-
تو را خواستن چشم می خواهد
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:31
تو را خواستن چشم می خواهد، دارم لب می خواهد، دارم دست می خواهد، دارم پا هم می خواهد، که دارم! تو را خواستن بوسیدن می خواهد، بلدم! آغوش گرفتن می خواهد، بلدم! عاشقی هم می خواهد، که بلدم! خودت نگاهم کن که نخواستنت شجاعت خواست، نداشتم منطق خواست، نداشتم عقل هم خواست، که نداشتم! دارو ندارم به هم ریخته چه دارم؟ چه ندارم؟...
-
ممنوعه ترینم ...
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:25
بیا، بمان؛ دوستم نداشتی هم خیالی نیست! من به اندازه ی جفتمان دوستت دارم من به اندازه ای که ابر باران را دریا موج را موهات انگشتانم را پیراهنت تنم را دوست دارد، دوستت دارم! من تو را قدر همان لحظه که نباید، دوست دارم!! ممنوعه ترینم؛ باش و حظ کن که، خدا هر روز معجزه هایش را روی من تمرین می کند! برای چشمهایت خلقم می کند و...
-
از من چه خبر؟
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:20
از من چه خبر؟ آن من که مدتهاست در تو گم است آن من که نفس می کشی، هوا برش می دارد پلک می زنی، ذوق می کند و می خندی، عاشقت می شود! چه خبر از من؟ آن من که از تو دل نمی کند آن من که با دنیا می جنگد یک تار مو از تو کم نشود! آن من که آنقدر عاشق است، از آغوشت بیرون نمی آید! دوست داشتنی جانم... اگر دیر کردم برای من شعر بخوان،...
-
به من توجه کن
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:17
به من توجه کن من که دلم در عطر موهایت گم شده من که به هزار بهانه صدایت زدم و همه را "تو" دیدم؛ به من توجه کن من که نشانی ات را از باران و سراغت را از مهتاب گرفتم! من که رویایت را در چشم نسیم دیدم... به من توجه کن من که گیج عطر و مست حضور توام! من که بی تو کمی خرابتر از خرابم! به من بیش از این ها توجه کن ساده...
-
با لبخند به آغوشم بیا
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:13
تو که نمی دانی؛ از آن دهان با آن لب ها هر چه بگویی زیباست هر چه بگویی شنیدنی ست حتی در سکوت! تو که نمی دانی؛ از این دهان با این لب ها هر چه بگویم دوستت دارم است هر چه بگویم با من بمان است حتی میان بوسه! چشم هایت را ببند و... با لبخند به آغوشم بیا، تو که نمی دانی؛ دلم چقدر گفتگوی عاشقانه می خواهد! "حامد نیازی"
-
احساسم به تو را چه بنامم؟
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:10
احساسم به تو را چه بنامم؟ دوست داشتن؟ عشق؟ نیاز؟ یا... نمیدانم! نمیدانم! وقتی مجال معنا نمی دهد عطر تنت، با چشمهایت به لبهام بیاموز کلمات را! بگو حسی که دارم نامش چیست؟ بگذار چیزی بگویم که هیچ زنی نشنیده باشد! گونه ای ابراز کنم که در کلام هیچ مردی نگنجد! پس... چشم هایت را ببند تا پلک هایت را ببوسم و آرام بگویم... به...
-
چطور آن همه شب بین موهایت جا دادی؟
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 22:06
چطور آن همه شب بین موهایت جا دادی؟ چگونه یک سبد بهار در چشم هایت کاشتی؟ چطور این همه عشق روی لبهایت جا شد؟ آه... چگونه بغل بغل رویا در آغوش داری؟ چطور رنگین کمان به گردنت آویخته ای؟ چطور دریا دریا دوستت دارم پشت پلک هایت هست و خروار خروار بوسه در دهانت! چگونه است که اینگونه است حسم به تو؟ مگر اینکه... تو عشق نباشی!...
-
بپرس چند تا دوستم داری
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 21:58
بپرس چند تا دوستم داری تا مثل بچه ها انگشت هایم را نگاه کنم، یکی؟ دو تا؟ چشم هایت که برق زد با ترس سه تا انگشت را نگاه می کنم! لبخند که زدی انگشت هایم را توی هم، هم می زنم و می گویم چشم هایت را ببند و از وسط این ها خودت بردار هر چه برداشتی همانقدر دوستت دارم دستت را که توی انگشتهایم فرو کردی انگشتهایمان هم را در آغوش...
