-
من زاده ی رویاهای توام
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 08:17
من زاده ی رویای توام به تو اندیشیدم و آفریده شدم برخاستم آفاق را از کُرک پَر کرکسی که بر سرمان می چرخید جارو کرده ام و به سمت صبحانه نور می روم. " محمد شمس لنگرودی" 20 آذر 1388 از کتاب: حکایت دریاست زندگی (گزینه اشعار)
-
تاب تاب عباسی
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 08:10
نازنینم مسرور باش دلتنگی هایت را از جانت خواهم گرفت موهایت را در باد خواهم بافت لباسی پر چین و شکن تنت خواهم کرد و همچون زمان کودکی بر تاب خواهم نشاند و تو را در باد سفر خواهم داد برایت نغمه ساز خواهم کرد تاب تاب عباسی... تا شادی را در چشمانت باز بیابم. "مهرداد دهنام" برگرفته از وبلاگ شاعر: پرنیان خیال
-
جنگجوی نا مهربان من!
دوشنبه 10 شهریورماه سال 1393 08:04
جنگجوی نا مهربان من ! کدامین دست مرا به پهنای نگاهت محکوم کرده است که تمام نمی شوی..؟ اندکی جنون بنوشانم ! کسی چه می فهمد بگذار بدانم از عشق اگر گریز نیست تن دهم به تسلیمت دیوانه وار ... (شعر از: وفا)
-
غمگین مشو عزیز دلم
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 14:06
غمگین مشو عزیز دلم مثل هوا کنار توام نه جای کسی را تنگ می کنم نه کسی مرا می بیند نه صدایم را می شنود دوری مکن تو نخواهی بود من اگر نباشم. "محمد شمس لنگرودی" از کتاب: میمیرم به جرم آنکه هنوز زنده بودم، نشر چشمه منبع: سایت ناتور
-
بهشت!
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 12:35
آنکس که بهشتِ زندگی را برایت جهنم کرده مجبور است متقاعدت کند که: «بهشت جای دیگری است» "کارل پوپر"
-
شاید یک روز یک نفر
یکشنبه 9 شهریورماه سال 1393 10:23
+ سیلویا پلات (به انگلیسی: Sylvia Plath) (زاده ۲۷ اکتبر ۱۹۳۲ - درگذشته ۱۱ فوریه ۱۹۶۳)، شاعر، رماننویس، نویسندهٔ داستانهای کوتاه، و مقالهنویس آمریکایی بود. شاید یک روز یک نفر یک جوری آدم را بخواهد که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود … "سیلویا پلات"
-
به یک جایی از زندگی که رسیدی
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 11:09
به یک جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می برد و از میانشان می گذرد از بعضی آدم ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی ! ویلیام فاکنر / مرثیه برای راهب
-
امشب بوی بیابان می دهم انگار
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 11:06
امشب بوی بیابان می دهم انگار و لحظه های تردیدم را هیچ مشتی در هم نمی کوبد .. امشب ترس و وحشت هر دو بیدارند و نگاهم پر است از دانه های باران ... چتری به دستم مده دیگر هیچ سایبانی مرا از گزند تاریکی نمی رهاند هیچ سایه بانی .. جز شانه های تو ... (شعر از: وفا)
-
بیا به هم اعتماد کنیم
شنبه 8 شهریورماه سال 1393 11:05
بیا به هم اعتماد کنیم من به چشمهای تو تو به پاهای من و قول بدهیم همدیگر را به جاهای خوبی ببریم... "رضا کاظمی"
-
من به شیشه معتاد شده ام!
چهارشنبه 5 شهریورماه سال 1393 09:25
من به شیشه معتاد شده ام! شیشه، بوی عطر تنت را می دهد وقتی که هر صبح از مقابل پنجره میگذری... "محمود دهنوی " برگرفته از وبلاگ: http://shahrehbaran.blogfa.com / -------------------------------------------------------- پیشنهاد موسیقی: دانلود آهنگ زیبا و شاد " Suavemente " با صدای Nayer Ft. Pitbull...
