-
دلخوشی
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 12:59
تمام دلخوشیم زنیست که از من توی عکس های قدیمی مان مانده از من زنی هنوز توی آلبوم های کنج کمد با تو خوشبخت است دست هیچ کس به او نمی رسد زنی دستت هنوز دور گردنش زنی دستت تا همیشه دور گردنش زنی دستش دور زندگی به مرگ بگو می تواند اگر تو را ازو هم بگیرد ! "رویا شاه حسین زاده " از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر...
-
این گل ز بر همنفسی می آید
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1392 12:58
این گل ز بر همنفسی می آید شادی به دلم از او بسی می آید پیوسته از آن روی کنم همدمی اش کز رنگ وی ام بوی کسی می آید "حافظ"
-
دلتنگی
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 11:28
دلتنگی خیابان شلوغیست که تو در میانهاش ایستاده باشی ببینی میآیند ببینی میروند و تو همچنان ایستاده باشی. " علیرضا روشن " از کتاب: «کتابِ نیست» / نشر آموت / چاپ ششم، 1392 "کتاب برگزیده جایزه شعر مقاومت، آندره ورده ( ( Andre Verdet فرانسه، 2013"
-
آفتاب اسفند
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 11:27
آخر به چه درد می خورد آفتاب اسفند!؟ این که جای پای تو را آب کرده است! "شمس لنگرودی"
-
با می به کنار جوی میباید بود
شنبه 3 اسفندماه سال 1392 11:26
با می به کنار جوی میباید بود وز غصه کنار جوی میباید بود این مدت عمر ما چو گل ده روز است خندان لب و تازه روی میباید بود "حافظ"
-
می ترسم...
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 08:29
می ترسم نه مثل دیوانه از بچه ها نه مثل بچه ها از دیوانه می ترسم کسی نه خودت را که دوست داشتنت را از من بگیرد. "علی کریمی کلایه" از کتاب: خانه ای که وسط اتوبان است درباره شاعر: علی کریمی کلایه ، متولد 1358، کرج اولین کتاب او در سال 1377 به نام «پر از ستاره ام اما...» به چاپ رسید که بیشتر حاوی غزل های...
-
هرچند نداری تو ز احساس نشانی
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 08:11
هرچند نداری تو ز احساس، نشانی من عاشق لبخند توام، گرچه ندانی مغرور و بداخلاق بشو با همه، اما «با من به ازین باش که با خلق جهانی » "نفیسه سادات موسوی"
-
عکسهای قدیمی
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 08:10
از من زنی هنوز توی عکسهای قدیمی با تو خوشبخت است به مرگ بگو می تواند اگر دستت را از دور گردن او هم باز کند. "رویا شاه حسین زاده"
-
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
چهارشنبه 30 بهمنماه سال 1392 08:00
لب باز مگیر یک زمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است این از لب یار خواه و آن از لب جام "حافظ" آرامگاه حافظ در شیراز ------------------------------------------------------------------------ زندگی نامه حافظ: خواجه شمسالدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ –...
-
سپندارمزدگان، روز عشق ایرانی
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 09:19
جشن «سپندارمزدگان» یا «اسفندگان» (اسپندگان)، بعنوان روز زن و زمین در ایران باستان نام داشته و روز گرامیداشت زنان بوده است. در ادبیان کهن فارسی این آیین را «مردگیران» یا «مزدگیران» نیز گفته اند که در این روز، زنان از دست مردان هدیه می گرفتند. سپندارمزدگان، 29 بهمن یا 5 اسفند؟ روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال...
-
استرس
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 08:07
هیچ می دانی عکس هایی که از خودت می فرستی برایم ، پراسترس ترین اتفاق زندگی منند!؟ عکس هایی که یکی پس از دیگری در حافظه ی گوشی سیو می کنم بی آنکه درست نگاهشان کنم ... حتی در خاطرم نمانده که توی آن عکس برفی شال گردن انداخته بودی یا نه ... یا توی آن عکس ظهرِ تابستانی ات عینک دودی به چشم داشتی یا نداشتی ... فقط به طرز...
