چشم هایم را بوسیدم و کنار گذاشتم
نابینا بودن
شاید بهترین معجزه ی قرن باشد
وقتی از زخم هایت
زیباترین گل ها روئیده می شوند.
پلک هایم را باز نکن
که دردها قد می کشند
به اندازه ی یک خون
به اندازه ی لهجه ی تمام نیلوفرانی
که پای مرداب بی ترجمه ماندند
بگذار آن اتفاق قشنگ بیافتد
آن اتفاق نرسیده ی شفاف
دست هایت را بگیرم
و چشم هایمان
از این ماه عسل آبی شوند
و فرزندان نیامده ی ما
ما را با هم اشتباه بگیرند..
"گرشاسب صفایی"
از کتاب: امپراطوری با یک پاپیون درد
تو مد صالحی نیستم الان !!!!!






از سید علی صالحی این شعر رو هم دوست دارم
در سپیدهی مرمر خواب
من برمیگردم
با همان ستارهای که همواره به گیسو داشتم
پنجره که بگشایی
گوش به قرائتی سپید میبندم
که دیگر این دلِ آبی نخواهد لرزید.
و از خوابهای آشفته
آن میماند
که در بلندای این طارمِ دراز
همیشه نیازِ ترا
به دعایی سبز
سرود خواهم کرد.
اینک که آمدم
برخیز
برخیز و بر کفِ هفت دریا
گلگونتَرَم بسپار!
سید علی صالحی / برکف هفت دریا
توو مد صالحی نیستم الان
مرسی
بر این ردای سبز
تا کی به وعده برخیزم و
نبینمت
ای دل کودکانهی بیپرهیز!
تا ستارهای در انحنای کتف
طره بنام تو میتَنَد،
من میدَوَم به دیدن ماه و
فرود آب و
شکستِ خشت،
من میدَوَم تا کنار برج.
اینک صدای سُم ستاره تا سینهگاه صبح
میلرزد،
و تو بیخیال
یال میتکانی به سمت باد و
غریب نور،
که اینجا در دو قوس غزل
سکه بنام تو میزنند.
سید علی صالحی / از آوازهای کولیان..
وای چقدر قشنگ بود .... چقدر حال منو خوب کرد
چه عجب.................
زیبا بود
زیبا