-
می خواستم پرنده باشی
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1395 18:27
می خواستم پرنده باشی پر بکشی و هرگز برنگردی. حالا سال هاست در من لانه کرده ای شاخه هایم را شکسته ای هر شب خواب هایم را ریخت و پاش می کنی و هر روز نوک می زنی به زندگی ام... "روجا چمنکار"
-
غزل برای لبت
سهشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1395 14:32
بپوش پنجره را ای برهنه! می ترسم که چشم شور ستاره تو را نظر بزند ! غزل برای لبت عاشقانه تر گفتم که بوسه بر دهنم عاشقانه تر بزند "زنده یاد حسین منزوی"
-
یک اتفاق خوب
دوشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1395 11:42
... گاهی پیش می آید که دلت یک اتفاق خوب می خواهد. اتفاقی که از روزمرگی نجاتت دهد. اتفاقی که حالت را خوب کند. حتا حاضری در هوای یخ زده ی زمستان پیاده قدم بزنی. به هوای اینکه آفتابی بتابد و تو را گرم کند. نمی دانی چه می خواهی! فقط می گویی منتظر یک اتفاق تازه هستی .به ترنمی دلبسته می شوی و روزی هزار بار با گوش جان آن...
-
هر شب چو ماهتاب
یکشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1395 07:59
هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم. "شهریار" (شعر کامل در ادامه مطلب) متن کامل شعر: در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم دیشب سرم به...
-
دوباره ی بودا
یکشنبه 5 اردیبهشتماه سال 1395 07:53
در ملتقای الکل و دود آنگونه مست بودم که از تمام دنیا تنها دلم هوای ترا کرده بود می گفتم این عجیب است اینقدر ناگهانی دل بستن از من که بی تعارف دیریست زین خیل ور شکسته کسی را در خورد دل نهادن پیدا نکرده ام! تب کرده بود ساعت پاییزی ام وقتی نسیم وسوسه ام می کرد عطری زنانه در نفسش داشت می گفتم این نسیم، بی تردید اغشته با...
-
دلم، مسافر خواب آلود
چهارشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1395 11:39
دلم مسافر خواب آلود در آن اتاق خیال اندود چو روح کهنهء سرگردان هنوز می پلکد حیران به جست و جوی کسی شاید که از کنار تو می آید. "حسین منزوی" از کتاب: ترمه و تغزل – برگزیده شعر حسین منزوی انتشارات روزبهان / چاپ هشتم / بهار 94
-
دلم از مهر تو آکنده هنوز
سهشنبه 31 فروردینماه سال 1395 14:18
اما من و تو دور از هم می پوسیم غمم از وحشت پوسیدن نیست غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پُر دلهره است گفته بودند که "از دل برود یار چو از دیده برفت" سالها هست که از دیده ی من رفتی لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز...
-
اردیبهشت بی تو...
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1395 08:53
فروردین دارد تمام می شود اولین باران بهار را که نبوده ای خودت را به اولین شکوفه ی اردیبهشت برسان می دانی که؛ اردیبهشت بی تو... بهشت نمی شود! "امیرمحمد مصطفی زاده"
-
نگاهت را به آفتاب گره بزن
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1395 08:47
واژه ها در نگاه امن تو شعر می شوند صبح شد بانو صبح شد نگاهت را به آفتاب گِره بزن... ببین که زندگی چگونه در نگاهت میبارد پنجره را برای تو باز کرده ام گیسو به باد بسپار... ببین که این زندگی چگونه در آغوش تو نفس می کشد حسی در تو پهان است که بوی بهار می دهد حضور تو آفتابیست که میباردُ میباردُ میبارد تو عشقت نمِ باران...
-
زان لحظه که دیده بررخت واکردم
دوشنبه 30 فروردینماه سال 1395 08:44
زان لحظه که دیده بررخت واکردم دل دادم و شعر عشق انشاء کردم نی، نی غلطم، کجا سرودم شعری تو شعر سرودی و من امضاء کردم "حمید مصدق"
-
این روزها خیلی ها شکل تو را گرفته اند!
