-
دنبال کسی نگرد
سهشنبه 9 خردادماه سال 1396 08:25
دنبال کسی نگرد که دارد غرق می شود مرا که اینقدر آرام روی صندلی نشسته ام و دارم چای می نوشم نجات بده. "رویا شاه حسین زاده" از کتاب: آوازی برای یک آدم آهنی / نشر فصل پنجم / چاپ اول 1395 -------------------------------------------------------- پ.ن: "آوازی برای یک آدم آهنی" رو از نمایشگاه کتاب 96...
-
گمان نکن تنهایی عذابم داد
یکشنبه 7 خردادماه سال 1396 07:27
گمان نکن تنهایی عذابم داد به سرزمین دیگری رفتم به سرزمینی که عاشق نداشت از زمینش تنها شراب می جوشید از درختانش سیگار فکر کرده ای می میرم درنبودنت؟ فکر کرده ای تنها آغوش تو را دارم؟ همان شب سفر کردم به سرزمین دیگری سرزمینی سفید سفید در بستری از اشک های زلال در آغوش فرشته ای رفتم همان شب چشمانم را بستم که صبح را نبینم...
-
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ
یکشنبه 7 خردادماه سال 1396 07:24
ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﻫﯿﭻ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺸﺪﻩ ﻣﮕﺮ ﺑﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﭙﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ... "احمد شاملو" برگرفته از کانال : @baran_e_del
-
باش تا جان برود
یکشنبه 7 خردادماه سال 1396 07:18
باش تا جان برود در طلب جانانم که به کاری به از این بازنیاید جانم. "سعدی" ----------------------------------- متن کامل شعر: آن نه رویست که من وصف جمالش دانم این حدیث از دگری پرس که من حیرانم همه بینند نه این صنع که من میبینم همه خوانند نه این نقش که من میخوانم آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست عجب اینست...
-
ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ
یکشنبه 7 خردادماه سال 1396 07:14
ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺐ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺧﻠﻮﺕ ﺁﺭﺍﻡ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﺻﺖ ﻃﻠﺒﯽ ﺭا. "ﺯﻫﺮﺍ ﺷﻌﺒﺎﻧﯽ "
-
جایت خالی
یکشنبه 7 خردادماه سال 1396 07:11
جایت خالی چقدر هوا برایِ دوست داشتنت خوب است...! "افشین صالحی "
-
نامه های سوخته 2
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 08:05
چشم هایم را که بستم عطر بهشت مرا برد به ... جایی که گناه متولد نمی شد! پر از بوسه و نگاه های عاشقانه جایی که هرم یک نفس تنم را تب دار می کرد لبالب از ستاره، رنگین کمان و باران! جایی که باید گم شد به امید پیدا نشدن خنکای نسیم که پلکهایم را بوسید و چشم هایم را باز کرد دیدم بهشت تویی که در آغوشم گرفته ای بخوابم! رو به...
-
با خیالت زندگی می کنم
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 07:56
با خیالت زندگی می کنم و با خودت عاشقی. کاش دو بار زاده می شدم؛ یکی برای مردن در آغوش تو، یکی برای تماشای عاشقی کردنت! "عباس معروفی"
-
نامه های سوخته 1
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 07:52
می شود وقتی دارم یواشکی توی جیب پیراهنت دنبال حواسم می گردم بی هوا ببوسی مرا ! ضعف کنم بروی برایم آب بیاوری، بگویم اول خودت کمی بچش ! بگویی چرا؟ بگویم آب قند لازمم ! می شود هر کدام از کشوهای میزم را باز می کنم ببینم نشسته ای و ناخن هایت را لاک می زنی ! می شود وسط یکی از عاشقانه هایم دراز بکشی و بگویی چهار دیواری...
-
بودنت دلتنگ ترم می کند!
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 07:45
وقتی میگویم دیگر به سراغم نیا، فکر نکن که فراموشت کردهام یا دیگر دوستت ندارم، نه! من فقط فهمیدم وقتی دلت با من نیست، بودنت مشکلی را حل نمی کند تنها دلتنگ ترم می کند! "رومن گاری" برگرفته از کانال: @ kafetanhay
-
چیزی بیشتر از شنیدن ...