-
این بار را تو بخند!
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 21:54
از تو می گفتم عطر گل، دنیا را می گرفت پروانه ها دورم می گشتند! خدا می خندید! از تو می گفتم عطر خاک باران خورده زمین را مسخ می کرد چتر ها دست آسمان را می بوسیدند خدا می خندید! از تو می گفتم عطر شراب راه می افتاد کودکان تلو تلو می خوردند! خدا می خندید! از تو می گویم! که خدا جان خوب بداند... برای من، تو... خدای زیباتر...
-
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 21:52
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم طایر قدسم و از دام جهان برخیزم گر چه پیرم، تو شبی تنگ در آغوشم کش تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم "حافظ"
-
آبی چشمهایت
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 21:48
آنقدر زیبایی که شاعرها به احترامت کلاه از سر بر می دارند! و روی پیشانی شعرهای شان عرق شرم می نشیند! در این هیاهو این منم که با بلند ترین عاشقانه ی دنیا سال هاست دورت می گردم با یک دوستت دارم دریایی! به رنگ چشمهایت آبی تر از آبی! "حامد نیازی"
-
دلم تنها بود
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 16:57
دلم تنها بود... تو از اینجا شروع شدی. "افشین صالحی" برگرفته از کانال: @ baran_e_del
-
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 16:41
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود نقش رویایی تو هی کم و کم رنگ شود ثانیه گُم بشود عقربه ها گیج شوند دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود ترسم این است از این خانه دلت قهر کند قصّه ها کَم بشود فاصله فرسنگ شود نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود دل شکستن نکند مایه ی فرهنگ شود نکند فاحشه گی معنی لبخند دهد بوسه ای گُل بدهد ترجمه اش ننگ...
-
می شود معجزه با چشم تو آغاز شود
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 16:33
می شود معجزه با چشم تو آغاز شود کنج دیوار دلم پنجره ای باز شود می شود حادثه ات حال مرا خوب کند تلخی شعر مرا تلخی مطلوب کند می شود باز بیایی و دچارم بکنی زخمی حادثه ی عشق و شکارم بکنی بگذاری نفسم با نفست گرم شود سختی عاطفه ات با قلمم نرم شود حلقه ی دست تو در گردن من تنگ شود رنگم از لمس نفس های تو پررنگ شود می شود شانه...
-
ای سبز گونه ردای شمالی ام
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 16:19
... ای سبز گونه ردای شمالی ام جنگل! اینک کدام باد بوی تنش را می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانت که شهر به گونه ی ما در خون سرخ نشسته است ...؟ آه ای دو چشم فروزان! در رود مهربان کلامت جاری ست هزاران هزار پرنده، بی تو کبوتریَم بی پر ِ پرواز ... "خسرو گلسرخی"
-
جنگلی ها
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 16:17
قلبِ بزرگ ما پرنده ی خیسی ست بنشسته بر درختِ کنار خیابان در زیر ِ هر درخت صدها هزار برهنه ی بیدار از تبر جنگل ! ای کاش قلب ما می خفت بی هراس بر گیسوان در هم نمناکت ای کاش تمام خیابان های شهر جنگل بود ... ۲ جنگل، گسترده در مِه و باران ای رفیق ِ سبز بر جاده های برگ پوش وسیعت بر جاده های پر از پیچ و تاب تو هر روز مردی به...
-
کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود
یکشنبه 28 خردادماه سال 1396 15:50
کاش می شد که دلم در غل زنجیر شود نفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود کاش یک قاصدک از تو خبری می آورد تا که این خواب منِ شب زده تعبیر شود دانهٔ عشق تو را در دل خود کاشته ام کاش این ذرّه به دستان تو تکثیر شود خنده هایت به بهار و لب تو شاخ نبات در کنارت چه بعید است، کسی پیر شود پیش آن لشکر چشمان تو تسلیم و گمم کو سپاهی که در...
-
مگر می شود...!