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1395 08:58
به تصویر زیبای تو نگاه می کنم و مهربانی ات ... که حتی از پشت قاب شیشه ای هم به من لبخند می زند. دلتنگی ات رودخانه ای ست که به دریا نمی رسد...! "نیما مقامی" 29 فروردین 95 + این روزها خیلی ها شکل تو را گرفته اند! ا ز دلتنگیت کجا فرار کنم؟ معمار هیجان... ------------------------------------------------- دفتر...
-
لا به لایِ تو
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1395 08:13
لا به لایِ تو نفس هایم را جا گذاشته ام! کافی ست دستت را بین موهایت، روی سینه ات یا روی لبت بکشی؛ منم که در هوا پخش می شوم .. ! " محمدصابر شریفی"
-
جهان را بیدار کن!
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1395 08:02
کمی رعایت نکن! کمی بی ادب؛ کمی جسور؛ ناگهان تر از ناگهان؛ نیمه شبها زنگ بزن! چیزی بپرس، حرفی بزن کاری کن که من به دنیا جواب پس دهم ...! کاری کن به گریه بیفتم! که گریه، شفای دل است ... کمی رعایت نکن! نیمه شبها شماره بگیر، مرا بیدار کن، جهان را بیدار کن ...! "چیستا یثربی"
-
صبح و بهار و عشق
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1395 07:44
وقتی آغوشت از من آغاز می شود... هر روز صبح را و بهار را و عشق را همه... یکجا دارم. "نوشین جمشیدی"
-
یک نفر هست ...
یکشنبه 29 فروردینماه سال 1395 07:40
یک نفر هست که خود نیست ولی خاطرهاش صبح ِ هر روز مرا سخت بغل میگیرد. "سید صادق رمضانیان"
-
باران چقدر به رفتنت می آمد
شنبه 28 فروردینماه سال 1395 17:10
داشتی میرفتی که باران گرفت باید بودی، می دیدی باران چقدر به رفتنت می آمد..! "آبا عابدین "
-
شبیه باران بر دریا
شنبه 28 فروردینماه سال 1395 17:05
شبیه باران بر دریا بیهوده به تو فکر می کنم و سهم بیشتری از قدم زدن در پیاده رو را مال خودم می کنم مثل یک پدر دست های دلم را به دست می گیرم و در کوچه ها تاب می خوریم به پارک سینما به بلندترین نقطه ی شهر فرقی نمی کند اصلا به هرجایی که تو بودی باید رفت دلم مثل غروب جمعه همه جا دلگیر است . "مهدی علیمرادی "...
-
باورم نمی شود رفته ای
شنبه 28 فروردینماه سال 1395 07:27
هر روز... انرژی زیادی صرف میکنم تا باورم نشود رفته ای... مثلا هر روز... رو به آینه می ایستم رژ قرمز می زنم تا پر رنگ تر ببوسمت... لبخند هایم را گول می زنم و وقتی نگاهم، به جای خالی دست هایت روی شانه هایم می افتد بغض هایم را تهدید می کنم که اگر بشکنند دیگر هیچوقت بر نمیگردی... هر روز... کفش هایم را میپوشم... و به...
-
مرا تو بی سببی نیستی
شنبه 28 فروردینماه سال 1395 07:13
مرا تو بی سببی نیستی. به راستی صلتِ کدام قصیده ای ای غزل؟ ستاره باران ِکدام سلامی به آفتاب از دریچه ی تاریک؟ کلام از نگاه تو شکل می بندد خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی! پس ِ پشت ِمردمکان ات فریاد کدام زندانی ست که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی پرتاب می کند؟ ورنه این ستاره بازی حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست....
-
چرا فراموش کرده ای
جمعه 27 فروردینماه سال 1395 00:06
چرا فراموش کرده ای پیش از خوابت چراغِ خواسته هایِ سوزانِ مرا خاموش کنی؟ تو در من نشانی درخشان به جای گذاشتی برای پرندگانِ شکارچی. "مرام المصری" ترجمه: سید محمد مرکبیان از کتاب: چون گناهی آویخته در تو / نشر چشمه
-
تمام روز در این فکری ...
جمعه 27 فروردینماه سال 1395 00:03
تمام روز در این فکری که چگونه صدایش بزنی تا برگردد و چگونه نگاهش کنی که دلش بلرزد و بماند. تمام روز در این فکری که حروف را چطور کنار هم بچینی که از ته دل بگویی "دوستش داری" آنقدر که دیگر پاهایش سست شوند و بماند که بماند! و تمام شب . . در این خیال پرسه بزنی که "ماندن" چه لذتی دارد...! "ارمغان...