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 07:44
گاهی که نه همیشه به چیزی بیشتر از شنیدن دوستت دارم محتاجم...! به چیزی شبیه آسوده چشم باز کن هنوز هستم... "هستی دارایی" برگرفته از کانال: @ kafetanhay
-
نام تو
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1396 07:42
نامت را به تمام پرنده ها یاد داده ام به آسمان به ابرها و به شعرهایم دفترم را باز کن هر شعری پرواز بلد نباشد مال من نیست... "رضوان ابوترابی" برگرفته از کانال: @ kafetanhay
-
ویران
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1396 17:38
آلبومی قدیمی ام، در زیرزمین خانه ای کلنگی که واحدهایش را پیش فروش کرده اند . در انتظار دستی جامانده در اعماقم که آجرها نمی گذارند خاطره ای فروریخته را ورق بزند نجاتم بده ! در من هنوز لبخندی هست که می تواند چیزی یادت بیاورد . "لیلا کردبچه" پ.ن: این کتاب رو نمایشگاه امسال خریدم و یکی از دو کتابی هست که ارتباط...
-
بوی لیموی تازه
یکشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1396 17:07
تو را در کدام خاطره جا گذاشتم در کدام کنج دلم پنهانت کردم که پیدایت نمی کنم حتی در این شب که بی تابم گیسوانت را نفس بکشم بیا دوباره به همان خانه برگردیم که چراغش را روشن گذاشتیم و پنجره اش باز بود رو به بهارنارنج همان اتاق که تو را در آن شناختم تا خودم را فراموش کنم آن روزها چقدر برای پرواز آسمان داشتیم. آن قدر ترا...
-
مرا آرام دوست بدار
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1396 18:49
مرا دوست بدار ! مرا آرام دوست بدار ! مرا بسان نوازش باد بر گندمزار بسان کشیدگی موج بر امتداد ساحل و سادگی بی حصرِ آسمانی آبی دوست بدار ! مرا دوست بدار ! مرا آرام دوست بدار ! قلبی که هفتاد بار در دقیقه می تپد ... یقینا زیباتر از پمپاژهای بی امانِ شوقی گذراست، و دردی که کهنه و قدیمی ست رنجی به مراتب کمتر از زخم های تازه...
-
ترکم کرده ای
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1396 18:47
ترکم کرده ای و من مثل خانه های متروکه خالی مانده ام خالی فرسوده رو به ویرانی سالهاست یک فوج کلاغ بدون هیاهو درمن عزاداری می کنند سیاهپوش ویلان ترکم کرده ای و صدها زمستان از من عبور کرده زودتر از درخت ها پیر شده ام بی آنکه جوانی کرده باشم ترکم کرده ای این روزها ساعت شماطه داری در سرم مدام زنگ می زند و خاطره ها را بیدار...
-
دیوانه ام
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1396 18:46
دیوانه ام فکر می کنم شیشه ام عاقبت رها می شوم و می شکنم نگران دست های توام هر بار که زمین می خورم! دیوانه ام می ترسم سرانجام مثل کسی که پاورچین پاورچین از شکسته های چیزی دور می شود از من بگریزی! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل گریان
-
چگونه چشم های تو را شعر نکنم
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1396 07:58
چگونه چشم های تو را شعر نکنم وقتی که واژگان غریب را هم پناه می دهند به آرامش چه برسد به دُرناهای بیتاب چشمان من؟ چگونه شانه هایت را شعر نکنم وقتی که شمعدانی ها را هم به ضیافت آغوش می کشانند چه برسد به سر کوچک من در آن پهنای دلخواسته چگونه کلامت را لبخندت را بوسه هایت را زنگ صدایت را صدای پای آمدنت را شعر نکنم وقتی که...
-
به خاطر ابرها تو را گفتم
چهارشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1396 07:32
به خاطر ابرها تو را گفتم به خاطر درختِ دریا تو را گفتم برای هر موج، برای پرندگانِ در شاخسار برای سنگریزه های صدا برای چشمی که چهره یا چشم انداز می شود و آسمانش را رنگ می دهد خواب برای هر شب نوشانوش برای حصار جاده ها برای پنجره گشوده برای پیشانی باز برای پندار و گفتارت تو را گفتم که هر نوازش و هر اعتمادی جاودانه است. □...
-
می چرخم و دنیای تو را ...
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1396 07:13
می چرخم و دنیای تو را با چین های دامنم به کشف بکر یک خاطره دور می رسانم موهایم را نباف این وحشی رام نشدنی سیاه تجسم پریشانی قلب من است وقتی تو نگاهم نمی کنی. "روشنک آرامش"
-
در ازدحام غیاب ناگزیرت
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1396 07:01
تمام قاصدک ها هم می دانند که در ازدحام غیاب ناگزیرت زیر تبسّم همین آسمان پرستاره صبر ایوبی ام را کاسه کاسه پر از ترانه کرده ام .. حالا که آب دلتنگی ام از سر همه ی دریاها گذشته است، آن چمدان پراشتیاق را از جامه های آغشته به عطر علاقه پر کن. باور کن بالاتر از سیاهی چشم هایت رنگ آبی آسمانی ست که برای پر پروازت آغوش گشوده...
