-
تو را من چشم در راهم
چهارشنبه 23 دیماه سال 1394 07:31
تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تَلاجَن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم. "نیما...
-
هر لذتی که می پوشم!
سهشنبه 22 دیماه سال 1394 20:12
هر لذتی که می پوشم! یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد به قد من! هر غمی که می پوشم! دقیق، انگار برای من بافته شده هرکجا که باشم! "شیرکو بی کس" (ترجمه: توفیق بیتوشی) ---------------------------------------- + شیرکو بیکس (1940 - 2013) ، شاعر معاصر کرد عراقی بود که در سال ۱۹۸۸ ازسوی انجمن قلم سوئد، برندهٔ...
-
آن قدر دلتنگم ...
سهشنبه 22 دیماه سال 1394 20:06
آن قدر دلتنگم که می توانم هزار دریا را به شوق دیدارت وارونه شنا کنم و آن قدر بی رمق که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم ضربه های تبری را که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند ! آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم که می توانم جوانه هایی که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم و آن قدر ناامید که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم...
-
یک حقیقت
سهشنبه 22 دیماه سال 1394 19:54
حقیقت این است: فرودگاه ها، بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند! و دیوار بیمارستان ها، بیشتر از عبادت گاه ها دعا شنیده اند! به راستی چرا این گونه ایم؟ همه چیز را موکول می کنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است! "ناشناس" -------------------------------------------- پ.ن: طبق معمول مثل هر...
-
مسیح نیستم
دوشنبه 21 دیماه سال 1394 07:42
مسیح نیستم اما تنها که می شوم خاطره های زیادی را زنده می کنم... "محمد مصدق"
-
آسمان ابری
دوشنبه 21 دیماه سال 1394 07:41
میگویند که نگاهت مهآلود است چشمان رازآلودت (آبیاند، خاکستری یا سبز؟ ( به سلسله مهرانگیزند، خوابآلود، بیدادگر، انعکاس رخوت و رنگپریدگی آسمان در آنهاست . این روزهای سفید، گرم و مستور را به یاد میآوری که دلهای فریفته را به اشک میگدازند آنگاه که سوء تفاهمها به زانوشان میافکنند اعصاب هشیار، خاطر...
-
واژه های تو
دوشنبه 21 دیماه سال 1394 07:30
با واژه های تو من مرگ را محاصره کردم در لحظه ای که از شش سو می آمد آه این چه بود این نفس تازه باز در ریه ی صبح با من بگو چراغ حروفت را تو از کدام صاعقه روشن کردی؟ بردی مرا بدان سوی ملکوت زمین وین زادن دوباره بهاری بود امروز احساس می کنم که واژه های شعرم را از روی سبزه های سحرگاهی برداشته ام . "شفیعی کدکنی"
-
نیمی از زمین در موهایت
شنبه 19 دیماه سال 1394 08:13
بگذار که زمانی دراز، زمانی دراز، عطر موهای تو را نفس بکشم. مثل تشنه ای در آب یک چشمه، تمام چهره ام را در آن فرو برم و مثل یک دستمالِ عطرآگین، تکانش دهم تا تمامِ خاطرات به هوا بریزند. کاش می دانستی که من در موهایت چه می بینم، چه احساس می کنم و چه می شنوم! روح من با عطر موهای تو سفر می کند، مثل روح دیگرانی که با موسیقی....
-
می شناسمت
شنبه 19 دیماه سال 1394 07:54
می شناسمت چشمهای تو میزبان آفتاب صبح سبز باغهاست می شناسمت واژه های تو کلید قفل های ماست می شناسمت آفریدگار و یار روشنی دستهای تو پلی به رویت خداست "شفیعی کدکنی"
-
گفتا تو از کجائی
شنبه 19 دیماه سال 1394 07:52
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و...
-
گفتم غم تو دارم
شنبه 19 دیماه سال 1394 07:48
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر...
-
درآغوش تو باد می وزید
پنجشنبه 17 دیماه سال 1394 07:55
در آغوش تو باد می وزید ستاره سوسو می زد ماه می تابید در آغوش تو رودخانه ها جریانی عمیق داشتند دریاها می خروشیدند زمین می چرخید در آغوش تو همه چیز بود اما عشق حرکتی نداشت. " لورکا سبیتی" (ترجمه بابک شاکر)
-
خیال برگشتنت
پنجشنبه 17 دیماه سال 1394 07:54
بعضی ترس ها به ترکش های درون قلب می مانند فقط مرگ می تواند بیرونشان بکشد! دهان چمدانت بوی برگشتن نمی داد که بستی اش و آن روز باران فقط برای باز شدن چتر تو بارید خیال برگشتنت لیوانی پر از آب است بگذار مثل شاخه گلی مصنوعی بمانم. "محسن حسینخانی" از کتاب: این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند...
-
زیر باران ابریشمین نگاهت
پنجشنبه 17 دیماه سال 1394 07:52
در زیر باران ابریشمین نگاهت بار دگر ای گل سایه رست چمنزار تنهایی من چون جلگه ای سبز و شاداب گشتم در تیرگی های بیگانه با روشنایی همراز مهتاب گشتم امشب به شکرانه بارش پر نثار نگاهت ای ابر بارانی مهربانی من با شب و جوی و ساحل غزل می سرایم زین خشکسالان و بی برگی دیرگاهان تا جوشش و رویش لحظه های ازل می گرایم در پرده عصمت...
