حالم خوب است،
هنوز خواب می بینم ابری می آید
و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند
تابستان که بیاید نمی دانم چند ساله می شوم
اما صدای غریبی مرتب می خوانَدم :
تو کی خواهی مرد!؟
به کوری چشم کلاغ؛ عقابها هرگز نمی میرند .
مهم نیست !
تو که آن بید لب حوض را به خاطر داری !
همین امروز غروب
برایش دو شعر از نیما خواندم
او هم خم شد بر آب و گفت :
گیسوانم را مثل «ری را» بباف.
از: سید علی صالحی
--------------------------------------------
دفتر عشق:
مــثل سه طره ی
بافه ی یک گیسو
بــه هَم تنیده شدیـم
من، تو و رویاهامان . . . /
:)
من حالم خوب نیست ... دل کلاغ ها خنک شد ... نمیدام شاید خودم کلاغ بوده ام ...
وقتی که تو نیستی
من نمی دانم برای گم و گور شدن
به کدام جانب جهان بگریزم.
(سید علی صالحی)
نه اینکه این قطعه رانداشته و نگذاشته باشید...ازتکرارش لذت می برم، این قطعه با دل من حرف میزند.
سلام بر نیمای عزیز
اینبار به امید خدا تصمیمان جدی جدی است
مسافر کناریام که پیاده شد
پنجرهای گیرم آمد
باقی مسیر را گریستم ...
لیلا کردبچه
...
اما تو باور نکن
سلام ...مرسی برای مامتای قشنگت
راستش باید از اکسپلولر برین....هم باز میشه و هم آهنگ و دریافت میکنین......














دلم برای دوستام تنگ شده بودااااااا!!!!
شب بخیر