امسال بهار
فهمیدم با تقدیر نمی شود درافتاد
و با نگاه تو نمی شود درافتاد
و با آمدنت نمی شود درافتاد
این که در آغوش تو
خوابت را می بینم
یعنی مدام در سرنوشتم راه می روی؟
امسال بهار
فهمیدم وقتی کنار هم راه می رویم
بارانی از
شکوفه های شکوه
بر سرمان می بارد.
امسال بهار
برگ معجزه را
از این عشق تغزلی
نشانت می دهم
گل من!
و برگ برنده را
از نگاهت می دزدم.
امسال بهار
هزاره ی عشقم را با تو
جشن می گیرم
و برای بودنت
می میرم.
"عباس معروفی"
وقتی تو آوازم می کنی
صدایت
لایه ای از دانه روز برمی دارد
و پرندگان زمستانی
هم آوایت می شوند.
گوش دریا
پر است از زنگ و زنجیر و زنجره
از موج و اوج و حضیض
و من
پرم از تو
وقتی تو آوازم می کنی.
"پابلو نرودا"
من که می توانستم در گندمزارِ تنت پیراهنت باشم،
زل به خیرگی های مانده بر هوا،
سر هم نمی چرخانم.
صحبت از تنهایی نیست؛
یک بار جا ماندن، یک عمر، یک ایستگاه، یک قدم،
دمی حتی دورت می کند.
"سید محمد مرکبیان"
------------------------------------------------------------
+ با سلام و تبریک مجدد سال نو به همه خوبان
از پیامهای محبت آمیز دوستان نازنینم بی نهایت سپاسگذارم. در این سال نو و بهار نو بهترینها را از ایزد منان برای شما خوبان آرزومندم. مانا باشید و بیکران.
آسمان را نگاه میکنم
قدش آنقدر بلند است که
تقویم را برمیدارم
تک تک برگهایش را
با بادبادکی
به آسمان میسپارم...
حالا میتوانم
برگردم به اول زمان
اما نه!
دیگر به بهشت نمیروم
آنجا خون
تاوان سیبی بود
که با عشق به تو دادم...
تنها گوشه ای ته چشمان تو
بهشت که هیچ
ابدیتی است برای من..
نگاهم کن
"گیلدا ایازی"
اگر تو نبودی
این کوچه
با کدام
بهانه بیدار میشد
و این شب
با کدام قصه
میخوابید؟
"محمدرضا
عبدالملکیان"
شنیده ام
معشوقه ات شده ام
جان معشوقه ات بگو
راست است این دروغ قشنگ؟؟
"منیره حسینی"
------------------------------------------------------------
مجموعه های چاپ شده:
1- بی
حواس ترین زن دنیا / انتشارات دفتر شعر جوان
2- عاشقانه
های جنجالی / انتشارات شانی
3- با
کناری ات کنار نمی آیم/ انتشارات نیماژ
4- فرود
هیچ پرنده ای اضطراری نیست (گزیده اشعار) / نشر فصل پنجم
---------------------------------------------------------------------
آدرس وبلاگ شاعر:
آدرس فیس بوک شاعر:
manira.hosseini
انگشتت را
هرجای نقشه
خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین
جای جهان است
و انگشتان تو
هیچ وقت
به عمق فاجعه
پی نخواهند برد
"لیلا کردبچه"
از مجموعه: صدایم را از پرنده های مرده پس بگیر
یک تار از موهایم را بردار
با خودت ببر
به هر شهر که
می رسی
دری باز می شود به رویت
با هر کس حرف
می زنی
روسریام تاب می خورد
هر زنی که
عاشقت بشود
گونه های من گل می اندازد
و منتشر می
شوم
توی تمام ایستگاه های جهان!
"ناهید عرجونی"
وقتی قرار است جنگ
به خاور میانه کشیده شود
کشیده شود به انگشت های تو
به موهای عاشقم
و قرارگاه کوچکی
که چهارشنبه است!
