-
شادا بهار
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1395 21:17
شادی هایت را بر صورت من بریز فروردین من ! و اضافه هایش را پست کن برای کسی که بهاری ندارد ... شادا بهار که دست مرا گرفته نمی دانم به کجا می برد شادا من که دست بهار را گرفته به خانه خود می برم ... "شمس لنگرودی" پ.ن: این شعر یک شعر ترکیبی هست از دو شعر جناب شمس لنگرودی.
-
من منتظرِ هیچ اتفاقی نیستم
دوشنبه 2 فروردینماه سال 1395 21:07
من منتظر هیچ اتفاقی نیستم! من، منتظرِ یک روزِ معمولیام که تو را معمولی دوست داشته باشم و تو، خوشت بیاید. "افشین صالحی"
-
مرا ببوس
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1395 23:25
دلم هواى شکفتن دارد مرا ببوس و بهارانم کن... اسماعیل خویى
-
بهار تویی
یکشنبه 1 فروردینماه سال 1395 23:19
بهار تویی که می آیی و دستهایم شکوفه می دهند ناغافل! تویی که با تمامِ خستگی باز هم آرامشی! باز هزار ستاره ی بی افول هزار پروانه ی بیقرار هزار شوق بی دلیل را در خلوتِ آغوشِ من میریزی انگار بهار تویی... نیلوفر حسینی ----------------------------- + با امید پیوند دل های پر مهرتان به روزهای سبز و زیبای بهار... شادی را همراه...
-
بهار فقط عطر تن توست
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 10:40
نه آمدن این شکوفه هاى بادام و نه عطر تازه هوا، پرستو ها هم بى خود شلوغش کرده اند ..! بهار فقط عطر تن توست ..! "مهدى جوافشان"
-
نه کسی منتظر است
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 10:01
نه کسی منتظر است نه کسی چشم به راه... نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه! بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه..! "سید حسین شریفی" ------------------------------------------------- پ.ن: این شعر در فضای مجازی به نام فریدون مشیری منتشر شده است که با توجه به ساختار و لحن شعر بعید...
-
تو را می جویم
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 09:17
تو را می جویم میان تمام واژه هایی که بوی دلتنگی تو را می دهند میان سکوت این خیابانی که روزی خیابان عشق می خواندیش ! میان این دل به خون نشسته ... اما اینجا هیچ نشانی از تو نیست! بعد از رفتنت حتی غبار راهت را با خود برده ای! من تو را با دستان خویش در سکوت و تاریکی شب به خواب عشق سپرده ام و این خواب زده ی مجنون را راهی...
-
گله یار دل آزار
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 09:09
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود جان من اینهمه بی باک نمییابد بود (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: ای گل تازه که...
-
آمدن
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 08:48
کاش یکی پیدا شود به پاهایت آمدن را یاد بدهد... "مریم قهرمانلو"
-
اولین قرار
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 08:45
امشب بیا و در رویا مرا ببر به اولین قرار ناب ترین بوسه مقدس ترین آغوش همان جا رهایم کن می خواهم اشتباهم را جبران کنم! این بار آنجا از خوشحالی ... خواهم مرد !! "حامد نیازی"
-
بهانه
شنبه 29 اسفندماه سال 1394 08:44
چیزی را بهانه کن برگرد وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی بیا طاقچه را به هم بریز و همین طور جلوی چشم من این سو و آن سو برو به روی خودت نیاور که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی، بمانی به هوای خستگی در کردن و کلافه از کجاست..؟ کو..؟ گفتن ها بنشین، آری بنشین نشستن یعنی بودن کمی بیشتر بودن...
-
خورشید جاودانی
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1394 10:55
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر به در کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم. "فریدون مشیری" (شعر کامل در ادامه مطلب) -------------------------------------- دفتر عشق: نمی دانم چرا این عقل یقه ی دلم را رها نمی کند! مگر تقصیر من است؟ که تو را با...
