بهار که پرستوها می آیند من کوچ میکنم.
مقصد من شهر آرزوهای آبی ست.
بهار که بیاید شکوفه ها ناخواسته میشکفند
و من با چمدانی پر از برف به سوی خورشید می روم.
لحظه ی ناب دل کندن از نداشته هایم
و خداحافظ ای داشته های من:
شالیزار
جنگل
دریا
و نیلوفر.
تو را هم میبرم نیلوفر
اما آنجا مرداب نیست.
آنجا آسمان هم دریایی ست.
بهار که بیاید من میروم و نارنجها بهاری میشوند.
می روم به جایی که هر قطره ی باران دریچه ای به دریاست.
آنجا هوا آبی ست
خدا آبی ست
و چشمهای من انعکاس دنیایی لبریز از آبی ست.
شعر از: امین آزاد
-------------------------------------------------
پ.ن: ** نوروز بر همه شما خوبان مبارک **
خداحافظ داشته های من وو

به به چه شعرآبیه خوبی
سلام ؛روزگارتون زیبا؛اگه امکانش هست بازم از نوشته های آقای امین آزاد رو بذارید،واقعآ زیباست



ازتون ممنونم
بله نوشته هاشون ساده و زیباست و به دل میشینه
متاسفانه وبلاگشون دیگه آپ نمیشه (نمیشد) و ازشون بی خبرم!
شعر قشنگ ـ آهنگ عالی
دمت گرم وبلاگ خوبی داری