-
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 07:50
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همه گو باد ببر ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر "حافظ"
-
دستت را بده
سهشنبه 6 مهرماه سال 1395 14:29
دریا عمیق است تنهایى، عمیق تر دستت را بده با هم دست و پا بزنیم پیش از آن که غرق شویم . "شهاب مقربین"
-
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
سهشنبه 6 مهرماه سال 1395 14:19
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت که اگر سر برود، از دل و از جان نرود. "حافظ" -------------------------------------------- هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشته خیال دهنت به جفای فلک و غصه...
-
سفر
سهشنبه 6 مهرماه سال 1395 08:25
دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام بیهوده سفرکردم وقتی که تو مـاوایی با یک غزل ساده از عشق تو مـیـگویم آخرچه شود حاصل جزغصه و رسـوایی در حسرت دیدارت بی خوابم و بـیدارم یاد دل من...
-
دستت را به من بده
سهشنبه 6 مهرماه سال 1395 08:22
همه ی راه ها که با پا پیموده نمی شوند. دستت را به من بده... " شهاب مقربین"
-
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ
دوشنبه 5 مهرماه سال 1395 08:18
ﮔﻮﯾﻨﺪ ﺯ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﻨﻮﺷﯿﺪ، ﺣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺑﻨﻮﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﺍﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﯼ ﻋﺸّﺎﻕ ﺑﺮﻓﺘﯿﻢ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﯿﺶ ﻭ ﻣﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﭼﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯿﺪ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺭ ﺑﺸﺪ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﺴﺘﺎﻥ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﯽ ﺳﺒﺐ ﻋﺸﻖ ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﻋﺸﻖ ﭼﻪ ﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺩﻝ...
-
دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی
دوشنبه 5 مهرماه سال 1395 07:23
دیدی ای ماه که شمع شب تارم نشدی تا نکشتی ز غمم، شمع مزارم نشدی بی خبر از بر من رفتی و این دردم کشت که خبردار ز دشواری کارم نشدی روی برتافتی و پشت و پناه دل من نشدی کز همه رو رو به تو آرم، نشدی زاریام دیدی و آنقدر تغافل کردی که خبردار ز حال دل زارم نشدی گفتی آرام ندارد دل تنها بی من چه کنم مایه آرام و قرارم نشدی باز...
-
دست هایت را دور من گره بزن
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:47
دست هایت را دور من گره بزن مرا وادار به گفتن نامت کن مثل نخی که دانه های تسبیح را دور هم جمع کرده، بغلم کن من مقصدم گیسوت نباشد همه ی دوستت دارم هایم می ریزند گم می شوند. "رسول ادهمی"
-
کاش باد مرا می برد
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:44
بی خیال تو بودم سبک رها آزاد مثل پیراهن بی گیره رویِ بند می رقصیدم در باد ناگهان دستی گره زد مرا به بند خیال تو و من ماندمُ حجمِ وسیعِ دلتنگی و گرهی که به دستان تو باز خواهد شد کاش باد مرا می برد.... "سارا قبادی"
-
آتش دل
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:41
آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم . "رهی معیّری"
-
عاشقت شدم که ...
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:40
عاشقت شدم که وقتی پاییز شد و هر کسی رفت توی لاک خودش کسی باشد که هوای این بی قراری ام را داشته باشد عاشقت شدم که صبح های ابری بهانه ی لبخند باشی که صدایت طعنه بزند به خش خش برگ ها عاشقت شدم که شعرهایم مخاطب خاص داشته باشند و آدم ها من و تو را با هم ورق بزنند آن روز من به دلهره های بعد از نبودنت فکر نکردم دلم خواست...
-
عطر بوسه
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:39
خیال قشنگیست اگر من کلید بچرخانم تو از پنجره تابیده باشی و خانه عطر بوسه بگیرد. "یاسمن احمدی"
-
بچسب به من!
یکشنبه 4 مهرماه سال 1395 07:36
بچسب به من! مثل چای بعد از کار؛ مثل دیدار دانهی انگور با لب؛ آن هم وسط تماشای فیلمهای پر از بوسه؛ مثل خواب بعد از خواندن شعرهای مربوط... مثل نوازش نرم آفتابِ اول صبح؛ مثل صبحانهی بعد از حمام؛ مثل پیراهنی که اولینبار میپوشی و آینه از ذوق میخندد؛ مثل نشستن پروانه روی دستگیرهی در و کمی دیر شدن! مثل کفشهایی که سمت...
-
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
شنبه 3 مهرماه سال 1395 12:54
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید "سعدی" ------------------------------------------- بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن درِ دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد وین...
-
گر ز بی مهری مرا ...
شنبه 3 مهرماه سال 1395 12:46
گر ز بی مهری مرا از شهر بیرون میکنی دل که در کوی تو میماند به او چون میکنی؟ "همایی نسائی"
-
به چه مشغول کنم دیده و دل
شنبه 3 مهرماه سال 1395 12:44
به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدام دل تو را می طلبد دیده تو را می جوید . "صائب تبریزى"
-
دلتنگی ها هیچ وقت راه دوری نمی روند
شنبه 3 مهرماه سال 1395 07:17
هر بار گریه می کنم و انگار جمله ایی را گم کرده ام دلتنگی ها هیچ وقت راه دوری نمی روند مثل شانه های مادر که هر بار گریه کردم لرزید... دیگر چه فرقی می کند حرفی که از دهانِ فنجان ها می گذرد و دلم را گرم نمی کند از کدام مزرعه قهوه به تنهایی ام ریخته است... دیگر چه فرقی می کند به صدای غمگین پرنده های پشتِ پنجره ام گوش...