-
مرا به انقلاب تنت دعوت کن
چهارشنبه 16 دیماه سال 1394 08:14
مرا به انقلاب تنت دعوت کن به باورهای ایستاده ات مرا به شهری دعوت کن که زنان درونش حضوری نداشته باشند تنها من باشم و قامت ایستاده تو مرا به بهار آغوشت دعوت کن.. " لورکا سبیتی" (ترجمه بابک شاکر) ------------------------------------ + خانم لورکا سبیتی حیدر، شاعر لبنانی و متولد سال 1979 است.
-
آدم هایی که از دور شبیه تو هستند
چهارشنبه 16 دیماه سال 1394 07:48
سال هاست دیوارها را برداشته اند و به جایشان پنجره هایی به بزرگی نبودنت بی هیچ پرده ای گذاشته اند من پر مشغله ترین آدم روی زمینم شده ام نیمکت... کنار پنجره می نشینم و چشم می دوزم به انتهای خیابان و زل می زنم به همه آدم هایی که از دور انگار "تو" هستند..! "بهنام محبی فر"
-
سخنی از دالایی لاما
چهارشنبه 16 دیماه سال 1394 07:27
ما در جوار یکدیگر زندگی می کنیم، پس اولین مقصود ما در زندگی این است که به یکدیگر محبت کنیم و اگر نمی توانیم، دست کم دیگران را آزار ندهیم. "دالایی لاما" -------------------------------------------------- + دالایی لاما لقبی است که به رهبر دینی بوداییان تبت داده میشود. در حال حاضر این لقب به "تنزین...
-
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
چهارشنبه 16 دیماه سال 1394 07:21
من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید دیری است مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهایی خودم پر کرده ام ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم اما من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را...
-
یاد تو که می افتم
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 09:54
یاد تو که می افتم دست دلم را می گیرم وُ می رویم پای قرارهای نیامده ات به تو فکر می کنم و زیبایی چشمانت حواسم را به هم می ریزد ناگهان مُشتی از واژه های مست روحم را زیر می گیرند عشق از رگ هایم بیرون می پاشد و جای پای انتظارم شعری می روید. "سارا قبادی" ------------------------------------------------ دفتر عشق:...
-
باید خریدارم شوی
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 08:40
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم. "رهی معیری"
-
بعد از رفتنت
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 08:37
بعد از رفتنت نسبت به هر چیزی دلهره دارم! به باز شدن در زنگ تلفن پیامک گوشی صدای آشنا نم باران راه همیشگی دلهره هایی که هیچ کدامشان تو نیستی..! "مریم قهرمانلو"
-
ماهی کوچک
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 08:19
کاش میتوانست به رود بیندازد خودش را ماهی کوچکی که دلش دریا بود و خانهاش برکه ! "رضا کاظمی "
-
سکهی این مهر از خورشید هم زرینتر است
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 08:16
سکهی این مهر از خورشید هم زرینتر است خون ما از خون دیگر عاشقان رنگینتر است رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت میروی اما بدان دریا ز من پایینتر است ما چنان آیینهها بودیم، رو در رو ولی امشب این آیینه از آن آینه غمگینتر است گر جوابم را نمیگویی، جوابم کن به قهر گاه یک دشنام از صدها دعا شیرینتر است سنگدل! من...
-
ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ
شنبه 12 دیماه سال 1394 08:13
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻭﻡ ﺗـﺎ ﺑﻬﺎﺭ؟ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﻋﺮﯾﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﺁﯾﺎ!؟ ﺑﮕﻮ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﻮﺷﻨﺪ ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺟﺎ ﺧﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ. "سیما قربانی"
-
عاقلانه کنار گذاشتمت اما ...
شنبه 12 دیماه سال 1394 08:11
عاقلانه کنار گذاشتمت اما هر بار که مژه ای می افتد روی گونه ام بی اختیار تو را آرزو می کنم... مثل بعضی صبح ها که یادم می رود نیستی وَ بلند می گویم: صبح به خیر... "مینا آقازاده "
-
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
شنبه 12 دیماه سال 1394 08:03
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم شمع...
-
شاعری که نشانی ات را نداشت
جمعه 11 دیماه سال 1394 10:36
شاعری که نشانی ات را نداشت شعرهایش را به پیراهن باد سنجاق کرده است کاش امشب پنجره ی اتاقت باز مانده باشد! "بهرام محمودی" برگرفته از وبلاگ شاعر: http://ghazalparse.blogfa.com ----------------------------------------------------- پیشنهاد موزیک: + دانلود آهنگ "ای ساربان" از محسن نامجو
-
از دست هات بی خبرم
جمعه 11 دیماه سال 1394 10:22
… از دست هات بی خبرم دور مانده ام از همه جا و دنیا سرخ است پشت این ترافیک جا مانده ام لای سیم های خاردار سیم های تلفن من گیر کرده ام پشت بوق های ممتد من از همین کوچه های بن بست به دشت ها و دامنه های زیادی رسیده ام درست شبیه ماهی سمجی که می خواست در قوطی کنسرو شنا کند. "بهزاد عبدی" از کتاب: زیبایی ات غمگینم...
-
بنگر ز جهان
پنجشنبه 10 دیماه سال 1394 10:18
بنگر ز جهان، چه طَرْف بربستم؟ هیچ وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم، هیچ. افسوس که بی فایده فرسوده شدیم وز داس سپهرِ سرنگون سوده شدیم دردا و ندامتا که تا چشم زدیم نابوده به کام خویش، نابوده شدیم. اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حل معما نه تو خوانی و نه من هست از پس...
-
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
پنجشنبه 10 دیماه سال 1394 10:12
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده در افتد نه تو مانی و نه من. "خیام" (یا ابوسعید ابوالخیر) پ.ن: این رباعی را هم به خیام نسبت داده اند و هم ابوسعید ابوالخیر که البته اینکه برای خیام باشد محتمل تر است.