? برچسب چشمهایت - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:32 ق.ظ

چشمهایت را به من بده

امروز دوباره

صبح با چشمان تو شروع شد

از دور نگاهت میکنم

برایت بوسه میفرستم

فکر میکنم

کاش چشمهات مال من بود

هنوز اما طناب دار

ته چشمانت پیداست

هر بار نگاهت کنم

ناگزیرم از مردن

گذشته توی سرم سوت میکشد

بسکه مرده ام

و دوباره – تولد!!

چشمهایت را به من بده

من تاب میسازم از طناب دار

جای مردن تاب میخورم کنار تو

تا ابد

...

میترسم از طناب دار

چشمهایت را به من بده

 

"گیلدا ایازی"

یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 07:08 ق.ظ

تو فقط گاهی برایم بخند

شاید
تقدیر روی پیشانی‌ام
نوشته باشد
"همیشه فاصله ای هست"
ولی تو فقط گاهی برایم بخند
آنوقت تقدیرم را می بوسم
و کنار می گذارم
تو که می خندی
خدا تازه می فهمد
اگر تنها عشق
اعجاز رسولانش بود
دنیای جهنمی
بهشت موعود می شد...
عشق همیشه
معجزه ای تازه دارد...
تو فقط گاهی برایم بخند.

 

"گیلدا ایازی"

چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 07:53 ق.ظ

از صورتت نقاشی کشیده ام

از صورتت نقاشی کشیده ام
همانطور که دلم میخواست باشی
حالا چشمهایت فقط مرا می بیند
و لبخند همیشگی‌ات
لحظه های نبودنت را
می پوشاند
فقط مانده ام
هوس بوسیدنت را چه کنم؟

"
گیلدا ایازی"

--------------------------------------------------------


دفتر عشق:

تو هستی...
و من
محکم ترین بهانه‌ی خلقت شدم.

"منبع: نت"

سه‌شنبه 12 دی‌ماه سال 1391 ساعت 08:38 ق.ظ

آیات شما چه قدر، شبیه به لبخند اوست!

خداوندا

تمام حرف های جهان یک طرف
این راز یک طرف:
آیات شما
چه قدر، شبیه به لبخند اوست!

از: شمس لنگرودی

------------------------------------------------------

 
دفتر عشق:
سیاه مشق پشت چشمهایت
دست خط کدام خداست
که بوسیدنش سجده واجب دارد!؟
"منبع: نت"

دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 09:04 ق.ظ

با شبی که در گذر است

با شبی که در چشمهایت در گذر است
مرا به خوابی دیگر گونه بیداری بخش
چرا که من حقیقت هستی را
در حضور تو جسته ام
و در کنار تو صبحی است
که رنج شبان را
از یاد می برد
بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم
تا پریشانی دوشینم
از یاد برده شود.


"محمد شمس لنگرودی"

---------------------------------------------------------------

دفتر عشق:

عــاشقــانه هــایی که برایت مینویسم
مثل آن چــای هایی هستند کــه خــورده نمی‌ شونـد
یــخ می کنند و بــاید دور ریخت!
فنجانت را بده دوبـــاره پر کنم
من زیاد اهل چای نیستم
"مرا به یک آغوش گـــــرم میهمان کن"