-
باید به موقع میخوابیدم
پنجشنبه 2 مردادماه سال 1393 07:31
برای چشم به خوبی زیبایی برای گوش به خوبی لالایی و برای دل به خوبی هدیه ... تو از کجا میآیی ای پری؟ راه گم کرده ای بر این خاک، یا مسافری؟ و من باید به موقع میخوابیدم تا خواب تو را میدیدم ... پیامبر عشق تو این همه که از تو میگویم بیهوده نیست هر کس که به چیزی یقین کند میخواهد تمام عمر و هر کجا پیامبر این یقین باشد...
-
سلول
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1393 08:50
در این سلولِ انفرادی را بشکن! میخواهم از خودم فرار کنم تو زندانبانِ خوبی نبودی برای اسیری که تمامِ نقشههایِ فرارش به آغوشِ تو ختم میشد! "نسترن وثوقی" برگرفته از وبلاگ خانم وثوقی: http://nvosoughi.blogfa.com /
-
گنج
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1393 08:47
در زیر سکوت تو گنجی است خاموش و مغرور همچون میراث یک دهکدۀ دور گنجی پنهان در خطر هجوم غارتگران گنجی که من دیده ام و خود را به ندیدن می زنم ... "آنتوان دوسنت اگزوپری"
-
چشمان تو
چهارشنبه 1 مردادماه سال 1393 08:46
گیرم تمام دنیا بگویند ما مال هم نیستیم ما به درد هم نمی خوریم گیرم برای زیر یک سقف رفتن عشق، آخرین معیار این جماعت باشد گیرم دوست داشتن بدون سند حرام باش د، عجیب باشد، باور نکردنی باشد گیرم تا آخر عمر تنها بمانم گیرم دستانت در دستانم هرگز قفل نشود من اما ... گیر این گیرها نیستم من تا ابد گیر چشمان توام گیر دوست داشتنت...
-
سخنی از محمود دولت آبادی
سهشنبه 31 تیرماه سال 1393 08:47
گاهی باید از دیگران فاصله بگیری اگر اهمیت دادند ارزشت را خواهی فهمید و اگر اهمیتی ندادند خواهی فهمید کجا ایستاده ای ...! " محمود دولت آبادی "
-
هزار سال
سهشنبه 31 تیرماه سال 1393 08:45
هزار سال پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند دلتنگِ تو بودم، انگار هزار سال منتظر بودم بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس برایم دست تکان بدهی، تا این شعر را برایت بنویسم. "لیلا کردبچه" برگرفته از وبلاگ: http://sayehtanhaei.blogfa.com
-
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
سهشنبه 31 تیرماه سال 1393 08:44
دلتنگم و دیدار تو درمان من است بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی آنچه کز غم هجران تو بر جان من است "مولانا"
-
پرستو
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 14:44
تو شبیه پرستوها هستی وقتی با کوچ بیهنگامی بهار را به خانهام میآوری وقتی با کوچ بیهنگامی بهار را از خانهام میبری بخوان با هر زبانی که عاشقانهتر است آهنگینتر است و واجهای صمیمیتری دارد بخوان حتی اگر شده اندازۀ پنجرهای که بیش از حوصلۀ بهار بسته ماندهست آنقدر بسته ماندهست که اسمش را گذاشتهاند دیوار....
-
قرار
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 11:00
بی قرار هیچ قراری نبوده ام مگر قراری که با تو بستم و هرگز نیامدی … "فرامرز سدهی "
-
چنان به موی تو آشفتهام
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 10:54
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست "سعدی"
-
هیچ چیز تکرار نمی شود
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 09:31
هیچ چیز تکرار نمی شود و تکرار نخواهد شد به همین دلیل ناشی به دنیا می آییم! و خام می میریم! حتی اگر کودن ترین شاگرد مکتب زندگی بودیم هیچ زمستانی و تابستانی را تکرار نمی کردیم! هیچ روزی تکرار نمی شود! دو شب به هم شبیه نیستند! دو نگاه یکی نیستند! نگاه قبلی به نگاه بعدی شبیه نیست! دیروز وقتی کسی در حضورِ من نام تو را آورد...
