? برچسب کتاب صدای زنگ در آمد - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

یکشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:24 ب.ظ

مرد بودم کاش

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو اسیر شده باشد

ترانه هایی را که به یاد چشم های زنی می خواندی گوش می دادم

و هر وقت دلم می گرفت

دستی که پتو را از صورتم کنار می زد

دست تو بود

مرد بودم کاش

سربازی که در جنگ های صلیبی

با تو

اسیر شده ام.

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد

 

دوشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 02:13 ب.ظ

هیچ کس!

محبوب من
از دوست داشتنم می ترسد
از داشتنم می ترسد
از نداشتنم هم می ترسد!
با این همه اما
مبادا گمان کنید مرد شجاعی نیست
وطنش بودم اگر
به خاطر من می جنگید
و مادرش اگر
بخاطر من جان  ...
من اما
هیچ کسش نیستم
من
هیچ کسش هستم!

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

 

یکشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 08:07 ق.ظ

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود

چه پیراهن قشنگی پشت ویترین بود

که کس دیگری باید

برای کس دیگری می‌پوشید.

تو رفته بودی و دیگر

قشنگی هیچ پیراهنی  به درد تنم نمی خورد.

 

"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

 -------------------------------------------------------------------


پی نوشت:

در کتاب به این صورت است: چه "پیراهن های" قشنگی پشت ویترین بود.


شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 09:08 ق.ظ

تلفنی از زندان

من هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم شاید
اما در این غروب کسالت بار
هیچ چیز به اندازه ی تلفنی از زندان
خوشحالم نمی کند
و مردی که اعتراف کند
گاهی
به جای آزادی
به من می اندیشد .

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: صدای زنگ در آمد


چهارشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 10:27 ق.ظ

ابرهایی که توی این عکسند

ابرهایی که توی این عکس‌اند
تا حالا باید جایی باریده باشند
بی گمان گل‌های زیادی را رویانده اند
و بی گمان یکی از آن گل ها را کسی برای معشوقه اش برده
فکر می کنم معشوقه باید لبخندی زده باشد از شادی
بی آنکه بداند
ما در این عکس
چقدر غمگین بوده ایم!

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: صدای زنگ در آمد

برگرفته از وبلاگ:

http://nuts.blogfa.com

دوشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:40 ب.ظ

زخم

من زخم‌های بی نظیری به تن دارم اما
تو مهربان ترین‌شان بودی
عمیق ترین‌شان
عزیزترین شان 
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم 
که هیچ کدامشان 
به پای تو نرسیدند 
به قلبم نرسیدند
بعد از تو آدم ها 
تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند 
تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی 
و هر بار 
عزیزتر از پیش
هر بار عمیق تر .

 

"رویا شاه حسین زاده"

از کتاب: قرمز همیشه انار نیست / نشر هنر رسانه اردیبهشت / 1388

و کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395


یکشنبه 13 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 07:45 ق.ظ

پیراهن چهارخانه‌

گاهی 
یک پیراهن چهارخانه‌ی مردانه هم حتی
 
می‌تواند
 
خانه‌ی آدم باشد
 
که دل‌تنگی‌هایت را در جیبش بریزی
 
و دگمه‌هایش را
 
برای همیشه
 
ببندی.
 

"رویا شاه حسین زاده
"


از کتاب: صدای زنگ در آمد / نشر نیماژ / چاپ اول 1395

----------------------------------------------------------------


درباره شاعر:

رویا شاه حسین زاده متولد 18 دی 1356، ارومیه

شاه حسین زاده مدرک کارشناسی ادبیات دارد و در ارومیه تحصیل کرده است. او دبیر است و در نقاشی، تصویرگری، ویراستاری و نویسندگی تبحر دارد.

نخستین مجموعه شعر وی "قرمز همیشه انار نیست" توسط نشر "هنر رسانه اردیبهشت" در سال 1388 به چاپ رسیده است.

آدرس وبلاگ شاعر:

http://nafaas.blogfa.com/