-
به من حق بده
چهارشنبه 5 شهریورماه سال 1393 09:21
به من حق بده دوست داشتنت تنها راز زندگی ام باشد من همیشه هرچه را که دوست داشته ام از دست داده ام! "منیره حسینی"
-
دستم را بگیر
چهارشنبه 5 شهریورماه سال 1393 09:17
بیا و مرا ببر دیگر نه آفتاب گُر گرفته زبانم را روشن می کند نه بالبال شب پره ای جانم را می شکافد و نه شبنمی در قلبم آب می شود. بیا دستم را بگیر و خرده ریز این کلمات تباه شده را از پیشم جمع کن. "شمس لنگرودی" 6 بهمن 1378 – کالیفرنیا از کتاب: نتهایی برای بلبل چوبی
-
از دلم خبر نداری
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 09:48
-
دوست داشتنت را به من بسپار
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 07:20
یک روز ترا از عمق قصه های هزار و یک شب بیرون می کشم و به آرامی پای فنجان قهوه ام می نشانم به تو می آموزم که چگونه از بعیدترین روزن قلبم وارد شوی و در بهترین نقطه ی آن ساکن ! آنگاه تو را پنهان می کنم پشت کوهی از تشبیه های شاعرانه پشت انبوهی از قصه های عاشقانه پشت غزل و قصیده پشت کنایه و ایهام چنان که هیچ چشم پرسشگری تو...
-
من هنوز عاشق تو ام
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 07:19
شاید هیچکس نداند اما من می دانم که حسرت آغوش یک زن با خواب های هر شب یک مرد چه می کند .. حریم تنهایی جای خود، اما بیا پایمان را کمی فقط کمی از گلیم اش درازتر کنیم می دانم .. دیگر نیازی به اعتراف های شبانه نیست اما می نویسم تا باز هم بدانی .. در خرابه های آخرین ایستگاه دلتنگی ناباورانه من هنوز عاشق تو ام ... (شعر از:...
-
ابر و ابریشم و عشق
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1393 07:17
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره...
-
عادت
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1393 06:57
عادت کردهام به طعم قهوه به آدمهای پشت پنجرهی کافه ... دستهایی که میروند؛ آدمهایی که نمیمانند ... به تو که روبرویم نشستهای قهوهات را به هم میزنی مینوشی میروی ... یکی به آدمهای پشت پنجرهی کافه اضافه میشود . " مرضیه احرامی"
-
فدای سرم!
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1393 06:56
دوره ای ست که همه حتی در نهایت حیرت تو دوست داشتن را با خط کش هاشان سانت می زنند تا مبادا یک جایی یک چیزی کم باشد فدای سرم که تا نهایت پستی قد کشیدی و کارت به جایی کشید که خط کش به دست مقایسه ام می کنی با این و آن همان دو سه تا باران همان یک بوسه همین که شاعر شده ام حالا عمری را کفایت می کند. "مهدیه لطیفی"
-
اشتباه نکن!
دوشنبه 3 شهریورماه سال 1393 06:53
اشتباه نکن! نه زیبایی تو نه محبوبیتِ تو مرا مجذوب خود نکرد تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی من عاشقت شدم ... "شمس لنگرودی"
-
سیب
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1393 07:16
سیبی که حوا را وسوسه کرد، به گمانم چیزی بود، شبیه همین سیب گلوی تو که طعمش را نچشیده دلم قنج می رود برای تبعید شدن به آغوشت … " فرزانه تقوی" برگرفته از وبلاگ: http://khiyalekham.blogfa.com/
-
دستهایت را به من بده
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1393 07:13
دستهایت را به من بده دستهای صبورت را من باردار نگاه معصومت شده ام دلم گناه می خواهد کمی بیا و در حوالی لبهایت جایی برای اعتراف های شبانه خالی بگذار .. تنم اینجا هوس ات را کرده است و دلم مشتی بوسه می خواهد بیا .. بگذار معشوقه ات از بدمستی آغوش تو به سر انگشتهایت پناه آورد .. (شعر از: وفا)
-
زیبا، تمام حرف دلم اینست
یکشنبه 2 شهریورماه سال 1393 07:10
زیبا، تمام حرف دلم اینست: من عشق را با نام تو آغاز کردهام در هر کجای عشق که هستی آغاز کن مرا … "محمدرضا عبدالملکیان"
-
صبوری چرا کنیم؟
شنبه 1 شهریورماه سال 1393 13:02
صبوری چرا کنیم؟ دیگر دلیلی برای گریختن نیست بیا و پایت را از هر چه سایه است پس بگیر بگذار تن تو نیز اعتراف کند که پای رفتن از منحنی های تنم را عمریست ندارد .. من به خانه باز گشته ام به کنج خلوت خیال تو و آنقدر با شعرهای ناگفته ام کلنجار می روم تا بیایی .. فردا که آمدی تنها برایم دو بازو بیاور مردانه همین برای جنون من...
