«بهترین شعرهایی که خواندهام» - شعر کلاسیک، شعر نو، شعر سپید، شعر جهان ...-
درباره من
نام: نیما، .....................................................
متولد: 9 اسفند 54، ........................................
محل سکونت: تهران، .......................................
وضعیت تاهل: متاهل .......................................
ایمیل: nima_m406[at]yahoo[dot]com
...................................................................
در میان باور همه که کوچه های عشق خالی از تک درخت های عاشق است، من درختی یافته ام که هر روز بر روی پیکره اش مشق عشق با نوک مهر می زنم، در میان باور همه که می گویند اگر از عشق بگویی سکوتی مبهم تو را قورت خواهد داد، ولی من با فریاد عشق در میان این کوچه باغ پر هیاهو فریاد زدم، فریاد زدم که دوستت دارم ای ستاره همیشه مهتابی من، چرا که در این کوچه ها تنها پروانه ها قدم می گذارند که رقص شاپرکها را به وادی عشق تنها به عشق هایی مثل تو تقدیم کنند. و به راستی که عجب رنگارنگ شدن از طبیعت عشق قشنگ است...
...................................................................
ادامه...
خیلی جالب بود، من همیشه می گفتم دل شکسته مثل کبریت سوخته ست. هیچوقت بازگشتی نداره. جالب بود که ایشونم از این اصطلاح برای برگشت ناپذیر بودن روزها استفاده کرده. مرسی نیما.
سلام..چه خوب شما درطول ۲ سال البته نمیدونم شاید هم بیشترباشه اگه دوسال باشه که خیلی خوبه کسب این موفقیتها ما که بعد ۵ سال هنوز اندرخم یک کوچه ایم..تبریک میگم بهتون.. البته خب من هم برای پستهام خیلی زحمت میکشم وسعی میکنم آموزنده باشه..وخواننده ام چیزی هم یاد بگیره..
شعرها هم واقعا زیبا هستن..
ممنون که درمورد اون یوزروپسورد کمکم کردید اما من ازهمون اولش موندم..نفهمیدم پنجره نود کجاست وکجا روباید باز کنم..
حرف که میزنی
من از هراس طوفان
زل میزنم به میز
به زیرسیگاری
به خودکار
.
تا باد مرا نبرد به آسمان.
.
لبخند که میزنی
من
ـ عین هالوها ـ
زل میزنم به دستهات
به ساعت مچی طلاییات
به آستین پیراهن ات
تا فرو نروم در زمین.
دیشب مادرم گفت:
تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها!
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی.
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خود بکشی.
وقتی نگذاری که دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
با افراد متفاوت صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت٬ اگر از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمت را به درخشش وا میدارند دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی٬
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی.
اگر ماورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی... (گل)
رسول یونان رو خیلی دوست دارم مخصوصا اون شعر (متاسفم ای بهار زیبا)شو و نمی دونستم که ترجمه هم می کنه امروز هر جا شعر خوندم یه ردی از گنجشک توش بود
به قول خودم:
دلت را به گنجشکهایم بپاش
دانه ها در دست هایم سبز می شوند ...
مرسی خیلی پست خوبی بود
به روزم وچشم انتظار مهر شما
سلام و سپاس از حضور پر مهر شما آدرس وبتون اشکال داره انگار. وارد نمیشه!
چقدر خوشحـال بود شیطــان، وقتی سیب را چیدم؛ گمان می کرد فریب داده است مرا؛............ نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را.
زیبایی وبتونو دارین از دست میدین البته به نظر من که خواننده هر روز وبتونم! هم صفحه وبتون شلوغ شده و هم اون آرامشو گذشته رو انتقال نمیده!!! درباره هم در گذشته بهتر بود.
به عنوان یک خواننده هر روز وبتون خواستم دید خودمو نسبت به حال وبتون بگم در زمینه اینگونه فعالیتهای نتی هم ما که به جایی نرسیدیم امیدوارم بخت با شما یار باشد.
افتضاه بود.
























































کوه ها در فاصله سردند...
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس تو را میجوید!...
بی نجوای انگشتانت
جهان از هر سلامی خالی ست...!
خیلی جالب بود، من همیشه می گفتم دل شکسته مثل کبریت سوخته ست. هیچوقت بازگشتی نداره. جالب بود که ایشونم از این اصطلاح برای برگشت ناپذیر بودن روزها استفاده کرده.
مرسی نیما.
