-
بوسه زیباترین اتفاق خیابان است
سهشنبه 27 بهمنماه سال 1394 07:19
نترس علاقه! بخدا دوست داشتن در خیابان خوب است ... بوسه زیباترین اتفاق خیابان است بهجای درد، بهجای دود به جای دود کردن درد، درد کردن دود هم را میبوسیم مگر کجای بوسه چپ است؛ کجای لب میلنگد که اینهمه زیبایی را مخفی میکنیم و جنگ را، رو ؟! مگر کجای آغوش به دروغ آغشته است که پرهیز میکنیم وُ تخت را آغشته به دروغ!...
-
از دوست داشتن
دوشنبه 26 بهمنماه سال 1394 18:35
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری آغاز، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان، دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست. از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره های...
-
مکتب عشق
یکشنبه 25 بهمنماه سال 1394 08:19
سیه چشمی، به کار عشق استاد، به من درس محبت یاد می داد ! مرا از یاد برد آخر، ولی من بجز او، عالمی را بردم از یاد ! "فریدون مشیری" (از مجموعه "گناه دریا" ) ------------------------------------------------------ پی نوشت: ولنتاین! به جای ولنتاین، جشن باستانی "سپندارمزدگان" و "روز عشق...
-
نخستین نگاه
یکشنبه 25 بهمنماه سال 1394 08:15
نخستین نگاهی که مارا به هم دوخت نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت نخستین کلامی که دل های ما را به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد؛ پر از مهر بودی پر از نور بودم همه شوق بودی همه شور بودم. چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را به شرم و خموشی...
-
سکوت!
شنبه 24 بهمنماه سال 1394 09:17
در آخر، ما حرفهای دشمنانمان را فراموش خواهیم کرد. اما سکوت دوستانمان را .. هرگز. "مارتین لوترکینگ"
-
شازده کوچولو
شنبه 24 بهمنماه سال 1394 09:03
شازده کوچولو گفت: بعضی کارا بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه گل گفت مث چی؟ شازده کوچولو گفت: مث وقتی که میدونی دلم برات بیقراره و کاری نمیکنی... "آنتوان دوسنت اگزوپری" برگرفته از کتاب "شازده کوچولو"
-
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
شنبه 24 بهمنماه سال 1394 08:42
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم جهان...
-
دلم تا برایت تنگ می شود
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1394 10:02
دلم تا برایت تنگ می شود نه شعر می خوانم نه ترانه گوش می دهم نه حرفهایمان را تکرار می کنم دلم تا برایت تنگ می شود می نشینم اسمت را می نویسم می نویسم می نویسم بعد می گویم این همه او پس دلتنگی چرا ؟ دلم تا برایت تنگ می شود میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم و باز عاشقت می شوم "ناشناس" (منسوب به گروس...
-
گاهی مرا به یاد آر
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1394 09:00
گاهی مرا به یاد آر آن زمانی که چشمانت خواب را نوازش می کند و آغوشت عشق را نفس می کشد به یاد آر که زنی در من دیوانه وار تو را دوست داشت اماناگهان عشق را از روزهایش گرفتند و درد را به شب های تنهایی اش سنجاق کردند او نیمه شبی با جهان بدرود گفت و من سالهاست سنگینی جنازه ی زنی را به دوش می کشم که حتی استخوان هایش هنوز بوی...
-
باران
چهارشنبه 21 بهمنماه سال 1394 08:27
باران اگر بهانهای برای گریستنت نبود، تو این همه از آسمان سخن نمیگفتی! دیروز "ترانههای کوچک غربت" را میخواندم، امروز اما پی عطر تو از خواب گل سرخ میگذرم . به من چه که فصلِ سخن گفتن از ستاره دشوار است ! وقتی تخیل صندلی از جای تو خالی نیست معنیِ سادهاش این است که من شاعرم هنوز ! "سید علی صالحی"...
-
آفتاب
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1394 12:00
ای که چون رخ مینمایی آفتاب آید برون آن قدر مستی چنان مستی که از چشمت شراب آید برون زلفکانت خود حجابی بر نگاهت میکشد وای از آن روزی که زلفت از حجاب آید برون آنکه میگوید دوام عالم از بیبندوباری شد خراب گیسوانت را رها کن خود خراب آید برون آن که میگوید صبوری کن بهشت از آنِ ماست هرکجا رخ مینمایی با شتاب آید برون...
-
آفتاب گردان
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1394 10:44
پشت دستان تو پرندگان بسیار مرده اند با بهترین آوازهایشان برای تو ... گوشواره های تو مروارید های سیاه ملیله دوزی شده اند پیشکش ِ بی رویا زندگی کردگان ِ ساکن دوزخ به رویایی ترین گوش ها. تو را پلک بر هم زدنی کافیست تا تمام آفتاب گردان ها تا مسافران خسته ی در خواب بر برکه چون برگ های سرخ با باد دور و دورتر شوند ... تمام...
-
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1394 09:03
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را قیمت عشق نداند، قدم صدق ندارد سُست عهدی که تحمل نکند بار جفا را گر مُخیّر بکنندم به قیامت که چه خواهی دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را گر سرم میرود، از عهد تو سر بازنپیچم تا بگویند پس از من که به سر بَرد وفا را خُنُک آن درد که یارم به عیادت به سر...
-
بهار که بیاید...
