-
فقط به بهای یک بوسه!
یکشنبه 25 مهرماه سال 1395 07:41
من و تو کاشف تمام خیابان ها و کوچه های خلوت و دنج این شهریم، فقط به بهای یک بوسه! هنوز هم می توان دنیا های جدیدی را کشف کرد! "حامد نیازی"
-
وقتی من بمیرم ...
یکشنبه 25 مهرماه سال 1395 07:34
عزیزم! وقتی من بمیرم و خورشید را ترک گویم و به موجود دراز ِ غم انگیز نه چندان دلچسبی مبدل شوم مرا در آغوش می گیری و بغل می کنی؟ بازوانت را به دور اندام من حلقه می کنی؟ آنچه سرنوشتی ظالمانه مقدر ساخته، بی اثر می کنی؟ اغلب به تو می اندیشم اغلب به تو می نویسم نامه هایی احمقانه ی سرشار از لبخند و عشق را سپس آن ها را در...
-
نامه های احمد شاملو به آیدا - 13
یکشنبه 25 مهرماه سال 1395 07:25
آیدای خوب آیدای مهربان، آیدای خودم! .... بگذار این حقایق را برایت بگویم. راستش این است. من نمی بایستی به تو نزدیک می شدم، نمی بایستی عشق پاک و بزرگ تو را متوجه خودم می کردم، نمی بایستی بگذارم تو مرا دوست بداری. من مرده یی بیش نیستم و هنگامی که تو را دیدم آخرین نفس هایم را می کشیدم. شرافتمندانه نبود که بگذارم تو مرده...
-
می خواهم از تو بنویسم
شنبه 24 مهرماه سال 1395 12:22
می خواهم از تو بنویسم با نامت تکیه گاهی بسازم برای پرچین های شکسته برای درخت گیلاس یخ زده از لبانت که هلال ماه را شکل می دهند از مژگانت که به فریب، سیاه به نظر می رسند می خواهم انگشتانم را در میان گیسوانت برقصانم برآمدگی گلویت را لمس نمایم همان جایی که با نجوایی بی صدا دل از لبانت فرمان نمی برد می خواهم نامت را...
-
پریشانی
شنبه 24 مهرماه سال 1395 12:09
از این همه پریشانی دلگیر که نه! خستهام... پریشانی تنها به موهای تو میآید نه قلب من... "فاطمه خرازی"
-
بلاتکلیفی
شنبه 24 مهرماه سال 1395 12:07
آدم ها یا میمانند یا میروند تو اما هیچکدامشان نیستی نه آنچنان رفته که دل بسوزاند نه آنقدر ها مانده که خیالْ راحت کن باشد. درد دارد این بلاتکلیفی..! ترجیح میدهم روزی هزار بار از رفتنت بمیرم تا اینکه ماندنت قدرِ یک در آغوش کشیدن هم به کار نیاید ... "مریم قهرمانلو"
-
تو فریاد چشم هایم هستی
شنبه 24 مهرماه سال 1395 12:03
تو فریاد چشم هایم هستی که تا بی نهایت ادامه دارند تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست سایه ای از هزار روز بی نام و نشان چقدر نور در دستان گسترده ات داری چقدر شب در ناگهانی ستارگانی که فرو می افتند. به دنبال تو می گردم با انگشتانم در میان ابرها جستجو می کنم در میان بال های پرندگان و برگ ها و تنها منظره ی رنگ پریده ی...
-
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
دوشنبه 19 مهرماه سال 1395 07:58
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آیینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها برانگیخت از سنگ کوه ساران ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد...
-
خونبها
یکشنبه 18 مهرماه سال 1395 16:20
شراب تلخ بیاور که وقت شیداییست که آنچه در سر من نیست بیم رسواییست چه غم که خلق به حسن تو عیب میگیرند همیشه زخم زبان خونبهای زیباییست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشاییست شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پَر زدن مرغهای...