سلام..چه خوب شما درطول ۲ سال البته نمیدونم شاید هم بیشترباشه اگه دوسال باشه که خیلی خوبه کسب این موفقیتها ما که بعد ۵ سال هنوز اندرخم یک کوچه ایم..تبریک میگم بهتون.. البته خب من هم برای پستهام خیلی زحمت میکشم وسعی میکنم آموزنده باشه..وخواننده ام چیزی هم یاد بگیره..
..نفهمیدم پنجره نود کجاست وکجا روباید باز کنم..
شعرها هم واقعا زیبا هستن..
ممنون که درمورد اون یوزروپسورد کمکم کردید اما من ازهمون اولش موندم
توغنچه نهان شده در ساق منی
توخوشه های شعر مرا می پراکنی
برسطرسطردفترم رد پای توست
ای مشق تا همیشه در یاد منی
ببخشید تا کلیک کردم متوجه شدم ادرسو اشتباه زدم
لبخند بزن زن
که زندگی زیبا می شود
و تو زیباتر ...
و من مهربان تر از تمام روزهایی که
برایت جان می دادم
معامله کنیم با هم
خنده هایم مال تو
گریه هایت برای من
شادیهایم تقدیم تو
دردهایت به جان من
حال بازنده کیست
من که شادی و خنده ای ندارم
یا تو که از گریه و درد بی خبری
سروده ی : منوچهر بلیده
حرف که میزنی
من از هراس طوفان
زل میزنم به میز
به زیرسیگاری
به خودکار
.
تا باد مرا نبرد به آسمان.
.
لبخند که میزنی
من
ـ عین هالوها ـ
زل میزنم به دستهات
به ساعت مچی طلاییات
به آستین پیراهن ات
تا فرو نروم در زمین.
دیشب مادرم گفت:
تو از دیروز فرورفتهای
در کلمهای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطهها!
سلام نیمای عزیز
برای این امتیاز و رتبه در گوگل تبریک میگم
همیشه بهترین عاشقانه هارو در وبلاگ تو خوندم
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی.
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن میکنی زمانی که خودباوری را در خود بکشی.
وقتی نگذاری که دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی...
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی
با افراد متفاوت صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر از شور و حرارت٬ اگر از احساسات سرکش و از چیزهایی که چشمت را به درخشش وا میدارند دوری کنی...
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی آن را عوض نکنی٬
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی.
اگر ماورای رویاها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی که حداقل یکبار در تمام زندگی ات ورای مصلحت اندیشی بروی... (گل)
رسول یونان رو خیلی دوست دارم مخصوصا اون شعر (متاسفم ای بهار زیبا)شو و نمی دونستم که ترجمه هم می کنه
امروز هر جا شعر خوندم یه ردی از گنجشک توش بود
به قول خودم:
دلت را به گنجشکهایم بپاش
دانه ها در دست هایم سبز می شوند ...
مرسی خیلی پست خوبی بود
به روزم وچشم انتظار مهر شما
سلام و سپاس از حضور پر مهر شما
آدرس وبتون اشکال داره انگار. وارد نمیشه!
سلام. ممنون که سر زدید. چرا اگر دقت کنید. اسم ایشان را قبل از شعرها نوشته ام.
چقدر خوشحـال بود شیطــان، وقتی سیب را چیدم؛ گمان می کرد فریب داده است مرا؛............ نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را.
سیب سرخ باشی تا خوشه گندم
دست حوا که بچیندت از ساقه ترد حادثه
بهانه ابلیسی!
اتفاق ساده ایست نه؟؟؟
رمیدن از بهشت موعود
زیبایی وبتونو دارین از دست میدین البته به نظر من که خواننده هر روز وبتونم! هم صفحه وبتون شلوغ شده و هم اون آرامشو گذشته رو انتقال نمیده!!! درباره هم در گذشته بهتر بود.
به عنوان یک خواننده هر روز وبتون خواستم دید خودمو نسبت به حال وبتون بگم
در زمینه اینگونه فعالیتهای نتی هم ما که به جایی نرسیدیم امیدوارم بخت با شما یار باشد.
حوا که باشی ...
بعضی ها هوا برشان میدارد!!!!
که آدمند...!
نمایشگاه زده ام
بیا و تماشا کن
تمام روزهای نبودنت را آه کشیده ام
و با حسرت قاب گرفته ام.../
وقتی نباشی مهم نیست ، باران ببارد ... نبارد
من زنده باشم ... نباشم ... فرقی که دیگر ندارد
وقتی نباشی چه حرفی ؟ اصلا چه شعری ؟ چه عشقی ؟
وقتی که هرلحظه بی تو ، داغی به دل می گذارد