"ناهید عرجونی"
باز خو می کنم به شب که در آغوشِ من سوزِ بی خوابی و بر شانه هایم بارِ سنگینِ دوریِ توست
آنجا که باشی ، ستاره می روید بر آسمانش
باش تا باشم تکیه بر نفسهایت
هرکجا می روی ، هرکجا می بری ، من با تو باشم
شب ، بی تو طولانی ست
من ، بی تو بی طاقتم
نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر
جاده بیداری ام را نشانه برو ، شاید پلک هایم توانِ عبورِ دوباره انتظار را داشته باشند
تو نیایی ، تو را نیابم ، ناگه یک شب به دوش می برم رنجم را
خلوتِ اجباریِ امشب به هوای نگاهت نرسید
رؤیا هنوز خیابانِ شهر دودل است . کسی می آید ، کسی می رود
این نامه نیست ، بی خوابی های شبانه است که می بارد بر ابرهای سپیدِ دفترم
نامه هم بخوانی اش ، نامِ توست تا بی نهایت بر برگ هایش
نگاه ! من درخت می شوم ، تو رؤیای پروازم
می دانی ، ما به رفتن عادت کرده ایم
چرا کسی را نمی یابم دستی را اهلی کند و بماند
بگذریم ، بگذار باز ، بازگردیم به دلهای خودمان
در قلبِ ذره ذره ایمانم هزاران هزار وعده دیدارِ توست
زمزمه کنان ؛ او می آید ، می آید تا زمستان را دور بزند و دستهایت را بهاری دوباره ببخشد
تو می آیی ، می آیی تا دستهایم را بهاری دوباره ببخشی.
"سید محمد مرکبیان"
-----------------------------------------------------------------------
+ روز آخر کاریمون هست و مسافرت عید رو هم پیش رو داریم. مشخص نیست که روزهای آینده به نت دسترسی داشته باشم یا نه!
پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم و بهترینها رو برای شما دوستان نازنینم آروز دارم.
مانا باشید و بیکران
+ و این هم هدیه نوروزی من به شما: یک بک گراند زیبای بهاری
دانلود این تصویر در سایز 1200x900 ، 330kb
خانه را از دوش عشق برداشتم ،
عکس را از قاب ،
یاد را از تخت
و قلبم را از کنار آینه ات .
دوستی ، چمدانی شد برای من
تا قشنگیِ زندگی برای تو بماند ...
"سید محمد مرکبیان"
نگاهت،
تکرار مکرر
بهار ست وُُ
خنده ات،
شکفتنِ غنچه
های محجّبه .
نه؛ مرا حرفی نیست .
هر چه می
خواهی بکن .
بگذار این
بار هم کارها باب میل تو باشد .
می خواهی
بروی
وُ مرا انیس
رنج دوریت
وُ همنشین
حسرت دیدارت گردانی ؟
باشد، برو،
خدانگهدار
سفر بخیر
برو و رمه ی نگاهت
وُ نسیم عطرت
را نیز با خود ببر .
و حتا آن
لبان لعلینت را
که من، هر
بار برای بوسیدنشان
مسیر پر از
اضطرابِ و التهابِ
گلو گاه و
چانه ات را
به آرامی و ُ وسواس می پیمودم
و ُ ناگاه بی
آنکه تو بدانی
به یورشی
به تسخیر
خویش در می آوردمشان .
می خواهی
بروی؟ برو، مرا حرفی نیست .
امّا بر سر
گذرت
بر بلندای
صعب العبور ترین قلّه ای که می شناسی
با سرخی
لبانت
لاله ای بکار
تا من هر روز
برای دیدنش
کوه ها، درّه
ها وُ سنگلاخ ها را بپیمایم
و تجربه ی
مکرر کنم
سختی دیدارت
را .
شاعر: ناشناس
ببین!
تو جاودانه شدی
این قلب برای تو می تپد
این دست ها تنت را
به حافظه ی جانش سپرده
این نگاه رد آمدنت را
از ته خیابان می گیرد هر روز
این قلم برای تو
می چرخد هنوز
در دلم شاعری
همچو شمع شعله می کشد
پروانه ی نارنجی من!
هر قطره که می چکم
یک شعر به دامنت می افتد
بزن به موهات
و راه بیفت
می خواهم آمدنت را
قاب کنم.
"عباس معروفی"
اینجا پشت علفزار شهر
آن سوی دودکش ها و پنجره ها
پشت آن تپه ماهور سبز
درون آن کارخانه ی عظیم
شعر چرخ می کنند
و نامت را به پیرهن من می دوزند
اینجا همه در کارند
اینجا همه در به در
دنبال تو می گردند
بانوی من!
پیرهنم را تنم کن و
دگمه ها را یکی یکی
روی لبهام ببوس.
"عباس معروفی"
شعر را با تو قسمت می کنم
همان سان که روزنامه ی بامدادی را
و فنجان قهوه را
و قطعه ی کرواسان را
کلام را با تو دو نیم می کنم...
بوسه را دو نیم می کنم...
