میبویم گیسوانت را
تا فرشتهها حسودی کنند
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر میگویم برای تو
تا کلمات کیف کنند...
مست شوند...
بمیرند.
"مصطفی مستور"
---------------------------------------------
دفتر عشق:
هیچ می دانستی
زیباترین عاشقانهای که برایم گفتی
وقتی بود
که اسمم را با «میم» به انتها رساندی.
دلم آتیش گرفت

(آمیین)
!!
دعای شب یک کودک : خدایا! خودت میدونی آب کم خوردم ، جیش هم کردم ، پس کمکم کن صبح کتک نخورم
عاالی بوووود
لذت بردم
درود بر شما
سلام نیمای بزرگوار

خوبید؟
مرسی چه عجب بعد از ماه ها این آدرس جدیدو لطف کردید دادید!!!!؟
حیف بلاگ اسکایه
ولی خیلی شعراش معرکس!!!
همه رو تقریبا خوندم عالی بودن
خصوصا این پست آخر
کاش میذاشت آخر اسمشو با م تموم کنم!!!!!!!!
اسم منم مثل اسم شما م بهش نمی خوره!! چه بده نه؟؟!؟!
وبلاگ نو مبااااااااااااارک حضور دوبارت مبارک:)
عجب چیزی بود اون دفتر عشق نوشتا هی روزگار
سلام.
زیباست
ممنون
جان خواهم داد
لحظه ایی که
برای بار آخر ، گیسوانم را نرم....
درآغوش کشی
و عطر تنت را ،
در اندام جانم ،به پرواز درآوری
تو در توی ذهن پریشانم ؛
در پیچ و خم دالان تار و نمور عشقم ؛ ظهور کنی
و مرا به جشن آلاله های یادت ببری
که در روحم جولان می دهند
تنها چیزی که از تو یادم مانده ، میم پایانی بود که بر نامت اضافه کردم
ولی افسوس ! ...
فقط یک حرف بود و یک حرف بیشتر نماند
همین یک حرف سرآغاز رفتن تو شد :
می روم ...
وپایانی بر رفتنت :
می روم ....
همیشه می خواستم اسمت رو با م به آخر برسونم..اسمت رو یا هرکلمه ای که به من حس مالکیت تو رو بده ...خیلی خیلی با خودم کلنجار رفتم اما تاحالا فقط یکی دو بار تونستم این م رو به اسمت اضافه کنم...م مالکیت عزیزمن!!
سلام برنیماخان خوش ذوق .خوبی؟