-
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1394 10:46
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم. "حافط" (شعر کامل در ادامه مطلب) من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم همتم...
-
به مناسبت تنهایی
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1394 10:30
من یک جای تاریخ یک جای تقویم یک ماه از یک فصل جا مانده ام! همان روز که قول دادم بوسه هایم را نسیم به تاراج نبرد. همان پنج شنبه ی فیروزه ای رنگ که دلگرمی آغوشت در من چون شراب چرخید. همان روز که به سیب سرخ چشمانت کودکانه خندیدم. من یک پنج شنبه در دل آذر در میانه ی پاییز در اوج تقویم جا مانده ام! و تو مدتهاست رفته ای......
-
خواستن همیشه توانستن نیست
پنجشنبه 27 اسفندماه سال 1394 10:25
خواستن همیشه توانستن نیست من تو را می خواستم توانستم؟ لب داشتم، بوسه خواستم توانستم؟ دست داشتم، آغوش توانستم؟ گاهی خواستن توان ندارد زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن نمی رسد که نمی رسد او هم که گفته کوه را به دوش می کشد اگری داشت محال پاسخی که هرگز نشنیده بود او به نه باخته بود، که چنین به ادعا حرف می زد. من ساده می گویم...
-
تو را حوالی امروز خواهم بوسید
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1394 13:47
تو را حوالی امروز خواهم بوسید بی ترس، بی دلهره در میان ازدحام عقربه ها تو را خواهم بوسید کشنده!.. مرگبار! تو را خواهم بوسید، چون شراب. میرقصم در تو ... تو را خواهم بوسید، مثل اردیبهشت تو را خواهم بوسید مثل آتش، وقتی به خرمن گندم تنت افتاده ! هر چه بدوی و دور شوی بیشتر گر می گیری ! تو را خواهم بوسید مثل باران تو را...
-
از روزی که رفته ای
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1394 12:53
از روزی که رفته ای همه چیز به شکل تو در آمده ! همه چیز دارد تو را تداعی میکند عطرت را رنگ چشمانت را صدایت را حرفهایت را و حتی بدیهایت را..! که حالا دیگر دوست داشتنی شده اند! تک تک لحظه هایم پر شده اند از تو! و من دارد در میان انبوهی از خاطرات تو آرام آرام زنده بگور می شود..! "یاشار عبدالملکی"
-
آخرین شعر پابلو نرودا
سهشنبه 25 اسفندماه سال 1394 09:53
امشب میتوانم غمگنانه ترین شعرهایم را بسرایم شاید بسرایم : شب ستارهباران است و لرزانند، ستارههای نیلگون در دورست باد شب در آسمان میپیچد و آواز می خواند امشب میتوانم غمگنانهترین شعرها را بسرایم دوستش داشتم، او هم گاهی دوستم داشت. در چنین شبهایی او را در آغوش داشتم زیر آسمان بیکران بارها میبوسیدمش دوستم داشت، من...
-
مرا محکم تر به آغوش بکش
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1394 16:48
مرا روی خودت بکش من امن ترین انسان روی زمینم برای پوشاندن سرمایی که بین من و تو اتفاق افتاده است. ساعت را خوابانده ام من و تو از زمان گذشته ایم نیازی به دانستن نیست پرده های خانه را کشیده ام تا نگاه هیچ غریبه ای به فاصله ی تلخ بین ما رخنه نکند دستهایت را لای موهایم پنهان کن و نفس بکش مرا از حلق تا ته این عطش جا مانده...
-
خواستن تو
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1394 16:39
خواستنت مثل تصور یک زن برهنه است در خواب یک سرباز که نمی داند آن صدای مهیبی که شنید گلوله ای است مشتاق در راه رسیدن به شقیقه اش! بیا تمام حجم بی قاعده ی مرا به هندسه ی آغوشت تسلیم کن نترس! اتفاق عجیبی نیفتاده است فقط من مانده ام این بار که برگشتی چه حرفی برای گفتن با هم داریم جز موسیقی بوسه های بی کلام اصلا بیا چشمانم...