-
سرزمین عشق
یکشنبه 18 مهرماه سال 1395 15:30
زن، مردی ثروتمند یا زیبا یا حتی شاعر نمی خواهد او مردی میخواهد که چشمانش را بفهمد آنگاه که اندوهگین شد با دستش به سینه اش اشاره کند و بگوید: اینجا سرزمین توست ... "نزار قبانی"
-
در من دیوانه ای جا مانده
شنبه 17 مهرماه سال 1395 14:45
در من دیوانه ای جا مانده که دست از دوست داشتنت بر نمیدارد! با تو قدم میزند حرف میزند میخندد شعر میخواند قهوه میخورد فقط نمیتواند در آغوش بگیردت ... به گمانم همین بی آغوشی او را خواهد کشت ... "مریم قهرمانلو"
-
بعد از نگاهت
شنبه 17 مهرماه سال 1395 14:35
بعد از نگاهت با این عاشقانه های بی قرار چه کنم؟ با این قرار های بی قراری چه کنم؟ چیزی بگو حرفی بپاش بر دهانِ این کوچه که همهمه اش هر روز زخمی تازه در دلم باز می کند... "امیرمحمد مصطفی زاده"
-
دیر شده، می دانم!
شنبه 17 مهرماه سال 1395 14:32
دیر شده، می دانم! باید بیایم باران را در چشم هایت بند بیاورم؛ به قلبت نفوذ کنم و خاطره ی سالها تنهایی ات را پاک کنم! باید هر چه عشق دارم به پایت بریزم بعد از تو هیچ حسّی به دردِ من نخواهد خورد...! "مینا آقازاده"
-
مرا با بوسه ای بشکن
سهشنبه 13 مهرماه سال 1395 07:46
نگران نباش بتهای این بتکده مقدسند همشان را روزی مردی سرشته است که دست بر اندام من کشیده است دستانت را به گلهای سرخ و وحشی آغشته کن اندام مرا لمس کن از من بتی بساز که هیچ پیامبری آن را نشکند من عاشق بوسه هایت هستم مرا با بوسه ای بشکن! "سهام الشعشاع" (شاعر سوری) ترجمه: بابک شاکر
-
خودت را در من جا بگذار
سهشنبه 13 مهرماه سال 1395 07:44
حدس می زنم که خواهی گریخت التماس نمیکنم از پیات نمیدوم اما صدایت را در من جا بگذار. میدانم که از من دل میکنی راهت را نمیبندم اما عطر موهایت را در من جا بگذار. میدانم که از من جدا خواهی شد خیلی ویران نمیشوم از پا نمیافتم اما رنگت را در من جا بگذار. احساس میکنم تباه خواهی شد و من خیلی غمگین میشوم اما گرمایت...
-
چیزی مثل از دست دادن تو
سهشنبه 13 مهرماه سال 1395 07:41
شب ها که می خوابم صدای چرخش دستگیره ی "در" در خانه می پیچد و تو پاورچین پاورچین نزدیک می شوی روی بستر تنم قدم می زنی و عطرت پر می کند مشامم را چشمانم را باز می کنم پرده تکان می خورد پنجره ها به هم می کوبند و چیزی در درونم فرو می ریزد چیزی مثل از دست دادن تو کابوس نبودنت چه غم انگیز است... "سارا...
-
چه رفته است که صبحی دگر نمی آید
دوشنبه 12 مهرماه سال 1395 07:05
چه رفته است که صبحی دگر نمی آید "شب فراق به پایان مگر نمی آید؟ " کجاست اهل دلی تا دعا کند، قدری که از دعای چو من هیچ اثر نمی آید هزار مرتبه در را زدم ولی افسوس کسی به دیدن من پشت در نمی آید نسیم های فراوان رسیده تا کنعان ولی ز یوسف من یک خبر نمی آید ز غربتم چه بگویم؟که سایه ام حتی گذشته از من و از پشت سر نمی...
-
چقدر پاییز شبیه دلتنگی ست
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 10:43
چقدر صدای آمدنِ پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب، مرموز، دوست داشتنی... چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف! چقدر صدای خش خش برگ ها شبیه صدای قلب من است که خواست، افتاد، شکست... چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست، مست... چقدر پاییز شبیه...
-
بیا لباس هم باشیم
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 10:35
بیا لباس هم باشیم دکمه دکمه روی تن هم بوسه بدوزیم دلم می خواهد دست من در آستین تو باشد دست تو در آستین من طوری که عطر تنمان گیج شود و آغوش، نفهمد چه کسی آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد راستش را بخواهی من از این جنس سردرگمی ها که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود... خوشم می آید .... "رسول...
-
همه چیز خوب است
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 10:34
همه چیز خوب است جز احوالِ من که مدت ها... مدت ها از دیدنِ تو محروم بودم ! هــمه چیز خوب است جز همان گوشه ی خالیِ دلم ... " امیرمحمد مصطفی زاده"
-
سودای تو از سرم به در مینرود
یکشنبه 11 مهرماه سال 1395 10:31
سودای تو از سرم به در مینرود نقشت ز برابر نظر مینرود افسوس که در پای تو ای سرو روان سر میرود و بیتو به سر مینرود. "سعدی"
-
رفتن ...
شنبه 10 مهرماه سال 1395 18:56
می آیی خسته با چمدانی که گویی دسته اش به دستانت قفل بسته کفش های پوشیده بند های بسته می آیی اما آمدنت،شبیه نماندن درست شبیه رفتن است ... "لیلا خراسانی فر" برگرفته از وبلاگ شاعر: نامحرمانه
-
فاصله همیشه هم بد نیست!
شنبه 10 مهرماه سال 1395 18:49
گاهى رابطه ات را زمین بگذار و تا میتوانى فاصله بگیر دست بزن زیرِ چانه ات و از دور تماشایش کن تحلیلش کن ببین اصلاً ارزشش را دارد برگردى دوباره...؟ گاهى آنقَدر غرق میشویم در رابطه هایمان که کور میشویم! کر میشویم ! فاصله همیشه هم بد نیست ! " علی قاضی نظام"
-
وقتی "دوستت دارم" می گویی
شنبه 10 مهرماه سال 1395 18:47
نه پر دارم نه پرواز می دانم اما، وقتی "دوستت دارم" می گویی و ترانه عاشقانه می سرایی من بال در می آورم و تمام هستی را از اولِ "بود" تا لحظه ی "نبود" می پیمایم! کاش بدانی پرم می دهی وقتی از عشق می گویی ... "لیلا خراسانی فر" برگرفته از وبلاگ شاعر: نامحرمانه
-
نگاه تو
شنبه 10 مهرماه سال 1395 18:37
من را به گناهی که "نگاه تو" درآن بود بردند سر دار و تو انگار نه انگار ! جان می کنم و محو تماشایی و هر روز ... این حادثه تکرار و تو انگار نه انگار ! دل تنگی و بی هم نفسی حال خرابی ست روی دلم آوار و تو انگار نه انگار ! اوج غم این قصه در این شعر همین جاست : من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار ! بی مرگ نشد لایق...
-
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1395 08:47
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم "حافظ" ------------------------------------ حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن...
-
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 18:23
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر هر که جز عاشقان ماهی بیآب دان مرده و پژمرده است گر چه بود او وزیر. "مولانا" + 8 مهرماه، روز بزرگداشت مولانا گرامی باد.
-
جفا مکن
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 18:19
جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست مدام آتش شوق تو در درون منست چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست. "عبید زاکانی"
-
برای تو سبز مانده ام
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 18:12
به یاد سلام تو، لبانم همیشه ترند و در انتظار گامهایت چشمانم را در امتداد کوچه وجب به وجب کاشته ام..! ای ساده ترین! از کدامین خیال عبور می کنی؟ راهی را نشانم بده برای تو سبز مانده ام..! "یاشار عبدالملکی"
-
آرامشت مسریست
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1395 18:08
آرامشت مسریست آنقدر که سرایت کرده است به پیراهن سفیدت بانو لحظه ای بایست مقابل باد تا با اهتزاز پیراهنت دنیا از جنگ بایستد . " وحیدرضا سیاوشان"