هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست
هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست!
عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه!
دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست
نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد
شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست
تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست
کـار با هـستی ِ از دغـدغـه لـبریـزم نـیست
بخـت آن را کـه شـبی پـاک تـر از بـاد ِ سـحر،
بـا تـو ، ای غـنچه نشکـفـته بـیامیـزم نـیست
تـو بـه دادم بـرس ای عـشق ، که با ایـن هـمه شـوق
چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـریـزم نـیست
"فریدون مشیری"

درباره شاعر:
زنده یاد فریدون مشیری
متولد: 30 شهریور 1305 تهران ، وفات: در سن 74 سالگی ، 3 آبان 1379 تهران
صفحه شاعر در ویکی پدیا
وبسایت رسمی شاعر
سلامممممممممممممممممممم
وبتون عالیه خوشحال میشم منو لینک کنین
و بهم سر بزنین .....
خلاصه که
آپـــــــــــــــــــــم
مرررررررررررررررسی



زیبا.....
بر روی دشت های پر از گل می دوم وعشقت را جستجو می کنم .
عشقی که در دلم چون نگینی درخشان جا گرفته
و هر شب پا به مه خیال خیال می گذارم و به کهکشان سفر می کنم .
در آسمان به پرواز در می آیم و نام تو را بر روی ستارگان حک می کنم ،
نام تو آنها را درخشان ترمی کند و نورانی تر .
و در بیداری ، هر روز بر روی یاس سفید و رز قرمز می نویسم و
عهد می بندم که زندگی را
هر جا که با تو باشم بخواهم