-
تو را در کوهستان به خاطر می آورم
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1395 15:29
تو را در کوهستان به خاطر می آورم به هنگام در به دریِ باد وقتی پلی را از جا می کند در اتاقی کوچک، به اندازه ی کف دست و پرچمی که پاییز را دشوار کرده است. تو را به هنگام باریدن باران -حلزونی که بیهوده برگی را مرطوب می کند - تو را در مه وقتی که به رود نزدیک می شود چون پیغامی خونین به خاطر می آورم و سنگها سعی می کنند خونت...
-
یاد تو
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1395 14:21
امروز که اینجا آفتابی بود بیشتر از همیشه یاد تو بودم. نه به خاطر خورشید زیبایش یا دلچسبی گرمایش؛ یا به خاطر اینکه تعطیلی بود و من تمام روز لم داده بودم و کتاب می خواندم؛ نه به یاد تو بودم به خاطر تمام حرف هایی که می شد با تو کنج حیاط ما زیر آفتاب نشست و زد؛ به خاطر صدای تکه های یخ لیوان شربتی که برایت می ریختم؛ به...
-
یک روز از فکر کردن به تو دست می کشم
دوشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1395 07:28
یک روز از فکر کردن به تو دست می کشم می روم سراغ کارهای ناتمام شعرهای نگفته نشست و برخاست با سایه ها خیابان گردی های بی سلام. کارهایم که تمام شد من می مانم و یک عالمه وقت من می مانم و تحمل ثانیه های سخت! آن وقت می نشینم و سر فرصت به تو فکر می کنم. "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر... / نشر...
-
در سرزمینی که عشق آهنی ست
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1395 09:04
... در ژرف تو آینه ایست که قفس ها را انعکاس می دهد و دستان تو محلولی ست که انجماد روز را در حوضچه ی شب غرق می کند. ای صمیمی دیگر زندگی را نمی توان در فرو مردن یک برگ یا شکفتن یک گل یا پریدن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم. آیا شود که باز درختان جوانی را در راستای خیابان پرورش دهیم و صندوق های زرد پست...
-
رویش ناگزیر
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1395 08:56
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است با ریشه چه می کنید؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمینِ پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته ی در آشیانه چه می کنید؟ گیرم که باد هرزه ی شبگرد با های و هوی نعره ی مستانه در گذر باشد با صبح روشنِ پُرترانه چه می...
-
هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست
یکشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1395 08:29
هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست تلفن همراهت را همیشه روی ضربان قلب من کوک کن بی تو هیچ فردایی آمدنی نمی شود ! " روشنک آرامش " از کتاب: هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست / نشر کوله پشتی + بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، نشر کوله پشتی، سالن A1 ، راهروی ٦، غرفه های ١١و٤٣
-
سلام، من عاشق توام!
شنبه 18 اردیبهشتماه سال 1395 08:24
سلام من، عاشق توام عاشق تو، علاقهی خوبم! این عاشقانه مبارکت باشه این روز به شادی، به خیر و خوشی به دور از دردِ دوری وُ زخم دورویی باشه برای تو این روز آسمان را آرزو دارم به هر هوایی که دوست داری زمین را به هر رویِشی که آرزو داری و برایِ خودم، تو را آرزو میکنم! میدانم حتمن میگویی عاشقانه که روز سرش نمیشود سال...
-
آموزگار شعر
شنبه 18 اردیبهشتماه سال 1395 08:11
با یاد شاعر عشق و صلح، نزار قبانی : این روزها پُرم از آواز کبوتران غرناطه پر از پروازِ عصفورهای دمشقی پر از آوازِ تنبورهای شامی این روزها پرم از نزار قبانی ! عینکی از شعرهای تو بر چشم گذاشته ام و به کشف جهان رفته ام به جهانی دیدنی و دوست داشتنی ! از تو آموخته ام که پرنده بی امید نمی خوانَد و عشق پشت چراغ قرمز نمی ماند...
-
زیبایی می تواند بی رحم باشد
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 06:44
سه شعر از خانم روشنک آرامش: 1) تو را می شود جور عجیبی دوست داشت آنقدر که در حافظه ی هیچ انسانی نگنجد تو را می شود آنقدر عمیق دوست داشت که سنگی برای پیمودنش هزار سال راه طی کند! 2) زیبایی می تواند بی رحم باشد درست شبیه چال ظریف گونه ی چپ تو وقتی عمیق می خندی! 3) دلتنگم شو به دیدنم بیا... معلوم نیست این روز های عاشقی...