و عمر را دو نیم می کنم...
و در شب های شعرم احساس می کنم
که آوایم از میان لبان تو بیرون می آید...
"نزار قبانی"
دوستم داشته باش… و نپرس چگونه
و در شرم درنگ نکن
و تن به ترس نده
بیشِکوه دوستم داشتهباش
نیام گلایه دارد که به پیشوازِ شمشیر میرود؟
دریا و بندرم باش
وطنم وَ تبعیدگاهم
آرامش و توفانم باش
نرمی و تُندیام…
دوستم داشتهباش… به هزاران هزار شیوه
و چون تابستان مکرر نشو
بیزارم از تابستان
دوستم داشته باش… و بگو
که نمیخواهم بیصدا دوستم داشته باشی
و آری به عشق را
در گوری از سکوت نمیخواهم
دوستم داشتهباش… دور از سرزمین ظلم و سرکوب
دور از شهرِ سرشار از مرگمان
دور از تعصبها
دور از قیدوبندهاش
دوستم داشتهباش… دور از شهرمان
که عشق به آن پا نمیگذارد
و خدا به آن نمیآید.
"نزار قبانی"
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسد
و بوسیدنت موکول شده
به تمامی روزهای نیامده..
حالا که هر چه دریا و اقیانوس را
از نقشه جهان پاک کردی
مبادا غرق شوم در رویایت
باید اسمم را
در کتاب گینس ثبت کنم
تا همه بدانند
- زنی
با سنگین ترین بار دلتنگی
روی شانه هایش -
تو را دوست میداشت
میبینی
عشق همیشه
جاودانگی می آورد
-------------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
مثل گنجشکها دوست دارمت...
مثل گنجشک هایی
که میدانند پای کدام پنجره ای ،
نزدیک کدام درخت...
مثل گنجشک ها بغض میکنم وقتی پنجره را می بندی
میمانم پشت شیشه ، زیر برف و یخ میزنم از شب!
من گنجشکم!
مثل گنجشک ها دوست دارمت....
دانه بریزی
یا نریزی...
منبع: وبلاگ از شراب تا سراب
http://perkas.blogfa.com
بگو با بهار
باز می گردی
بگو دست مرا
در باد می گیری
و بوی عشق می
پیچد
بگو با هم
ترانه سر می دهیم
و جوانه می
زنیم
شکوفه می
دهیم
سبز می شویم
بگذار بهارنارنج
را من از کنج لبانت برچینم
بگذار هرم
نفسهایت ذوب کند تردید را
ترس هایم یخ
بسته اند
بتکان غبار
اندوه را از دل و جان
ایوان را
سراسر شمعدانی کاشته ام
بیا
بیا و ببر
مرا به سیاره خویش
آنجا که
زمستان ندارد
که می گوید
با یک گل بهار نمی شود؟
می خواهم گل
همیشه بهارت باشم
آه... چرا
فصل ما از راه نمی رسد؟
شعر از: پرستش
+ با تشکر از خانم نیوشا برای ارسال این شعر
تو را دوستتر میدارم از سرزمینِ خویش !
سرزمینی که خلاصهی بَند است
و پیراهن حبسیان را
به عریانیِ جانِ من بخشیده
هم از روز نخستِ میلادِ دیدهگانِ گریانم !
دوستترت میدارم از خورشید
که دیریست سرزدن در این دامنه را ـ به حیله ـ لاف میزند !
دوستترت میدارم از ماه
که جراحتِ پنجهی هزار پلنگ عاشق را بر چهره دارد !
دوستترت میدارم از پرندگان
که لال میگذرند !
از آبشار
که ذبح هزار عقابِ سرچشمه را خبر میدهد
با کفْخونِ سرخ موجهایش !
از درختان
که دستهی جانیِ تیغِ تبر میشوند
و برادران همریشه را درو میکنند !
دوستترت میدارم از تمامِ انسانها
که عصمت نام خود را برفروختهاند
به یکی بوسه بر دست بیترحمِ سلاخ!
تو را دوستتر میدارم از رؤیاهای خویش
چرا که تو به بار نشستنِ تمام رؤیاهایی !
برآوردِ تمام آرزوها !
مرا از رفاقتی بیمرز سرشار میکنی
تا دوست بدارم جهان پیرامون خود را ،
آبشارُ خورشیدُ درختان را ،
پرندگانُ ماهُ سرزمینم را ،
و تو را !
"یغما
گلرویی"
از دفتر: من وارث تمام بردهگان جهانم!