-
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1396 15:27
در من کسی هنوز دنبال تو می گردد دنبال رد سرانگشتانت بر بی قراری گونه هایم که مثل قرص نعنا خنک و تند و بی پروا بود و چشم هایت که طعم عسل می داد و عطر فروردین بود این ها فقط تو بودی... آن قدر دوری که پیش از رسیدن رؤیایت به خواب من صبح شده بی خداحافظی رفتی بی سلام برگرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده فقط نگاهم کن شاید دوباره...
-
مثل بوسه ی پیش از خداحافظی
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1396 15:07
مثل بوسه ی پیش از خداحافظی تکلیفت روشن نیست من چقدر ساده ام که هنوز فکر می کنم روزهای آخر پاییز تمام طلسم ها باطل می شود و تو مرا فتح خواهی کرد. هنوز بوی عطرت را دوست دارم هوای مرددِ لبخندت را و این همه سال را که در هر نگاه گذرا رازی را کشف کردیم که جز من و تو همه از آن بی خبرند. شاید برای پرسه زدن با تو زمستان فصل...
-
غمگینم ...
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1396 14:54
غمگینم خودم را بغل گرفته ام و شانه هایم چون گهواره ی کودکی گریان تکان تکان می خورد! غمگینم و می دانم هیچ پرنده ای روی شاخه های لرزان یک درخت لانه نخواهد ساخت! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل گریان / نشر: فصل پنجم / چاپ اول: بهار 94
-
به تو ...
یکشنبه 24 اردیبهشتماه سال 1396 14:36
مقدمه کتاب جنگل گریان: به تو به خاطر تمام شمعدانی هایی که در دلم کاشته ای و پروانه هایی که از دشت آرامِ حنجره ات روی انگشت هایم نشانده ای! به باغبان مغروری که شانه هایش شهامت من است و دستهایش سرسبزی ام... برای روزهایی که اگر نبودم مرا با شکوفه های کوچک شعرهایم به خاطر بیاوری! "مهسا چراغعلی" از کتاب: جنگل...
-
بوسیدنت زلزله بود
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1396 12:09
بوسیدنت زلزله بود و عشقت رگبار بهاری است .. برای إمداد رسانی بیا ورنه آوار خواهم شد بعد از این سیل دلتنگی.. دوری ت حادثه ای غیر مترقبه بود دلتنگی ام یک بلای طبیعی... طوفان شد و کُشت هرکه پیراهنش شبیه به تو بود ! "امیر معصومی" (آمونیاک)
-
دلگیرم از تو
شنبه 16 اردیبهشتماه سال 1396 11:59
از که، برای چه بنویسم وقتی دور دست های خیال من از رویای تو خالی است. این روزها دانستم که نجوم را دوست دارم، علم اسطرلاب را، دور قمری و مدار شمسی را، ستاره و سیاره و سیاه چال را ... اینجا زمین در قلب تو می تپد و تو خورشید سر به هوای کهکشان راه شیری هستی، این می شود که "زهره"، چشم دیدن "ناهید" را...
-
اردی بهشت
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1396 15:09
روزهای اول اردی بهشت است و تقویم ِدل گره خورده به غروب های بهار به دلشوره های مزمن من به چارفصل رنگ بازی چشم های تو به بادهایی که چمدان چمدان خاطره جابجا می کنند به چادر خیال انگیز آبشار طلایی ها بر سر بوسه های دزدکی معصوم روزهای اول اردی بهشت است و انگار از هوا شعر می ریزد نفس کم می آورم دلم گرفته برایت نگذارحوصله ی...
-
کجا پناه گرفته ای؟
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1396 15:03
کجا پناه گرفته ای پرنده ی پرهیاهوی گرمسیر کجا آشیان ساخته ای وقتی از تمام مرزها و برجک ها و جاده ها گذشته ات به سمت تو شلیک می کند و هیچ سرزمینی درخت هایش چنان افرا نیستند که باد و یادها را تاب بیاورند و سرگردانی ات را کجا ی کوچیدن ات زنی به شکل من ایستاده تا هر روز از پشت شیشه های رنگی مات با دوستت دارمی صبح ات را...
-
دست من اگر بود
پنجشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1396 14:56
دست من اگر بود تو آن سوی شهر از پا نمی افتادی من این سوی شهراز دست نمی رفتم دست من اگر بود زمین آبادی داشتیم خانه ی کوچکی باغچه ی مملو ریحانی اطلسی های خوش رنگی اتاقی با پرده های آبی گلدار و تخت دو نفره ای کنار پنجره رو به روی درخت سیب کنار قیل و قال گنجشک های عزیز و هر صبح ابری گل آفتابگردان بیداری یکدیگر می شدیم دست...