با شبی که در چشمهایت در گذر است
مرا به خوابی
دیگر گونه بیداری بخش
چرا که من
حقیقت هستی را
در حضور تو
جسته ام
و در کنار تو صبحی است
که رنج شبان
را
از یاد می
برد
بگذار صبحم
را به نام تو بیاغازم
تا پریشانی
دوشینم
از یاد برده
شود.
"محمد شمس لنگرودی"
---------------------------------------------------------------
دفتر عشق:
عــاشقــانه هــایی که
برایت مینویسم
مثل آن چــای
هایی هستند کــه خــورده نمی شونـد
یــخ می کنند
و بــاید دور ریخت!
فنجانت را
بده دوبـــاره پر کنم
من زیاد اهل
چای نیستم
"مرا
به یک آغوش گـــــرم میهمان کن"
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود.ممنون
سلام
ممنون دوست گرامی..بله دنیایه کوچیکیه...