-
من و تو ...
دوشنبه 30 تیرماه سال 1393 09:30
فرقی نمی کند باران ببارد یا نه فرقی نمی کند چشمان تو چه رنگ باشد به خانه می رسم یا نه مهم نیست ! من کلاهی ندارم که از سر بردارم یا دندانی نمانده ست تا لبخندی بسازم من و تو خاطرات درختان یک کوچه ایم ... "کیکاووس یاکیده" از کتاب: کولی، پیراهن تنگ یک خواب بلند / نشر قطره / چاپ سوم، 1390
-
مرا ببخش
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 07:46
مرا ببخش اگر در آغوشت باز دلتنگت میشوم ! "سپیده داوودی"
-
نگاهت!
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 07:44
نگاهت ! نگاهت چه رنج عظیمی است، وقتی به یادم میآورد که چه چیزهای فراوانی را هنوز به تو نگفتهام ... "آنتوان دوسنت اگزوپری"
-
مرا در آغوش بگیر
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 07:30
ساده به دستت نیاورده بودم، که یک روز بغضم را همسفرت کنم، چمدانت را به دستت بدهم؛ و به خدا بسپارمت. ساده به دستم نیاورده بودی، که از سر ایوانت بپرم... به روی خودت نیاوری، و دیگر هیچ گاه، روی هره برف گرفته، برایم خورده نان نریزی. برو ولی نگو مرا نمی شناسی. سایه واژه هایم، همیشه بر سر اندوه توست. وقتی هنوز نیمه های شب،...
-
شب چشم هات
یکشنبه 29 تیرماه سال 1393 07:21
هرچه قدم هایم را می شمارم به آخر نمی رسم چه بی انتهاست شب چشم هات! " رضا کاظمی "
-
سلول انفرادی
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 08:13
سلول انفرادی میتواند زندانی را عاشق زندانبانش کند یعنی تمام جهان خلاصه شود در لحظه ای کوتاه ... ساعتها بنشیند چشم به راه دقیقه ای که آن دستها دریچهی کوچک را کنار میزند و ظرف غذا را روی زمین میگذارد ... عظمت این عشق از بزرگی تو نیست از تنهایی من است! "مریم نوابی نژاد" برگرفته از وبلاگ:...
-
مرد ها وقتی عاشق می شوند
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 08:11
مرد ها وقتی عاشق می شوند به دنیا می آیند، و زن ها عاشق که می شوند... می میرند ! "ویسلاوا شیمبورسکا "
-
غربت دور و نزدیکش به اندازه ی یک آه است
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 08:08
بعضی از چیز ها تنها از دور ظاهر آرام و زیبا دارند و انسان برای نزدیک شدن به آنها نباید پافشاری کند مثل عشق سیاست و مهاجرت... من بر آسمان خراش ها پرنده های مهاجر زیادی دیده ام که چشم هایشان پر از اشک بود! "سابیر هاکا" برگرفته از کتاب: می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
-
سفر
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 08:07
-
من از این می ترسم
پنجشنبه 26 تیرماه سال 1393 08:05
من از این می ترسم که دوست داشتن را ؛ مثل مسواک زدن ِ بچه ها به من و تو تذکر بدهند ... "حسین پناهی"
-
خواهش می کنم بیا...
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1393 07:05
خواهش می کنم بیا ... قهوه ای سفارش داده ام و از ترسِ آنکه مبادا دیر برسم کیف پولم را فراموش کرده ام . " مرام المصری" ترجمهی سید محمد مرکبیان از کتاب در دست انتشار "چون گناهی آویخته در تو" ، نشر چشمه برگرفته از وبلاگ آقای مرکبیان: http://mohamad.persianblog.ir / درباره شاعر: مرام المصری ، زن شاعر...