-
موهایم را کوتاه خواهم کرد!
شنبه 3 مهرماه سال 1395 07:15
موهایم را کوتاه خواهم کرد! این یک تهدید نیست می ترسم...؛ مانند طفلی بازیگوش قلبم را چون بادکنکی در دست گرفته ای و لای این شاخه های بلند به بازی نشسته ای. "مینو نصراللهی"
-
به خانه خواهم آمد
شنبه 3 مهرماه سال 1395 07:11
به خانه خواهم آمد اگر جادههای طولانی صد پاره شوند اگر این تاریکی مرموز امان دهد اگر سکوت، از سرِ زبانهای بی مهرِ ما بیفتد اگر باران ببارد و این کدورتِ هزار ساله را از دلهایمان بشوید آه ... اگر باران ببارد اگر باز دوستم داشته باشی. "نیکى فیروزکوهی" از کتاب: پرنده ای که از بام شما پرید / نشر مایا
-
تو مرا بشناس - نادر ابراهیمی
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 19:28
اگر نام مرا با الماس بنویسند یا ننویسند چه تفاوت؟ تو مرا بشناس... تو مرا بخوان... تو مرا دریاب! "نادر ابراهیمی"
-
جنگ نابرابر
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 19:24
بار اول که دیدمت هدیه ام برایت چه بود؟ بجز زخم های کهنه ! که دیگر هیچ رنگی از افتخار با خود نداشتند زخم هایی که چکه چکه حسرت می چکید از آنها! حیف ! نمی شود دوبار مرد و این منم مردی نیمه جان در میانه جنگی نابرابر تو با سلاح چشمانت و من زخمی و بی سلاح! تسلیم... افتاده بر خاک! "حمید رسمتی"
-
اگر دستان تو در دستانم بود!
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 19:16
پاییز آمد و من ساختن لحظات ناب را بدون تو حرام کرده ام ... چه بهانه های خوبی برای امروز هست اما تو را ندارم !مثلا خوردن یک لیوان قهوه در کافه هایِ کنار پیاده رو کار شراب را می کرد، اگر دستان تو در دستانم بود! بعد از آن هم پیاده روی در خیابان ولیعصر ...مردم درگیر روزمرگی و من هم درگیر پیچش موهایت که باد به...
-
فصلی در راه است
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 19:12
فصلی در راه است با اشک هایی که هنوز بر گونه ی خیابان نیفتاده خشک می شوند! و عشق پنهانی ترین رازِ پاییز است. "شیما سبحانی"
-
قلب تو آشیانهی من است
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 19:06
تو را عاشقانه تر دوست خواهم داشت چه بمیرم، چه بمانم قلب تو آشیانهی من است و قلب من باغ و بهار تو مرا چهار کبوتر است چهار کبوتر کوچک قلب من آشیانهی توست و قلب تو باغ و بهاران من. "فدریکو گارسیا لورکا"
-
پاییز را سرد نبودن نکن
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 18:52
تابستان را که داغ نیامدن کردی پاییز را سرد نبودن نکن؛ گناه دارد... "افشین صالحی"
-
زنده دلها میشوند از عشق، مست
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 18:36
... زنده دلها میشوند از عشق، مست مرده دل کی عشق را آرد به دست عشق را با نیستی سودا بود تا تو هستی، عشق کی پیدا بود عشق میجوید حریفی سینه چاک کو ندارد از فنای خویش باک عشق در بند آورد عقل تو را تا نماند در دلت چون و چرا عشق اگر در سینه داری الصلا پای نِه در وادی فقر و فنا عاشق و دیوانه و بی خویش باش در صف آزادگان...
-
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1395 18:29
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی بزم تو مرا میطلبد، آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی تا در قفسِ بال و پر خویش اسیر است بیگانهی پرواز بوَد مرغِ هوایی با شوقِ سرانگشت تو لبریز نواهاست تا خود به کنارت چه کند چنگ نوایی عمریست که ما منتظر باد صباییم تا بو که چه...
-
ای نام تو بهترین سرآغاز
یکشنبه 28 شهریورماه سال 1395 08:59
ای نام تو بهترین سرآغاز بینام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم --------------------------------------------------------- پ.ن: امروز خیلی اتفاقی به این شعر از نظامی برخوردم که قطعا یکی از معروفترین اشعار پارسی هست و فکر کنم همه حداقل دو مصرع اولش را از حفظ هستیم. داشتم فکر می کردم که...
-
می و معشوق و گلزار و جوانی
یکشنبه 28 شهریورماه سال 1395 08:52
... می و معشوق و گلزار و جوانی ازین خوشتر نباشد زندگانی تماشای گل و گلزار کردن می لعل از کف دلدار خوردن حمایل دستها در گردن یار درخت نارون پیچیده بر نار به دستی دامن جانان گرفتن به دیگر دست نبض جان گرفتن گه آوردن بهار تر در آغوش گهی بستن بنفشه بر بناگوش گهی در گوش دلبر راز گفتن گهی غمهای دل پرداز گفتن جهان اینست و...
-
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
یکشنبه 28 شهریورماه سال 1395 07:47
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن چه تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش ... با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام...