-
نزدیک تر بیا
یکشنبه 16 آبانماه سال 1395 10:13
اینقدر سختی نکن نزدیک تر بیا بگذار نفسِ حبسِ سینه ات لب هایم را زنده کند این همه تاریکی دلیلی ندارد شب را برای بوسه آفریده اند... "علی سلطانی"
-
باران که می بارد
یکشنبه 16 آبانماه سال 1395 10:12
باران که می بارد دوباره شاعر می شوم می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم و بر لبهایت زمزمه شوم.. باران کافیست برایم که دوباره عاشقت شوم... "مونا پرستش"
-
مرزها
شنبه 15 آبانماه سال 1395 13:37
مرزها تنها میتوانند لبها را از هم دور نگه دارند نسیمی که هرشب موهایت را بر پیشانیات میریزد باد پریشانیست که از انگشتان من گذشته است. "علیرضا عباسی"
-
اندوهت مرا سنگ میکند
شنبه 15 آبانماه سال 1395 13:25
به خانه میآیم تو نیستی اندوهت مرا سنگ میکند مثل مجسمه میایستم در آینه نگاه میکنم من نیستم در خیابان باران به من گفته بود که در خانه چشمانت هستند در خیابان باران به من گفته بود که در خانه دلم گرم خواهد شد و لبانم لبان تو را زمزمه خواهند کرد در خیابان باران به من گفته بود باران در آینه میبارد اندوهت مرا آب میکند...
-
دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد
شنبه 15 آبانماه سال 1395 12:59
دیگر از یک لیوان نخواهیم خورد نه آبی، نه شرابی دیگر بوسههای صبحگاهی نخواهند بود و تماشای غروب از پنجره نیز تو با خورشید زندگی میکنی من با ماه در ما ولی فقط یک عشق زنده است برای من، دوستی وفادار و ظریف برای تو دختری سرزنده و شاد اما من وحشت را در چشمان خاکستری تو میبینم توئی که بیماریام را سبب شدهای دیدارها کوتاه...
-
دو موج همسفر
شنبه 15 آبانماه سال 1395 12:52
شناور سوی ساحلهای ناپیدا دو موج رهگذر بودیم دو موج همسفر بودیم گریز ما نیاز ما نشیب ما فراز ما شتاب شاد ما، با هم تلاش پاک ما، توأم چه جنبشها که ما را بود روی پردهی دریا . شبی در گردبادی تند، روی قلهی خیزاب رها شد او ز آغوشم جدا ماندم ز دامانش گسست و ریخت مروارید بیپیوندمان بر آب . از آن پس در پی همزاد ناپیدا بر...
-
خاطره
یکشنبه 9 آبانماه سال 1395 17:07
می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم یک بار نشد روی تو را سیر ببینم با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم اما نشد...
-
اجازه میدهی آرزویت کنم؟
یکشنبه 9 آبانماه سال 1395 15:25
اجازه میدهی آرزویت کنم؟ من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم... بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده" من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم، دکمه های پیراهنت را ببندم، دستم را روی صورتت بکشم.. وای دستم را رویِ صورتت بکشم... یعنی تا این...
-
گریه نکن ریرا
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1395 08:58
راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است خدا را چه دیدهای ریرا! شاید آنقدر بارانِ بنفشه بارید که قلیلی شاعر از پی گل نی آمدند، رفتند دنبال چراغ و آینه شمعدانی، عسل، حلقهی نقره و قرآن کریم. ... سرانجام باورت میکنند باید این کوچهنشینانِ ساده بدانند که جرم باد ... ربودن بافههای رویا نبوده است. گریه نکن ریرا راهمان...
-
قلبم را نشانه بگیر
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1395 08:40
محبوبم ! قلب، امن ترین عضو بدن است و شاید برای همین است که ما همیشه عشق و دردهامان را آنجا پنهان می کنیم . اینکه مثل یک راز سربسته؛ در سینه ام پنهانی، چیز عجیبی نیست ...! تو عشقی، تا زنده بمانم و درد ... تا مرگ؛ حلاوتی بی حصر داشته باشد . محبوبم ! فرمانده می گفت: "قلب ها" را نشانه بگیرید. قلب که بشکفد، حتی...
-
تو نباشی ...
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1395 08:30
تو نباشی؛ چرا دو صندلی؟ ! تو نباشی؛ چرا دو پنجره؛ دو تخت؟ !.... تو نباشی؛ مثل این است که وارد بهشت شوی؛ خدا رفته باشد ... ! "چیستا یثربی" با تشکر از خانم "گل نار" http://golenazj.persianblog.ir /
-
کنار من باش
سهشنبه 4 آبانماه سال 1395 08:59
کنار من باش که فقط این گونه دیگر سردم نخواهد بود! باد سردی می وزد از فضای پیرامون ... وقتی به بزرگی آن فضا می اندیشم و به خودم آن گاه حس می کنم نیاز دارم به دو شانه ات که پناهند ..! به این دو پرتو آسمانی .... " هالینا پوشویاتوسکا "
-
به پرواز شک کرده بودم
سهشنبه 4 آبانماه سال 1395 08:56
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود، و در پکبازی معصومانه گرگ و میش شبکور گرسنه چشم حریص بال می زد . به پرواز شک کرده بودم من . *** سحرگاهان سحر شیری رنگی ِ نام بزرگ در تجلی بود . با مریمی که می شکفت گفتم: «شوق دیدار خدایت هست؟» بی که به پاسخ آوائی بر آورد خسته گی باز زادن را به...
-
بوسه هاى تو
دوشنبه 3 آبانماه سال 1395 12:18
بوسه هاى تو زانوهایم را سست مى کند شبیه درختى که خوشحال است بعد در جنگل جادویى موهایت تکیه مى دهم به یک آغوش همیشگى مثل یک رودخانه ى عاشقِ ستاره حالتى از یک رویاى کهنه این بار اما دیگر مى ایستم و مى بوسم ات درست پیشِ چشمِ همه. "بهنود فرازمند " برگرفته از وبلاگ " کافه شعر " ا
-
کی پروانه خواهی شد؟
دوشنبه 3 آبانماه سال 1395 12:12
کسی از غیبتِ پنهانِ ستاره به دریا نمیرسد ما سکوتِ سختِ این همه راه را به دندان شکستهایم پس تو ... تنفسِ ناتمامِ من کی، کی پروانه خواهی شد؟ "سیدعلی صالحی" برگرفته از مجموعه های " چیدن محبوبههای شب " و " آسمانی ها "
-
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
یکشنبه 2 آبانماه سال 1395 18:26
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریهٔ بیاختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست مرا ز بادهٔ نوشین نمیگشاید دل که می به گرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم که آتشین گل من مرا چو پارهٔ دل در...
-
مهربانم مهر به آخر رسید!
یکشنبه 2 آبانماه سال 1395 18:23
مهربانم مهر به آخر رسید! اولین باد پاییزی نبودی.. یعنی نمیخواهی اولین بارش آبان را اینجا باشی!؟ اصلاً دلت طاقت میآورد دستت در جیب بارانی من نباشد!؟ طرّهی مشکی موهایت از خیسی فر نشده باشد و من نگاه نکنم و دلم قنج نرود!؟ کافههای ولیعصر را بگو که اصلاً بدون صدای فندکت رونق ندارد.. گفتنیها را گفتم دل تو سنگ هم که...
-
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
یکشنبه 2 آبانماه سال 1395 17:59
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد. "مولانا" عکس از خودم. تابلو یادگار یک دوست. سال 89
-
خیال تو
شنبه 1 آبانماه سال 1395 09:54
هر صبح بوی تو می دهد پیرهنم بس که تمام شب تنگ در آغوش گرفته ام خیالت را ... "هستی دارایی"
-
بی دلیل
شنبه 1 آبانماه سال 1395 09:53
محبوبم ! گاه بی دلیل می نویسم؛ روزنامه می خوانم و یا عکاسی می کنم ! بی دلیل می خوابم، بیدار می شوم، به اداره می روم و خرید می کنم ! بی دلیل چای می نوشم و به هنگام گرسنگی، بی دلیل غذا می خورم . همه ی کارهایم بی دلیل است ... مثل گریه کردن و خندیدن مثل تفریح های شبانه با دوستانم . مثل رقصیدن حتی حالا اگر به تو فکر می کنم...
-
نامه هایی که خواننده ندارند - 4
شنبه 1 آبانماه سال 1395 07:58
دست های نداشته ات را می گیرم و به خیابان میروم، قرارمان همین بود، مگر نه؟ تو آن سوی شهر من این سوی شهر، قدم بزنیم روی خیالِ هم. بس که ممنوع است این عشق، از بهشت که هیچ، از دنیا هم رانده می شویم. امروز روئیده بودی بر درگاه پنجره، خودت بودی وگرنه پنجره ی شهری خانه ی من کجا و شوق روئیدن یک گل وحشی کجا؟ دیشب هم پروانه ای...
-
دنیا ویرانه ی کوچکی ست...
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 11:43
محبوبم ! دنیا ویرانه ی کوچکی ست ... ما یادگرفته ایم که گریستن، بخشی از انسان است ... مثل درد؛ مثل زخم ها، مثل تنهایی ! ما یادگرفته ایم؛ بگرییم ... چرا که درد و تنهایی و زخم را نمی توان پنهان کرد چرا که "دوستت دارم" را نمی توان پنهان کرد و قلب های سرخ حتی از زیر پیراهن هایمان هم پیداست حالا تو ای رنج همیشگی...
-
به خانه ات برگرد
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 11:34
محبوبم ... گاه به خانه ی کوچکمان فکر می کنم . به قاب عکسی که ما را محکمتر از همیشه، کنار هم نگه می داشت درست شبیه یک بیلبورد کوچک، که روی دیوار نصب شده بود و خوشبختی را برایمان تبلیغ می کرد . خانه، شهر کوچکی بود که آینه، دریا، پنجره و آسمان را با هم داشت. کاناپه، قرارگاهی عاشقانه و آشپزخانه رستورانی بود که تنها میزش...
-
فراموشت کرده ام!
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 09:14
فراموشت کرده ام و حالا همه چیز عادی شده باران که می بارد پنجره را می بندم دیگر یادم نیست غروب جمعه چه ساعتی بود ! پاییز را تنها از روی تقویم می شناسم ! فراموشت کرده ام اما ... گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن تنگ می شود ... "مرتضی شالی "
-
چه فایده!
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 09:01
چه فایده! زنی باشی با موهایی "بلند"، وقتی آن دستی که باید به موهات برسد، همیشه "کوتاه" است … ! "هستی دارایی"
-
گاهی ادای رفتن در می آوری
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 08:57
گاهی ادای رفتن در می آوری فقط خودت میدانی که چمدانت خالیست و پایت نای رفتن و دلت قصد کندن ندارد. ادای رفتن در می آوری بلکه دستی از آستین درآید و دودستی بازویت را بچسبد. چشمی اشک آلود زل بزند توی چشمانت و بگوید بمان ! و تو چقدر به شنیدنش محتاجی ... گاهی ادای رفتنی ها را در می آوری بلکه به خودت ثابت کنی کسی خواهان...
-
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 08:12
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند! "حافظ" -------------------------------------------- پ.ن: گاهی باید بر طبل رسوایی بعضی ها و حامیانشون کوبید. اما همون ها فیلترینگ رو برای همین گذاشتن، که...
-
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
چهارشنبه 28 مهرماه سال 1395 07:54
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان "سعدی"
-
مرا به اسم صدا کن
سهشنبه 27 مهرماه سال 1395 13:11
مرا به اسم صدا کن تا بیایم ای جانِ من مرا به اسم صدا کن نپرس آیا اسمم اسم پرنده ای ست در حال پرواز؟ یا بوته ای که ریشه اش در خاک فرو رفته است؟ و آسمان را با رنگ خون آغشته می کند و نپرس که اسمم چیست خودم نمی دانم می جویم اسمم را می جویم و می دانم که اگر بشنومش از هر جای جهان که باشد حتی از تهِ جهنم می آیم جلویت زانو می...
-
دلتنگی
سهشنبه 27 مهرماه سال 1395 11:58
دلتنگی اسم این خیابان لعنتی است وقتی اینهمه از آن عبور می کنی اما هیچ کدام شان "تو" نیستی .. .!! "میلاد کاشانی" برگرفته از وبلاگ شاعر ------------------------------------------------ دفتر عشق: امروز خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد ... "دلتنگت شدم". "ناشناس"