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1394 08:16
در این کرانهی تلخ تنها دستهای توست که من را میفهمد و بهار را با سرانگشت آبهای جهان سر ریز میکند بر شاخههایم تا هزار بار زنده شوم از باد و باران با هزار ستاره بر بالهایم. چای بنفشه دم میکنیم سرشار از عطر لیمو که افشردهایم بر نفسهایمان؛ زیر درخت نارنج... و تو با من که اشک ریزانم سایهنشین میشوی! دستهای...
-
یک جام سلام
سهشنبه 20 بهمنماه سال 1394 08:15
هر صبح یک جام سلام از لب های سرخ تو کافیست تا سرمست شوند لحظه های من...! "مینا آقازاده" + سلام... صبحتان باشکوه
-
تکرار
دوشنبه 19 بهمنماه سال 1394 07:23
تو راست می گفتی تکرار، بلای جان هر آغوشی ست آن روز ها ما فقط برای هم حجم بودیم و تمام دوستت دارم ها حرف بودند بگذریم... خواستم بگویم اولین شب تنهایی زیاد سخت نبود دارم بدون تو صبحانه می خورم. "رسول ادهمی"
-
سنگ ها سخت عاشق می شوند
دوشنبه 19 بهمنماه سال 1394 07:13
بر فرو رفتگی های این سنگ دست بکش و قرن ها عبور رودخانه را حس کن! سنگ ها سخت عاشق می شوند اما فراموش نمی کنند! "گروس عبدالملکیان"
-
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
دوشنبه 19 بهمنماه سال 1394 07:06
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوس گفت که این سیاه کج گوش به من نمیکند تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند پیش کمان ابرویش لابه همیکنم ولی گوش کشیده است از آن گوش به من نمیکند با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب کز گذر...
-
زیبایی تو
یکشنبه 18 بهمنماه سال 1394 10:48
انگار که خداوند معشوقه ای داشته باشد! انگار که معشوقه اش ترکش کرده باشد! انگار که خداوند تو را در لحظه ی تنها شدنش آفریده باشد. زیباییِ تو غم انگیز است! "علیرضا قاسمیان خمسه"
-
آینه
یکشنبه 18 بهمنماه سال 1394 10:43
کاش آن آینه ئی بودم من که به هر صبح تو را می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوش سرو اندام تو با آن همه پیچ آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ی ناب. "حمید مصدق"
-
بی تو
یکشنبه 18 بهمنماه سال 1394 09:38
بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ می دهند و تمام رنگ های جهان سیاه و تاریک اند. بی تو دست خدا در دستان من است و بوی بهشت می آید. گفته بودم تو نباشی خواهم مرد! "سارا قبادی" از کتاب: بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ می دهند انتشارات کوله پشتی
-
آتش
شنبه 17 بهمنماه سال 1394 08:45
تکلیفم را روشن کن! نه مثل آتشی در قلب درختی جوان مثل آتشی که سرخپوستی برای علامت به معشوقه اش برپا کرده. "محسن حسینخانی" از کتاب: باران، بعد رفتنت بند نمی آید / نشر فحوا 1394
-
تو نیستی
شنبه 17 بهمنماه سال 1394 08:02
تو نیستی و این خلاصه ی تمامِ عاشقانه های غمگین من است. "سارا قبادی "
-
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
شنبه 17 بهمنماه سال 1394 08:01
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ آدمهایی ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ حرفهایشان ﻫﺴﺘﻨﺪ . "میلان کوندرا" از کتاب: دون ژوان --------------------------------------------- + میلان کوندرا، متولد 1929 ، نویسنده اهل کشور چک
-
زمستان من
پنجشنبه 15 بهمنماه سال 1394 08:30
باد می وزید درخت تکیده بود کلاغ از روی شاخه پرید انگار زمستان رسیده بود اما زمستان برای من از چشمان تو آغاز شد نگاهت که یخ زد خنده هایم قندیل بست و در دلم برف بارید زمستان من نگاه سرد تو بود . "سارا قبادی" از مجموعه: بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ میدهند
-
در غیاب تو
پنجشنبه 15 بهمنماه سال 1394 08:07
من تو را لمس کرده ام من که متبرک ام کرده اند از ترانه های شیراز من که تمامی این سال ها یکی لحظه حتی خواب به راهم نبرده است من دست برداشته و پا بریده توام تو ماه ابرینه پوش من دست خط شفای سروش ... من در غیاب تو با سنگ سخن گفته ام من در غیاب تو با صبح، با ستاره، با سلیمان سخن گفته ام من در غیاب تو زخم های بی شمار شب...
-
به خاطر آوردنت را دوست دارم
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1394 10:04
به خاطر آوردنت را دوست دارم ... چه زیبا مرا از هم می پاشی! "ناظم حکمت" ترجمه: حسین اسمعیل زاده
-
اثر انگشت
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1394 07:27
اثر انگشت ما، از قلب هایی که لمسشان کرده ایم هیچوقت پاک نمی شود . "چارلز بوکوفسکی" (از کتاب: زنان)
-
تو نیامدی
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1394 07:16
تو نیامدی و تمام خواب های عاشقانه ام در برزخ دست هایمان تعبیر شد راست می گفتند چقدر "خواب زن چپ است "! "سارا قبادی"
-
صبح ات بخیر ...
چهارشنبه 14 بهمنماه سال 1394 07:15
آفتاب، پشت پنجره در انتظار پلک گشودن، پرنده، در انتظار پرواز و عشق در انتظار بوسیدن و نوازش تو ست. گوش به راهم، تا با "عزیزم" تو، روزی دیگر بیاغازم. بیدار شو گل من! صبح ات بخیر... "ناشناس"