-
تو بر میگردی
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1393 07:03
تو بر میگردی همه چیز از نبودن تو حکایت میکند به جز دلم که همچون دانه ای در تاریکی خاک در انتظار بهار میتپید، تو بر میگردی، میدانم ... از تولد و مرگ زود آمدی و دلم، ناگهان پر از تو شد . و این درد شیرینی بود دردی چونان درد زادن نه به سرعت بلکه کم کم، از دلم رفتی و جهان ذره ذره از تو خالی شد و این درد تلخی بود دردی...
-
پرنده زخمی
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1393 07:02
می گویند پرنده ای زخمی که هر عصر از افق می گذرد نشان تو را می داند هر عصر در تو گم می شوم او می گذرد افق خونین می شود و من تو را و او را نمی بینم . "کیکاووس یاکیده" از کتاب: کولی، پیراهن تنگ یک خواب بلند / انتشارات کاروان / 1386
-
من با تو باشم
چهارشنبه 25 تیرماه سال 1393 07:00
من با تو باشمُ تو با من امّا با هم نباشیم، جدایی این است ! خانهیی، منُ تو را در برگیرد وَ در کهکشانی جای نگیریم، جدایی این است ! قلبِ من اتاقی با دیوارهای عایقِ صدا باشد وَ تو آن را به چشم ندیده باشی، جدایی این است ! جستُ جو کردنِ تو در تنت، جستُ جو کردنِ صدای تو در سخنت، جستُ جو...
-
هنوز
سهشنبه 24 تیرماه سال 1393 08:06
فردا باید بروم تکلیف بوسه هایم را روشن کنم بروم و عطرهای جامانده روی پیراهنش، شاخه گل خشک شده اولین دیدار و رد انگشتانش بر شقیقه ام را به باد گرم شهریور بسپارم و برگردم تا فردا راهی نیست فقط چند ساعت، که با آرام بخش می گذرانم کابوس های سور رئال یا رویا های احمقانه می بینم فردا باید بروم که تمامش کنم.... ولی از غروب در...
-
هنگام که گریه می دهد ساز
سهشنبه 24 تیرماه سال 1393 08:00
هنگام که گریه می دهد ساز این دود سرشت ابر بر پشت هنگام که نیل چشم دریا از خشم به روی می زند مشت زان دیر سفر که رفت از من غمزه زن و عشوه ساز داده دارم به بهانه های مانوس تصویری از او بر گشاده لیکن چه گریستن چه طوفان؟ خاموش شبی است هر چه تنهاست مردی در راه می زند نی و آواش فسرده بر می آید تنهای دگر منم که چشمم طوفان...
-
زندگی
سهشنبه 24 تیرماه سال 1393 07:52
... زندگی ، راز بزرگی ست که در ما جاری ست زندگی ، فاصله ی آمدن و رفتن ماست رود دنیا ، جاری ست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن ، به همان عریانی ، که به هنگام ورود ، آمده ایم قصه آمدن و رفتن ما تکراری است عده ای گریه کنان می آیند عده ای ، گرم تلاطم هایش عده ای بغض به لب ، قصد خروج فرق ما ، مدت این آب تنی است...
-
نشد به مهربانی ات شک کنم
دوشنبه 23 تیرماه سال 1393 08:01
نشد به مهربانی ات شک کنم نشد رسما برایت بمیرم نشد دل آزرده شوی از غروب ستاره ای دور و تقصیر ها را من به گردن بگیرم نشد در سایه ات پناه بگیرم از این همه سرما نشد از این همه شب خاطره ای بسازیم بی خیال آرزوی صبح فردا ... نشد. "مریم نوابی نژاد" از کتاب: یک جنگل مداد حرف داشتم اگر ... برگرفته از وبلاگ:...
-
دعوت زیبا
دوشنبه 23 تیرماه سال 1393 07:56
کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا، به ملاقات خودت من چه حالی بودم خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید پلک دل، باز پرید من سراسیمه، به دل بانگ زدم آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز جامه ی تنگ درآر و سراپا به سپیدی تو درآ ... آه کاش می دانستی بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت من چه حالی دارم پلک دل باز پرید خواب را دریابم من...