چیزی به من بگو که بمانم
حرفی به من بزن که نمیرم
مثلا بگو که می رسد بهار
و من نگویم روی کدامین زخم این باغ
می خواهد که گل کند
مثلا بگو که سبزه می روید به زودی
از میان این خاکستر
و من نگویم که چگونه
مثلا بگو که دوستت می دارم
و من نگویم دیگر چه کسی را
مثلا بگو روزی از همین روزها
مرا در چراغانی خیابان ها به آغوش می کشی
و من نگویم اصلا مگر می شود
"فرنگیس شنتیا"