-
روزی که جهان خواست بایستد
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 07:52
تو که می خوانی بدان که هنوز دوستت دارم و به خاطر توست که هنوز می نویسم روزی که جهان خواست بایستد بگو به گونه ای از چرخش بماند که من در نزدیک ترین فاصله از تو مرده باشم .... " فخری برزنده " از کتاب: «گنجشکی که لانه کرده در گلوی من» / 1380
-
پوشیده چون جان می روی
سهشنبه 29 بهمنماه سال 1392 07:51
پوشیده چون جان می روی اندر میان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون می روی بیمن مرو ای جان جان بیتن مرو وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من بی پا و سر کردی مرا...
-
به جای شعر
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 07:47
شاید الان کنار تو بودم اگر به جای اینهمه شعر از کلمات طنابی بافته بودم ... "مریم ملک دار"
-
پنجره ی خوابت را باز بگذار
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 07:46
پنجره ی خوابت را باز بگذار عشق من! امشب هم می آیم. پیرهن نارنجی تنت کن چکمه قهوه ای بپوش موهات را بریز دور شانه ات و راه بیفت امشب می خواهم در بارسلونا قدم بزنیم یا در فلورانس شاید بخواهی کنار برج ایفل یا شهری دیگر هر جا تو خواستی هر جا که شد با سرنوشت نمی توان در افتاد پنجره ی خوابت را باز بگذار ... "عباس...
-
فرار!
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 07:45
برای فرار از دوست داشتن ِ کسی به تا دیر وقت کار و ... کار و کار پناه می برند آدم ها گاهی ... تکلیف من چیست؟ که فرار از من فرار می کند وقتی "تو را دوست داشتن" شغل من است ! "مهدیه لطیفی" دی ماه 1392
-
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
دوشنبه 28 بهمنماه سال 1392 07:42
ای دوست به دوستی قرینیم ترا هرجا که قدم نهی زمینیم ترا در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا "مولانا" دیوان شمس / رباعیات
-
من ناگزیرم از دوست داشتن
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 12:33
من ناگزیرم از دوست داشتن باد اگر بایستد مرده است . "مژگان عباسلو" برگرفته از وبلاگ: http://m-f91.blogfa.com /
-
سلام به پوست سبزه ی تو
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 12:30
سلام به پوست سبز آب به پوست سبزه ی تو که زیر پوست سفید روز ، می گردد به دست تو ، که از میان آن همه سبزی مانند ساقه ی تر در می آید و ساقه ی گل سرخی در شعر می گذارد بالای شعر خسته ی من، نازنین غمگین منشین در زیر این کتیبه ی فرسوده من خفته ام محتاج دست سبز تو محتاج سبزه ی روح تو بنشین دامن کنار دماغم بگستر طنین خنده...
-
آن کس که ترا نقش کند...
یکشنبه 27 بهمنماه سال 1392 11:53
آن کس که ترا نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر رویاند دو صد حریف زیبا "مولانا" دیوان شمس / رباعیات -------------------------------------------------------------- آرامگاه و موزه مولوی در قونیه ترکیه زندگی نامه مولوی: جلالالدین محمد بلخی معروف به مولوی، مولانا و رومی ( ۶...
-
وقتی نیستی...
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 09:14
خوب حرف زدن بلد نیستم آدم ِ جالبی هم نیستم اما جوری دوستت دارم که وقتی نیستی گریه می کنم ... " سعید شجاعی " برگرفته از وبلاگ: ردی از تو
-
تلفنی از زندان
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 09:08
من هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم شاید اما در این غروب کسالت بار هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان خوشحالم نمی کند و مردی که اعتراف کند گاهی به جای آزادی به من می اندیشد . "رویا شاه حسین زاده " از کتاب: صدای زنگ در آمد
-
زن ها نمی روند، دست می کشند...