-
فانوس نفس های من
پنجشنبه 26 فروردینماه سال 1395 10:30
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد، اگر به حجله آشنایی، در حوالی خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند: -کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد! تو حرفشان را باور نکن! تمام این سالها کنار من بودی! کنار دلتنگی دفاترم! در گلدان چینی اتاقم! در دلم... تو با من نبودی و من با تو بودم! مگر نه که با هم بودن، همین علاقه ساده...
-
فراق
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1395 14:26
جانا ز فراقِ تو، این محنتِ جان تا کی؟ دل در غم عشقِ تو، رسوای جهان تا کی؟ چون جان و دلم خون شد در دردِ فراقِ تو بر بوی وصال تو، دل بر سر جان تا کی؟ ... "عطار نیشابوری" + ۲۵ فروردین، روز بزرگداشت حکیم عطار نیشابوری گرامی باد.
-
عشق و زخم
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1395 13:01
اگر باید زخمی داشته باشم که نوازشم کنی بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه کنم. زخم ها زیبایند و زیباتر آن که تیغ را هم تو فرود آورده باشی! تیغت سـِحر است و نوازشت معجزه و لبخندت تنظیفی از فواره ی نور و تیمار داری ات کرشمه ای میان زخم و مرهم. عشق و زخم از یک تبارند اگر خویشاوندیم یا نه من سراپا همه زخمم تو سراپا همه...
-
باید زمان می گذشت
چهارشنبه 25 فروردینماه سال 1395 12:48
باید زمان می گذشت زیبایی ات آرام... آرام روی گونه هایم می نشست... گاهی باید در خانه می ماندم و به رویای رنگین کمان فکر می کردم گاهی هم به خیابان می زدم چترم را باز می کردم و به صدای باران قبل از زمین خوردنش گوش می دادم باید زمان می گذشت من و باران باهم دوست می شدیم بعد زیبایی ات آرام... آرام روی گونه هایم می نشست....
-
مرا صدا بزن
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1395 17:20
در لحظه هاىِ تنهایى ام خیالِ تو را مى بوسم و در لابه لاى سکوتم تو را فریاد مى زنم و در همه ى نفس هایم هواىِ تو را نفس مى کشم مثلِ همان شاعرِ قدیمى ، مثلِ نیما " تو را من چشم در راهم شباهنگام " شباهنگام مرا صدا بزن مرا به خلوتِ حضورت ، میهمان کن و از دردها و هَمهَمه ها رهایم کن. "سیامند اصلانى"
-
کاش کسی باشد
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1395 12:53
دلم می خواست کسی باشد که مرا "بلد" باشد. بلد بودن مهم تر از عاشق بودن یا حتی دوست داشتن است. کسی که تو را "بلد" باشد با تمام پستی بلندی هایت کنار می آید می داند کی سکوت کند کی دزدکی نگاهت کند کی سرت داد بزند و کی در اوج عصبانیت محکم در آغوشت بگیرد کاش کسی باشد که مرا "بلد" باشد....
-
دلتنگ توأم
سهشنبه 24 فروردینماه سال 1395 10:09
دلتنگ توأم و قطره قطره ی اشکم دانه دانه ی پرنده هایی ست که از قفس دلم رها می شوند چیزی در درونم فرو می ریزد خالی می شوم شور می گیرم مست می شوم عشق می نوشم و در نزدیک ترین دورِ دنیا همین جا در حصار بی قراری های هر روزم تو را نفس می کشم "سارا قبادی"
-
خسته ام از سکوت
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1395 08:32
پیشانی ات را به پیشانی ام بچسبان و در چشم هایم خیره شو خسته ام از سکوت این بار می خواهم دوست داشتن را روی لب هایت فریاد بکشم... "سارا قبادی"
-
بیا، ولی بی صدا
یکشنبه 22 فروردینماه سال 1395 07:58
بیا ولی بی صدا، آرام بنشین و نگاهم کن که چطور با تو قدم می زنم! چطور دستت را گرفته ام ببین چگونه با تو به دنیا فخر می فروشم! بیدارم نکن بگذار زندگی کنم با تو! "حامد نیازی"