-
کفشهایت چه خوشبختند
شنبه 1 شهریورماه سال 1393 08:48
کفشهایت چه خوشبختند در پا به پای تو. مثل چشمهایم هستی و ُنمی بینم ات ... به اجبار ِ زندگی ست دوستت دارم ها.. حالا تو هی بگو " تویی زندگی م " از تو نه شعری می خواهم وُ نه نگاهی گاهی فقط یک لبخند، یک لبخند برایم بخند. "سهیل پاشازاده"
-
راز عشق
شنبه 1 شهریورماه سال 1393 08:46
راز عشق در این است که حس تملک را از خود دور کنی. در حقیقت هیچکس نمی تواند مال کسی شود. شریک زندگیت را با طناب نیاز، نبند. گیاه هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده کند... "جی. دونالد والترز"
-
هنوز دوستت دارم
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1393 09:00
تو بازمانده ی آخرین نسل معشوقان جهانی بدون بوس و کنار بدون آغوش... شاید حتی وجود نداشته باشی! بی اینهمه اما هنوز دوستت دارم ... "کامران رسول زاده" از کتاب: کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی دهد / نشر مروارید / چاپ اول: 1393 دفتر عشق: شیرین بهانه بود ! فرهاد تیشه می زد تا نشنود، صدای مردمانی را که در گوشش می...
-
دستهای تو
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1393 08:33
همین دستهای توست که وجود تنم را شهادت میدهد عشق من ! گفته بودم بدون دستهات نیست میشوم؟ نگاهم کن . .. "عباس معروفی" برگرفته از وبلاگ: http://kafehdel.persianblog.ir /
-
نجاتم بده!
پنجشنبه 30 مردادماه سال 1393 08:33
شعر چیست؟ بهانه ی دیدارت اگر در میان نباشد. جهان به تصادفی زاده شده به تصادفی خواهد مُرد و من رها شده در بادها به بال تو پیوند خورده ام . نجاتم بده ! فرشته کودک خوش گمانی بودم در پی سیمرغی بی نشان که نشانی خانه ام را گم کردم . ارابه ران دیر رسیده ای که چرخ رانه اش از برف تُرد بهار است . نجاتم بده، آفتاب من ! که...
-
ناتمام
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1393 16:34
هنوز از کاغذ دست نکشیده در می زنند شاید شعر همین چند لحظه پیش است برگشته تا تمامش کنم تا تمامم کند شاید.... اما ....نه پشت در تنها احتمال تو ایستاده من که می دانم همه شعر ها نا تمام اند مانند تو که در بهانه آمدنت هم نا تمام هستی تو همیشه با کلید در می زنی همیشه می خواهی این در را من از میان بردارم نه! این بار در را...
-
تو چه دانی
چهارشنبه 29 مردادماه سال 1393 07:06
منبع: سایت دریچه نو تو چه دانی که پس هر نگهی ساده من چه جنونی .. چه نیازی .. چه غمیست ؟ . . تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم … "مهدی اخوان ثالث"