-
شعرهایم
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1394 16:29
شعرهایم دوست دارند یکبار تو را از نزدیک ببینند. کاش می شد شبی به خواب دفترم بیایی... "خاطره کشاورز"
-
گر بت رخ توست بتپرستی خوشتر
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1394 08:23
گر بت رخ توست بتپرستی خوشتر ور باده ز جام توست مستی خوشتر در هستی عشق تو از آن نیست شوم کین نیستی از هزار هستی خوشتر "مهستی گنجوی" --------------------------- درباره شاعر: مهستی گنجوی (با تلفظ مَه سَتی یا مِه سِتیِ) با نام اصلی منیژه، شاعر فارسیسرای که در سده پنجم و ششم هجری قمری میزیسته است. مهستی...
-
صبح باور عشق است
دوشنبه 24 اسفندماه سال 1394 08:13
صبح باور عشق است در لبخند آسمانی تو وقتی چشم هایت را باز می کنی و عطر نگاهت را بر خورشید می پاشی تا غزل غزل روشنی بسراید. "بهنام محبی فر"
-
زندگی بی غمِ دل دیدن داشت
شنبه 22 اسفندماه سال 1394 08:03
زندگی بی غمِ دل دیدن داشت شادی و خوبی و خندیدن داشت لبِ من بر لبِ پیمانه بسوخت ناگریز از تو و بوسیدن داشت چشمِ بیمارِ من از دوری تو همه شب حاجتِ باریدن داشت حالِ این عاشقِ پیمانه پرست تو نپرسیدی و پرسیدن داشت عاشقِ گوشه ی لب های تو یار هر که بود عشوه ی بوسیدن داشت گرچه پرپر شدم از عشق ولی عاشقی ارزشِ ترسیدن داشت گُل...
-
وقتی که نیستی
شنبه 22 اسفندماه سال 1394 07:39
چقدر سرد است وقتی که نیستی و می خواهمت .... "فریبا عرب نیا"
-
رویای پرنده
شنبه 22 اسفندماه سال 1394 07:35
پرواز هم دیگر رویای این پرنده نبود دانه دانه پرهایش را چید تا بر این بالش خواب دیگری ببیند! "گروس عبدالملکیان"
-
پیراهن بلند بهار
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1394 13:12
وقتی درخت در راستای معنی و میلاد بر شاخه های لخت پیراهن بلند بهاری دوخت با اشتیاق رفتم به میهمانی آئینه اما دریغ چشمم چه تلخ تلخ، پاییز را دوباره تماشا کرد و دیگر جوان نمی شوم نه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و دیگر به شوق نمی آیم نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو. چه نامرادی تلخی و دریغا ، چه تلخ تلخ فرو...
-
دوست داشتن
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1394 12:45
دوست داشتن فقط گفتن "دوستت دارم" نیست بگذار دوست داشتنت مثل نشانی خانه ای باشد که نه از کوچه اش معلوم است نه از رنگ درش و نه از پلاکش و فقط آن را از عطر گل های باغچه اش میشناسی . "محسن حسینخانی" از کتاب جدید "باران بعد رفتنت بند نمی آید" / چاپ اول، زمستان 1394 + برای سفارش کتاب، به صورت...
-
به شب سلام
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1394 08:51
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است... "حسین منزوی" (شعر کامل در ادامه مطلب) شعر کامل: به شب سلام که بی تو رفیق راه من است سیاه چادرش امشب ، پناهگاه من است به شب که آینه ی غربت مکدر من به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است همین نه من در شب را به یاوری زده ام که وقت حادثه شب نیز در پناه من است نه بیم سنگ فنایش...
-
منطق و احساس
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1394 08:07
ﻫﯿﭽﯽ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ، ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺧﻔﻪ ﺍﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ! "ﺩﺍﺳﺘﺎﯾﻔﺴﮑﯽ"