-
حسودی ام می شود
دوشنبه 13 دیماه سال 1395 07:48
حسودی ام می شود به لباسهایت، که هر روز تو را در آغوش می گیرند! حسودی ام می شود به بالِشَت، که هر شب سرت را روی سینه اش می گذاری! حسودی ام می شود به همه چیز؛ به همه کس...؛ به کسانی که سالهاست در کنار تو زندگی می کنند! می بینی؟ دوریت آنقدر دیوانه ام کرده که هیچ تیمارستانی قبولم نکند! "یاشار عبدالملکی"
-
بی حواس ترین زن دنیا
دوشنبه 13 دیماه سال 1395 07:38
این روزها بی حواس ترین زن دنیا منم که در گذر از میان مردم شهر با هر عطری به یاد تو مست می شوم و در چهار خانه ی هر پیراهنی شبیه تو بیتوته می کنم این روزها هستی وُ نیستی و میان بی حواسی های معلقم قدم می زنی تو را می گردم در میان تمام کسانی که شبیه تو نیستند و سراغ تو را از شلوغ ترین خیابان های شهر می گیرم نیستی که نیستی...
-
دورترین فاصله در دنیا
دوشنبه 13 دیماه سال 1395 07:33
دورترین فاصله در دنیا، حتی فاصلهی مرگ و زندگی نیست. فاصلهی من است با تو وقتی روبرویت ایستادهام و دوستت دارم، بی آنکه تو بدانی. "رابیندرانات تاگور" + رابیندرانات تاگور (۱۸۶۱-۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و چهرهپرداز اهل بنگال هند بود.
-
باران کافیست برایم
دوشنبه 13 دیماه سال 1395 07:21
می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم و برلبهایت زمزمه شوم.. باران کافیست برایم که دوباره عاشقت شوم... "مونا پرستش"
-
عجب از چشم تو دارم
سهشنبه 7 دیماه سال 1395 16:02
پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز خواب میگیرد و شهری ز غمت بیدارند "سعدی" ----------------------------------------- (متن کامل شعر در ادامه مطلب) متن کامل شعر: پیش رویت دگران صورت بر دیوارند نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند تا گل روی تو...
-
اگر ماه از تو زیباتر بود
سهشنبه 7 دیماه سال 1395 15:55
اگر ماه از تو زیباتر بود هرگز دوستت نمی داشتم اگر موسیقی از صدای تو دل انگیزتر بود هرگز به صدای تو گوش نمی سپردم اگر آبشار اندامش از تو متناسب تر بود هرگز نگاهت نمی کردم اگر باغچه از تو خوشبو تر بود هرگز تو را نمی بوئیدم اگر در مورد شعر هم از من بپرسی بدان اگر به تو نمی مانست هرگز نمی سرودمش . "شیرکو بیکس"
-
نامههای عاشقانه نیما یوشیج - 6
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 15:45
عزیزم ! به من سخت می گذرد که تو تب کنی. کاش تمام حرارت ها یک جا جمع می شد و بجای اینکه ذره ئی به اندام تو نزدیک شود، قلب سمج مرا می سوزانید. با اینکه این همه مردمان شریر وجود دارند که کارشان به گمراه کردن معصومین می گذرد، آیا تب مقری در آنها پیدا نکرد که به تو حمله برد؟ از شدت فکر و آلام باطنی حس می کنم دچار یک ضعف و...
-
بازی برف و خورشید
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 15:30
دوست داشتن ما بازی برف و خورشید بود... هر چقدر عاشقانه تر می تابیدم محو تر می شدی! "مینا آقازاده "
-
صدای من
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 15:28
نسیم خنکی که موهایت را تکان می دهد صدای من است بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! "نیما یوشیج " منبع: وبسایت رسمی نیما یوشیج
-
جادوی عشق
یکشنبه 5 دیماه سال 1395 13:09
تو تنها رنگ موهایی خرمایی و تو تنها رنگ چشمانی قهوەای و تو تنها رنگ برنزەی اندامی آتشین نیستی گر سرت کتاب نبود و فوران فوارەهای روشنایی در آن نبود رنگ موهایت از خیالم پر می کشید گر نگاهت، رنگ بلندپروازی نبود و خیره به راز باد و قلب باران و آذرخش نبود، رنگ چشمانت از نگاهم پر می کشید گر روحت نیز، به جادوی موسیقی آمیخته...
-
در بند تو
شنبه 4 دیماه سال 1395 07:48
هر دیده که بینم به تو می سنجم و زشت است چشمی که تو را دید، جز این نیست سزایش! دل بیمش از این نیست که در بند تو افتاد ترسد که کنی روزی از این بند رهایش "حسین منزوی"
-
هجران
پنجشنبه 2 دیماه سال 1395 12:53
حاصلی از هنر عشق تو جز حِرمان نیست آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست. "هوشنگ ابتهاج" + حرمان: ناامیدی، یاس، بی بهرگی، ...