-
تمام نامها
پنجشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1395 06:39
بی هیچ نام می آیی اما تمام نام های جهان باتوست وقت غروب نامت دلتنگی ست وقتی شبانه چون روحی عریان می آیی نام تو وسوسه است زیر درخت سیب نامت حواست و چون به ناگزیر با اولین نفس که سحر می زند می گریزی نام گریزناکت رویاست... "حسین منزوی" از کتاب: ترمه و تغزل – برگزیده شعر حسین منزوی انتشارات روزبهان / چاپ هشتم /...
-
دو شعر از خانم روشنک آرامش
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1395 16:54
1) شلیک کن آخرین گلوله ی هفت تیرت را وسط پیشانی ام میان ابروانم زخم بر پیشانی می خواهم داغ بر دلم زیاد است ! 2) آن قدر مرا به سینه ات بفشار که ضربان قلبم بر پوست تنت نقش ببندد تا آیندگان از سنگواره ی سینه ی تو بدانند که زنی تو را بی وقفه عاشق بوده است ! "روشنک آرامش" از کتاب: هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار...
-
به این سیاره تبعید شده ایم
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1395 08:37
به این سیاره تبعید شده ایم کم کم زمان را باور کردیم ساعت ها هر روز ما را به سر کار می برند هر شب ما را می خوابانند و هر سال ما را پیر می کنند و ما هنوز که هنوز است در آسمان سرگردان به دنبال ستاره ی خود می گردیم. "محسن حسینخانى" از کتاب "زمین گرفتگی" / نشر مایا / چاپ اول بهار 1395 + آثار محسن...
-
چشم های تو
چهارشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1395 08:28
برای صبح شدن نه به خورشید نیاز است نه خنده های باد؛ چشم هایت را که باز کنی، موهایت که پریشان بشود، زندگی عاشقانه طلوع خواهد کرد...! " مینا آقازاده"
-
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 14:27
چون خیال تو درآید به دلم رقص کنان چه خیالات دگر مست درآید به میان گرد بر گرد خیالش همه در رقص شوند وان خیال چو مه تو به میان چرخ زنان هر خیالی که در آن دم به تو آسیب زند همچو آیینه ز خورشید برآید لمعان سخنم مست شود از صفتی و صد بار از زبانم به دلم آید و از دل به زبان سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست همه بر همدگر...
-
تو آفتابی
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 07:39
تو آفتابی هرصبح می تابی برپنجره ی خیالم و نورمی پاشی روی سایه ی تنهایی ام امروز را عاشقانه بتاب رؤیای من! "سارا قبادی"
-
در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 07:19
در پیش رخ تو ماه را تاب کجاست عشاق تو را به دیده در خواب کجاست خورشید ز غیرتت چنین میگوید کز آتش تو بسوختم آب کجاست "خاقانی"
-
پُر از سنگینم!
سهشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1395 07:17
دارم هِی نیامَدنت را خواب میکنم وُ آمدنت را خواب میبینم داشتنت را بغل میکنم وُ بوسیدنت را خیال میبینم دارم هِی با تو حرف میزنم هِی با تو حرف زدن را، گوش میکنم هر روز کنارِ تو راه میوم، قدم میزنم خسته میشوم کنارِ تو دراز میکشم میخوابم! سلام خوبِ قشنگم پاهایت درد نگیرد از سنگینییِ سرم آخر، سرم پُر از سنگین...
-
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1395 14:39
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم با پرتوِ ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها چون شمعِ سَحَر یک مژه خفتن...
-
بهار تویی
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1395 14:34
بهار تویی که هرشاخه ی ِشکسته ام باتو هوس ِجوانه میکند "نیلوفرثانی"
-
ازتو مینویسم
دوشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1395 14:32
از تو مینویسم موهایم تشنه ی لمس دست های تو از من مینویسی نم چشم هایت بیتاب بوسه های من و این خود، شعری ست به وسعت دوست داشتن . " نیلوفر ثانی "
-
سفرهای تنهایی
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1395 07:45
سفرهای تنهایی همیشه بهترند کنارِ یک غریبه مینشینی قهوه ات را میخوری سرت را به پشتی صندلی تکیه میدهی تا وقت بگذرد به مقصد که رسیدی کیف و بارانی ات را بر میداری به غریبه ی کنارت سری تکان میدهی و میروی همین که زخمِ آخرین آغوش را به تن نمیکشی همین که از دردِ خداحافظی به خود نمیپیچی همین که تلخی یک بغض را...
