آب کن تو باید همان پنجره ی بدون قاب باشی که اصالتش به خورشید می رسد. "فرناز خان احمدی"
-
گاهی دلم می خواهد بگریزم
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 07:55
گاهی آنقدر بدم می آید که حس می کنم باید رفت باید از این جماعت پُرگو گریخت واقعا می گویم گاهی دلم می خواهد بگریزم از اینجا حتی از اسمم، از اشاره، از حروف، از این جهانِ بی جهت که میا، که مگو، که مپرس ! گاهی دلم می خواهد بگذارم بروم بی هر چه آشنا، گوشه ی دوری گمنام حوالی جایی بی اسم، بعد بی هیچ گذشته ای به یاد نیارم از...
-
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 07:50
تو مرا به عصر حجر برمی گردانی زمانی که آدم چای را با خنده حوا شیرین می کرد. "احسان پرسا"
-
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
چهارشنبه 28 مردادماه سال 1394 07:34
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را "حافظ"
-
عطر نارنج!
سهشنبه 27 مردادماه سال 1394 09:41
آخرین بار که داشتی تنت را به من شیرفهم میکردی فهمیدم پرواز دستنیافتنی نیست پرندهام را بغل کردم و در عطر نارنجهات شناور شدم . "عباس معروفی" ----------------------------------------------------------- دفتر عشق: گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت! پس با کسی بمان که نصف...
-
گناهانم را دوست دارم!
سهشنبه 27 مردادماه سال 1394 09:26
گناهانم را دوست دارم! بیشتر از تمام کار های خوبی که کرده ام، می دانی چرا؟ آنها واقعی ترین انتخاب های من هستند. "سید علی صالحی"
-
سعی کن آنقدر کامل باشی
سهشنبه 27 مردادماه سال 1394 09:21
سعی کن آنقدر کامل باشی که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران، گرفتن خودت از آنها باشد. "پائولو کوئلیو"
-
قله های بلند
دوشنبه 26 مردادماه سال 1394 02:07
خدا آن روز لبخند را به صورتت نقاشی کرد و تو را به زمین فرستاد دست هایت کم کم بوی پونه و بابونه گرفت و نفست عطر تمام شعرهای جهان را ... تو از سیاره ای به نام "بهشت" آمدی... هر بار دلت می گیرد به قله های بلند می روی تا کمی با خدا درد دل کنی سبک که شدی پرواز می کنی به سوی شهر شهر ، پر می شود از عطر شعر و پونه و...
-
گل قشنگم ...
دوشنبه 26 مردادماه سال 1394 02:01
تو لیلی نیستی من اما مجنون حرف هات می شوم دیوانه ی دست هات مبهوت خنده هات گل قشنگم شیرین نیستی ولی من صخره های شب را آنقدر می تراشم تا خورشیدم طلوع کند و تو در آغوشم بخندی. "عباس معروفی"
-
حسادت
دوشنبه 26 مردادماه سال 1394 01:08
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت ... من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن، شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت ... اینکه چیزی نیست ، گاهی دل...
-
عروسک
یکشنبه 25 مردادماه سال 1394 08:33
هیچ عروسکی پیر نمی شود دخترها مهربان ترین مادرانند … " احسان پرسا " " پ.ن: ولادت حضرت معصومه (س) و روز دختر بر تمام دختران سرزمینم مبارک باد.
-
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
یکشنبه 25 مردادماه سال 1394 08:31
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن وز هر دو جهانم بستان با هر چه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندر زن و آنم بستان. "مولانا"
-
در پی تو
شنبه 24 مردادماه سال 1394 01:19
با یک دست تو را لمس می کنم. و با دست دیگرم به تو می اندیشم. عزیزم! در پی تو دستم آنقدر بزرگ می شود که از مرز می گذرد... "زنده یاد غلامرضا بروسان" از کتاب: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است ---------------------------------------------------------------------- دفتر عشق: غمگین ترین درد، مرگ نیست، دلبستگی...
-
شیرین ترین اتفاق دنیا
شنبه 24 مردادماه سال 1394 01:17
پنجره ها را می بندم مبادا اتاق "بوی تنت را به باد بدهد" و فنجان به دست به مورچه هایی نگاه می کنم که دور تا دور پای تو حلقه زده اند آنها هم مثل من منتظراند "بخند" تا شیرین ترین اتفاق دنیا از گوشه لب هایت بیافتد... "هانی محمدی"