-
گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست
پنجشنبه 2 دیماه سال 1395 12:42
گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست مرغیست لبم، پر زده اکنون به هوایش آغوش تو ای دوست دَرِ باغ بهشت است یک شب بدرآی از خود و بر من بگشایش. "حسین منزوی"
-
هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید
سهشنبه 30 آذرماه سال 1395 13:09
هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست هر که در خواب خیال لب خندان تو دید خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست "مولانا"
-
لب های عطش کرده ی من
سهشنبه 30 آذرماه سال 1395 13:06
باز لب های عطش کرده ی من لب ِسوزان تو را می جوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید. "فروغ فرخزاد"
-
چگونه تو را فراموش کنم
سهشنبه 30 آذرماه سال 1395 07:52
مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید سالهایی را نیز که با تو بوده ام فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگی را و خودم را نیز فراموش کنم "تو" با همه چیز من آمیخته ای ... " رسول یونان "
-
بعضی آدم ها را نمی شود داشت
سهشنبه 30 آذرماه سال 1395 07:38
بابا لنگ دراز عزیزم بعضی آدم ها را نمی شود داشت فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها... اصلا به آخرش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست این آدم ها حتی وقتی که...
-
کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 08:04
از کسانی که همه چیز را محاسبه می کنند بترس و هرگز قلبت را در اختیار آنها نگذار آنها حساب عشقی که نثار تو می کنند را نیز دارند و روزی آن را با تو تسویه می کنند. " آنا گاوالدا"
-
بگو کی از حضور تو رها میشوم
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 07:58
سادهدلانه گمان میکردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد. در چمدانی که باز کردم، تو بودی هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت و تمام روزنامههای جهان عکس تو را چاپ کرده بودند. به تماشای هر نمایشی رفتم تو را در صندلی کنار خود دیدم هر عطری که خریدم، تو مالک آن شدی. پس کی؟ بگو کی از حضور تو رها میشوم مسافر همیشه...
-
چشم وا کردم و دیدم که خدایم تو شدی
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 07:54
چشم وا کردم و دیدم که خدایم تو شدی دفتر پر غزل خاطره هایم تو شدی در سرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق شادم از اینکه همه حال و هوایم تو شدی درد من دوری از توست بغل وا کن عشق ! تا بگویم به همه قرص و دوایم تو شدی دورم از دین خود و قبله ی من گم شده و معبد و قبله ی من، ذکر دعایم تو شدی دور این میز که از خاطره هایت می گفت...
-
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 07:51
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من زان روی که از جمله گرفتارترم من روزی که نماند دگری بر سر کویت دانی که ز اغیار وفادار ترم من "وحشی بافقی"
-
نامه هایی که خواننده ندارند - 5
دوشنبه 29 آذرماه سال 1395 07:47
قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان...
-
کاش آن هوایی بودم
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1395 14:00
کاش آن هوایی بودم که دمِ صبح روی لبهایت نشست... " لیلا مقربی"
-
تو معاشقه نمی دانی
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1395 13:59
تو معاشقه نمی دانی اندام مرا پادشاهان بزرگ دنیا لمس کرده اند موهایم درون تمام شعرهای تاریخ جاری است لب هایم آنقدر خون ریخته است تاکنون که بارها پیامبران منعش کرده اند و خدا در هر پیامش آن را گناه کبیره دانسته است آویزان شدن را در چوبه دار آموخته ای چه می دانی چطور می شود برگردنم آویزان شوی سینه هایم بزرگ ترین شیاطین...
-
غم هجران تو ای دوست
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1395 13:57
غم هجران تو ای دوست چنان کرد مرا که ببینی نشناسی که منم یا دگری! "عراقی" درباره شاعر: شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد.
-
باور ندارم رفته ای
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1395 13:56
باور ندارم رفته ای وقتی که هرشب با کوتاه ترین شعر تو را به آغوش می کشم باور ندارم نیستی وقتی که هرشب از دور دست ها آنقدر می بوسمت آنقدر می بوسمت که به خواب می روم. "مهرداد حق محمدی"
-
به من ایمان بیاور
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1395 07:16
به من ایمان بیاور در یک لحظه می توانم تنها یک لحظه خورشید را به آغوشت بیاورم و ماه را به اتاقت به من ایمان بیاور معجزه من آغوش زنی است به طعم دریاها چیزی که هیچ بهشتی ندارد. "جمانه حداد" (ترجمه: بابک شاکر) منبع: وبسایت خانم لیلا صادقی
-
چونان به من نزدیکی
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1395 07:11
چونان به من نزدیکی که اگر جایی نباشم، تو نیز نیستی چونان نزدیکی که دستهای تو بر شانهام گویی دستهای مناند و هنگام که تو چشم میبندی منم که به خواب میروم! "پابلو نرودا"
-
برایِ تویی که نمی آیی...
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1395 07:10
دلم نگرفته است برایِ تویی که نیستی دلم گرفته است برایِ تویی که نمی آیی و اضطرابِ اینکه آرام آرام نمی آیی هزار تکه ام کرده است هزار تکه هایم را به هزار راهِ تو فرستاده ام اما هر بار به تلخِ تلخِ نبودن تو رسیده ام و هیچکدام از راه ها نمی دانند من دلم نگرفته است برایِ تویی که نیستی من دلم گرفته است برایِ تویی که نمی...
-
تو که آمدی
سهشنبه 23 آذرماه سال 1395 08:04
باران که آمد گلی در خانه ام رویید آفتاب که تابید آیینه ای تمام قد به خانه ام داد درخت توی ایوان شانه ای به موهایم بخشید عزیزکم تو که آمدی گل و آینه و شانه را بردی و شعری به من سپردی! "شیرکو بی کس" (ترجمه: آرش سنجابی)