-
من رویا دارم
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1395 07:43
من رویا دارم رویای من بوسه ای ست وقتِ خواب و چشمانی که وقت بیداری نگاهم کند رویای من کوچک نیست به اندازه تمام هستی بزرگ است یک بوسه و یک چشم چیز کمی نیست... "مجدی معروف" / شاعر فلسطینی (مترجم: بابک شاکر)
-
چهقدر تو را داشتن شیرین است
یکشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1395 07:37
چهقدر تو به من میآیی چهخوب من، بزرگ شدهام! چهقدر تو را داشتن شیرین است چهقدر شیرینی به چشمهایِ تو میخورد شیرینیای بیشتر از چای شیرین حتا بیشتر از چای با قندهایِ یواشکی کودکیهایِ خیلی چهقدر تو به من میآیی چهخوب من، بزرگ شدهام! دارم کنارِ تو راه می روم، دستت چه ناز، ظریف است انگار می خواهد بوس کند، بغل...
-
بیتو چه کنم!?
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1395 11:24
تو درخت تنومندی هستی که شاخههایت در هر بهار چلچلهها را به مهمانی فرا میخواند بیادعا و بیمنت و من بی تو ریشهی خشکی هستم که تمام خاک سرزمین مان را از شمال تا جنوب در جستوجوی قطرهای آب میپیماید بگو بیتو چه کنم مهربانم ... "شهره روحبانی"
-
دو کلمه
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1395 11:18
دنبال دو کلمه می گشتم دو کلمه مانند پچ پچ دو برگ در گوش هم یا زمزمه ی دو لب در جست و جوی یک بوسه دنبال دو کلمه می گشتم مانند دو گوشواره که آویزه ی گوشـت کنم کلمات صف کشیدند دسته دسته دستبند تو شدند کلماتی که دستت را دوست می داشتند تو چنگ زدی از هم گسیختی رشته ی کلمات را در هم ریختی فرو انداختی هر یک را به گوشه ای....
-
یکشب، به تو خواهم رسید
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1395 11:01
یکشب؛ به دستهایت خواهم رسید از آن آغوش خواهم ساخت وُ خود را، در آغوشِ تو خواهم دید یکشب، به موهایت خواهم رسید با آن تا خدا بالا خواهم رفت تا لبهایت، وَ از آن بوسه خواهم چید به لبهایت خواهم رسید وُ بوسه خواهم چید وُ لبخند خواهم دید! یکشب، به تو خواهم رسید به شبها به روزها به خوابهایت میدانم میدانم میدانم یک...
-
سه شعر از خانم شراره مافی
پنجشنبه 9 اردیبهشتماه سال 1395 11:01
مرا، دیوانه بخوان وقتی می آیی! کسالتِ ساعت را پاک کن! به سیمِ آخر بزن؛ مثل سنتوری که چنگ می زند به وقتِ دیدار! * یک رُز ، لای موهایم کاشتم و دلتنگی هایم را به دورترین رنج زاران بردم ، فردا شاید یک فراموشیِ خفیف جوانه زد! * تقریبا همه کشورهایی که می شناسم زخمِ جنگ به سینه دارند همه جنگ ها؛ مدالِ مرگ! تو اما؛ پلاک بی...
-
غمگینم! تا یادم نرفته بگویم، دوستت دارم!
چهارشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1395 07:13
خوبم! خیلی خوب. مگر میشود به فکر تو بود وُ خوب نبود تو را خیال داشت وُ بد بود من خوبم قشگِ عزیز راستی تا یادم نرفته بگویَم، دوستت دارم نه مثل دیروز نه مثل امروز نه حتا مثلِ اولِ سطر وُ حالِ حالا نــــــــه! الان، تو را یک جورِ دیگر دوست دارم بیشتر از هر جور. غمگینم! :( آخر امروز نگفتم، نگفتم دوستت دارم از خودم خجالت...
-
کاش لبت؛ لب خواب من بود!
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1395 18:46
موهایت را که میبندی باد دلش میگیرد چشمهایت را نمیبندی، خواب وقتی میایستی، زمین نمیچرخد جهان بنبست میشود وَ هیچ کس به کارش نمیرسد راه رفتنَت، بیراهه را راه میکند وُ قدم زدنَت، پاییز را ناز صدایت ساز را میرقصاند وُ نگاه به لبانت، بوسه را، مقدس میکند. نگاهِ لبانت، مرگ را زندهگی میدهد تاریکی را خاموش میکند...
-
پای دوست داشتنت ایستادم
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1395 18:31
زن بودم پای دوست داشتنت ایستادم. مرد نبودی شکستم، فرو ریختم و سالهاست که ایستاده مرده ام! "سارا قبادی"