تو واقعی بودی
نه مثل دستگیره
نه مثل در
تو واقعی بودی
مثل اندوه در مزرعه گندم
به تو فکر کردم
آنقدر فکر کردم
که سرم را کشتم
کبک ها ناپدید شدند
و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر
آب ها کم عمقند
و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست.
"غلامرضا بروسان"
از کتاب: در آب ها دری باز شد / چاپ اول، پاییز 92
----------------------------------------------------------------------
پ.ن: کتاب "در آب ها دری باز شد" را اردیبهشت ماه سال 93 از نمایشگاه کتاب خریده بودم. امروز بعد از یک سال و اندی این کتاب رو از قفسه کتاب ها بیرون آورده و مجددا دارم ورق می زنم. نه همه، اما بیشتر اشعارش زیباست و به دل می شینه. اصلا یک غم قشنگی داره قلم زنده یاد بروسان. روحش شاد و یادش گرامی باد.
سلام نیما جان
وقتی کسی میداند مسافر است
وقتی هرروز که به خانه میرسد
منتظر است برای بردنش امده باشند
وقتی کسی دنیا برایش کوچک باشد
حرفها و دردهایش را خلاصه و خلاصه میکند
در شعرهای کوچک و کوچکتر
شاعر دوست ندارد دردهایش را به یادگار بگذارد برای ایندگان
مگر کسانی که از ایهام و مجازهای حرفهایش به عمق دردهای او پی ببرند
درست گفته ای
در تک تک کلمات اقای بروسان رازهای نگفته ای پنهان است
درود بر شما آقای بیگدلی عزیز
سلام نیما جان
وقتی کسی میداند مسافر است
وقتی هرروز که به خانه میرسد
منتظر است برای بردنش امده باشند
وقتی کسی دنیا برایش کوچک باشد
حرفها و دردهایش را خلاصه و خلاصه میکند
در شعرهای کوچک و کوچکتر
شاعر دوست ندارد دردهایش را به یادگار بگذارد برای ایندگان
مگر کسانی که از ایهام و مجازهای حرفهایش به عمق دردهای او پی ببرند
درست گفته ای
در تک تک کلمات اقای بروسان رازهای نگفته ای پنهان است
ممنون آقا نیما.
خیلی وقته دنبال یه کتاب خوب بودم.
ممنون از معرفی این کتاب
روحشون شاد
شعر زیبایی بود
سلام رفیق..دلم برایت تنگ شده بود نیمای عزیزم..
گفتم خسته نباشیدی بگویم و حالی بپرسم از تو..
خوب باشی رفیق
زنده باشی آقا میلاد گل
...چهل سالگی
حس غریب چهل سالگی...
حیرت آور و باور نکردنی...
به گمانم زمین پرشتاب تر ازآنچه محاسبه کرده اند به دور خورشید می گردد.
آخر من بیست سال زودتر ازآنچه که باید چهل ساله شدم!!!
من به تازگی هوای پوشیدن لباس قرمز وسرخابی به سرم زده!
هوای تاب بازی,هوای خنده های بلند,هوای دیوانگی,هوای...
نمی دانم...شاید من دیر جنبیدم...شاید...
واگر نبود قامت رعنای دخترکم
قامتی که حالا شمایل زنی جوان را به خود گرفته
هرگز باور نمی کردم...که اکنون چهل ساله ام...هرگز...
چهل سالگی بر من,بر شماوبرتمام چهل سالگان سرزمینم فرخنده وخوش یمن...ان شاءا...
درود بر شما
اگر نبودم
مرا در چیزهایی پیدا کنید
که دوستشان داشتم
در ماه ، در شکل انار...
( غلامرضا بروسان )
اینو پشت همین کتابی که تصویرشو گذاشتی خوندم نیمایی
قشنگ بود. مرسی