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:40
خودم را قانع می کنم که شاید نمی خواند که شاید به گوشش نمی رسد که شاید مردمِ شهر خبردارش نمی کنند از حجمِ دلتنگى ام مگر می شود یک نفر جان دادنَت را ببیند بداند مخاطبِ تمامِ شعرهایش هستى و سراغَت را نگیرد...؟! "علی قاضی نظام"
-
سقوط
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:38
از آسمان می افتم سقوط تکه ابریست که دست بر پیراهنم می ساید ترس قطره اشکی ست که نمی ریزد قصه ی گندم به تکرار نان می رسد قصه ی آدم به پایان مرگ... "روشنک آرامش"
-
به من زنگ نزن
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:35
به من زنگ نزن به دیدنم بیا این تلفن لعنتی دکمهی آغوش ندارد...! "حسنا میرصنم"
-
دستهای تو
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:33
دستهای تو انگار پرچمهای صلحاند بر خرابهی روزهای من که جز نشانهای از گنجها در او باقی نیست زورقها و نگهبانانی که باروت کشفشده را به جزیرهی دور می برند . دستهای تو انگار سیمهای تارند که ترانههای حرام را پنهانی در آتش رودخانههایشان حفظ میکنند، رودهایی روشن که صورت سربازهای شکستخورده را در آتش زخمها...
-
دلم از نرگس بیمار تو بیمار تر است
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:22
دلم از نرگس بیمار تو بیمار تر است چاره کن دَرد کسی کز همه ناچار تر است! "فروغی بسطامی"
-
نسبت عشق به من
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:21
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن تو بگو من به تو محتاج ترم یا تو به من زندهام بی تو همین قدر که دارم نفسی از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن... "فاضل نظری"
-
تنهایی
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:20
از برکه به دریا بزن! تنهاییاَت بزرگ شده است مرد. "رضا کاظمی"
-
باران خیال توست
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:18
باران خیال توست می آید، شدید می شود، صورتم را خیس می کند ... باران؛ آمدن توست همه را عاشق می کند ... باران؛ نگاه توست زیرش که باشی تب می کنی ... باران؛ پیراهن توست بویش تا مدت ها همه را دیوانه می کند ... باران؛ داغ توست سیگار می خواهد... باران... بگذریم ... باران گریه ی من که نیست بند می آید... "سجاد شهیدی"
-
تو کجا نالی از این خار که در پای منست
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 17:06
تو کجا نالی از این خار که در پای منست یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست. "سعدی"
-
سخت نیست
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1396 11:10
سخت نیست اصلا سخت نیست از روی شانه ام تاب بخوری روی دستم توی چشمهایم زل بزنی و بگویی حواست هست امروز جمعه است؟! سخت نیست بگویم مگر حواس گذاشته ای؟ سخت نیست چنان ببوسمت که جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش! سخت نیست... جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم! بگویی کجا؟ بگویم قربان عطر تنت!! سخت نیست من و تو این طور جان...
-
از تو گذشته ام
پنجشنبه 11 خردادماه سال 1396 11:06
از تو گذشته ام همان طور که دوباره راه می روم همان طور که آرام زندگی می کنم چشم هایم را اما هیچ اشکی بند نمی آورد... از تو گذشته ام و این بار نیمه ی غمگین ترم را پشت سرت گذاشتم تا شب و روزِ خلوتم در اندوهِ این روزگارانِ سرد و طولانی آرام بگذرد و در بطنِ این زندگی هیچکس نمی داند کسی که اندوهش در اصالتِ نبودنِ تو عمیق...
-
عشق اشتباهی!
سهشنبه 9 خردادماه سال 1396 08:46
اگر عاشقید ولی حالتان بد است مطمئن باشید دچار آدم اشتباهی شدید این سهم شما از عشق نیست عاشقی یعنی حال خوش دو بالی که عشق به شما می دهد می توانید تا آسمان نهم تا خود خدا اوج بگیرید پس از همین راهی که آمدید دوباره برگردید به اول مسیر سختی را به جان بخرید تا در ادامه زندگی آسوده باشید جلوی ضرر را از هر کجا بگیرید منفعت...
-
کائنات وجودی واحد است
سهشنبه 9 خردادماه سال 1396 08:39
کائنات وجودی واحد است. همه کس و همه چیز با نخی نامرئی به هم بسته اند. مبادا آه کسی را در آوری، مبادا دیگری را مخصوصاً اگر از تو ضعیف تر باشد بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی در آن سر دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند و شادمانی یک تن همه را شاد کند . "الیف شافاک" از کتاب: ملت عشق + الیف شافاک یا الیف...