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 09:03
«زن ها نمی روند تنها از هر آنچه که هست دست می کشند!» سه سطر شروع این شعر را من نگفته ام گاه اما مات می مانم از اینکه چطور مردانی هم هستند که اینهمه زنانه می فهمند ! مثلا همین ایلهان برک * و تو چه بی اندازه فقط مردی ! آنقدر مرد که نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهد ترکیبی را به دوش کشیدن : از نگرانی های...
-
دلم واست تنگ می شه
شنبه 26 بهمنماه سال 1392 09:00
من می دونم که تو خوبی اما می دونم که خیلی خوب نیستی می دونم که دوست دارم اما مطمئنم که خیلی دوست ندارم می دونم که خیلی قشنگی اما باور دارم که خوشکل تر از تو زیاد هست می دونم که عاشقتم ولی اگه یکی پیدا بشه می تونم دوباره عاشق بشم اما تو نمی دونی که من گاهی... بیشتر وقت ها... همیشه .... دلم واست تنگ می شه. "شل...
-
عشق همین خنده های ساده توست
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1392 08:36
عشق همین خنده های ساده توست وقتی با تمام غصه هایت می خندی تا از تمام غصه هایم رها شوم . "کیکاووس یاکیده" پی نوشت (24 آبان 93): این شعر قبلا اینجا به نام خانم "صبا میراسماعیلی" ثبت شده بود که ظاهرا اشتباه بود و اصلاح شد. سپاس از دوست عزیزی که اطلاع رسانی فرمودند.
-
بوی بوسه و باروت
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1392 08:35
باید تمام این جنگ را یک نفس بدوم اینجا تمام تانک ها شبیه تو اند تمام خاکریز ها مسلسل ها هواپیما ها ... باید فرار کنم می ترسم درنگ کنم اسیر شوم ! وقتی با هر شلیکِ دشمن دلت بریزد وقتی برای کشیدن هر ماشه دستت بلرزد برای جنگیدن دیر است ! باید "دوست داشتنت" را بغل بگیرم و تمام این جنگ را یک نفس بدوم !... حتما...
-
رویای قاصدک
پنجشنبه 24 بهمنماه سال 1392 08:32
درست است که بعضی وقتها هنوز دستم به دامن ماه و سرشاخههای روشن ستاره میرسد، یا گاهی خیال میکنم اهل همین هوای بوسه و لبخند آینهام، اما یادم نمیرود چطور از شکستن آن همه بغض بیسوال به نمنم همین گریههای گلوگیر رسیدهام . ... من خوب میدانم که چه وقت میتوان از سرشاخههای روشنِ ستاره بالا رفت به باغهای همآغوش آینه...
-
مثل یک جعبه جواهر
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 08:30
مثل یک جعبه جواهر که در بیابان به دست آدم داده اند نمی دانم باهات چکار کنم! "عباس معروفی"
-
صدایم کن عزیزم
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 08:28
صدایم کن عزیزم بگذار صدایت در گوش تنهایی ام ته نشین شود دستانم را بگیر اجازه بده بهار از تلاقی سرانگشتانمان چشم باز کند کنارم بمان و نگذار فاصله ها به خاطره هایمان ریشخند بزنند دوستم داشته باش دنیا به کوتاهی یک خواب است و مرگ با زدن ضربه ای به شانه مان از خواب بیدارمان می کند! دوستم داشته باش دوستم داشته باش دوستم...
-
من خواب تو را می دیدم
چهارشنبه 23 بهمنماه سال 1392 08:27
من خواب تو را می دیدم و رویایت را به گردن می آویختم تو با من می خوابیدی و رویا می ربودی از سینه ام ما هر دو شاعر شدیم من از دردِ رویاهای ربوده به خود می پیچیدم و مردم می گفتند : عجب شعرهایی !... تو الهام می گرفتی از هر انحنا و به مردم می گفتی : ببینید چه شعرهایی !... "مهدیه لطیفی" مرداد ماه 1391