اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
"زنده یاد احمد شاملو "
درود
شعر بسیار زیبایی انتخاب کردید اگر تمایل داشتین حاضرم اون رو با صدای خودم بخونم بنده شاعر مجری رادیو و طراح برتر جدول معما و سرگرمی در نشریات هستم
با شاملوی بزرگ عاشق شدم...
با شاملوی عزیز زندگی میکنم...
و اگه خدا قسمت کنه شاید هم بالاخره روزی با شاملوی جان بمیرم ...
و این شعر قشنگ به سادگی من رو برد به بیست سال پیش..........! و من به همون سادگی از شما ممنونم به خاطر حس خوبی که الان دارم
معنی ای دیریافته باتوسخن میگویم چ میشه
عالیه این شعر.شعری که برای اولین بارازعشقم شنیدم وچه بامسمابود
یه چیزایی نگفتنیه تعریف نشدنیه یه چیزایی بوی مرگ میده یه چیزایی هس بده نفرت انگیزه خدا نکنه یه چیزایی بگیرت ول کن تو کارش نیس یه چیزایی در عین یهویی بودن خفه کنندن بعضی شبا وقتی اینو گوش میدم حس میکنم بلندی اسمونو میدونم ارتفاعشو میدونم اون شبا سالی یه باره ولی خدانکنه وقتی باشه که کنارت نیس چون بوی مرگ میده
عاشق اون قسمتم که میگه ای دیریافته باتو سخن میگویم

اغا یه صدای ی دوبلری بگیرین ک بخونش شما ک اینقد زحمتشو کشیدین زدیتش
این شعر فوق العادهست.
خاطرات یه ترم دانشگاه رو برامون زنده میکنه.
هرجای دنیا که باشیم این شعر مارو یاد هم میندازه.
اومدیم کافه،
کافه رشت
کتاب شعر پیدا نکردیم و فرناد این شعر و برامون خوند.
حالا هم خاطرمونو مینویسیم.
مرسی از این حال خوب :*
به به دوران خوش دانشجویی و کافه ...
برقرار باشید
سلام بچه ها...
دلم خییییییییلی گرفته....
انقدر بغض تو گلومه که دارم خفه میشم...
خدا در حق دخترا خییییلی ظلم کرده که احساس بیشتری نسبت به بقیه بهش داده...
چقدر بخاطر همین عواطفمون باید زجر بکشیم و داغون بشیم...
خیلی خسته م... دلم یه خواب راحت میخاد خوابی که دیگه بیدار شدنی توش نباشه...
همین
اصلا این شعر منو دیوونه میکنه
چقدر عالیه چقدر حس خوب و لطیف در این شعر هست طوری که هربار باصدای فریدون شهبازیان گوش میدمش چشمام پر میشه
ای کاش روزی کسی عاشم باشه و من عاشقش باشم و اینو براش بخونم
ای کاش
اما دعام مستجاب نمیشه
ماقعا عالی ولی من این متن رو با موسیقی میخواهم
سلام... من در جایی متولد شده ام... که شاعرانش در بندند ... اراذل و اوباشش در نهایت آزادی... نویسندگان و نخبگانش رانده شده اند و دلالانش در قلب آن جای گرفته اند... در کشوری زیست می کنم که شیر ایرانش و پلنگ مازندرانش منقرض شده اند... کشور من از یک مرغ زار مفرح به کویری بدل شده... آری!!سخن شاملو با نسل من و توست... صد افسوس که پیامی از آن نیافته آیم...
ممنون ولی ما در حدی نیستیم که بخواهیم در مورد استاد نظر بدیم.بازم ممنون
عاااااااالیه
قسمتی از این شعر رو توی وبلاگ یکی از عزیزام خونده بودم اما نمیدونستم از شاملو بوده. وقتی داشتم اینجا شعرهای شاملو رو میخوندم به این که رسیدم حس خیلی عالی ای اومد سراغم. اصلأ فکر نمیکردم وسط شعرای شاملو برسم به کسی که برام بینهایته... الان همه شو حفظ کردم شاید یه روزی بیاد که منم کنارش باشمو براش همه ی شعر رو بخونم از صمیم قلب ازتون تشکر میکنم.
این شعر شاملو عالیه...عالی
ای دیریافته با تو سخن میگویم...
وبلاگ زیبایی دارید. ممنون که به من سر زدید و خواندید
یه پیشنهاددارم براتون شعرهایی مثل مدوسارو اگه لاتینش یعنی انگلیسیش روهم داشته باشیدوباترجمه اش بزاریدعالی میشه ....درضمن شعرقشنگی بودممنونازحسن انتخابتون برای خوانندگان...