و همین غمگینترم میکند
وقتی که نمیتوانم چهار فصل جهان را
بر شانههای تو آواز بخوانم
وقتی که بادی
برگهایت را از من میگیرد...
درخت بالابلند من!
باور کن این همه خواستن غمگین است
برای پرندهای که از کوچی به کوچ دیگر پرواز میکند...
از: مریم ملک دار
-----------------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از
دیگری …
حتی بعضی
هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن
به تو
مثل رد کردن
آهنگی که …
خیلی دوستش
دارم... خیلی !
"منبع: نت"
غمناک زیبااا
ماندهام
چگونه تو را فراموش کنم
اگر تو را فراموش کنم
باید سالهایی را نیز که با تو بودهام
فراموش کنم
دریا را فراموش کنم
و کافههای غروب را
باران را
اسبها و جادهها را
باید دنیا را
زندگی را
و خودم را نیز فراموش کنم
تو با همه چیز درآمیختهای!!
"رسول یونان"
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ و سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟
قیصر امین پور
آنقدر مرا سرد کرده بود!...
از خودش!...
از عشق!...
که بجای دل بستن یخ زده ام
آهای مردم روی احساسم پا نگذارید !!!
لیز میخورید!...
ریچارد رایت

آبیِ این آسمان
چنان صدای بلندی دارد که می توانیم آن را
تنها با چشم هایمان بشنویم.
سلام وبلاگت خیلی قشنگه اگه دوست داشتی به وبلاگ منم سری بز ن خوشحال میشم
یکی باید باشد که آدم را صدا کند..
به نام کوچک اش صدا کند..
یک جوری که حال آدم را خوب کند..
یک جوری که هیچ کس دیگر بلد نباشد..
یکی باید آدم را بلد باشد...
---
مریم ملک دار
اکنون بیا هیزم جمع کنیم
و آتش را در....کوهستان
به نظاره بنشینیم.
( خیلی زیبا بود ممنون )