همهی مداد رنگیها مشغول بودند
به جز مداد سفید
هیچ کسی به او کار نمیداد
همه می گفتند: "تو به هیچ دردی نمیخوری...!"
یک شب که مداد رنگیها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند
مداد سفید تا صبح کار کرد
ماه کشید...
مهتاب کشید...
و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچکتر شد
صبح توی جعبهی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.
------------------------------------------------------
دفتر عشق:
شامگاهان تا معبد نگاهت راهی نمانده بود... افسوس زمین باز هم چرخید.
دوست داشتن زیباست








دیدن آنکه دوستش داری
تبسم به آنکه دوستش داری
صحبت با آنکه دوستش داری
گرفتن دستی که دوستش داری
در آغوش گرفتن آنکه دوستش داری
بوسیدن آنکه دوستش داری...
اما...
سخت تر از آن.....
دیگر ندیدن آن نگاه هاست
.
.
.
اینم از خودم بود
اگه بدبود ببخشیییییییید
مرسی نیما جان که بهم سر زدی و واسم نظر گذاشتی . وبت خیلی زیباست . خوشحال میشم بازم بهم سربزنی.
از تو که حرف میزنم
همه ی فعلهایم ماضی اند
حتی ماضی بعید
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیک تر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده ...
فرقی نمیکند که زمستان باشد یا بهار
تقویم بی تو
هیچ زمای قشنگ نیست ...
دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
گرچه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق
یار عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
محکم بشین دلم این دوره آخره
دلم خوش نیست...
غمگینم...
کسی شاید نمیفهمد...کسی شاید نمیداند...
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی...
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی:
... عجب احساس زیبایی ...!
.
.
.
تو هم شاید نمیدانی...!!!
همه جمع شدند
برای نماز باران
انگار
اینجا کسی جزمن نمیداند
برای باریدن
باران
بردن نامت کافیست . . .
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و خیالم میگفت
تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .
تـــــ ـــــو را دوستـــــــــ... خواهــــــم داشت
آن چنان که خود را
حتی اگر...
تمام عشاق را دیوانه بخوانی
و عشق را قصه ای بی انجام
من ...
تــــو را دوست خواهم داشت
بیشتر از آن چــــــــه
خـــــود را!!!
آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ...
این تمام لذت من است ...
وقتی با اصرار مرا می خوانی ...
وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ...
این روزها شب هایم از روزها روشن تر است ...
تو تمام انتظار هر روز منی
تا به تو برسم ...
من این انتظار عاشقانه را می پرستم ...
تمام روز انتظار تا تو بیایی ...
آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ...
مداد سفید ..دلم یه جعبه مدادرنگی میخواد که خیلی توپ باشه و با کیفیت ..
سلام نیما.خوبی؟
خیلی دقت کن توی خرید کتاب برای بچه ها ..نذار دلزده بشه از خوندن~!