? برچسب پنجاه و سه ترانه عاشقانه - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:21 ق.ظ

باران صبح ...

باران صبح
نم نم
می بارد
و تو را به یاد می آورد
که نم نم باریدی
و ویران کردی
خانه کهنه را...

 

"محمد شمس لنگرودی"

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


سه‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:18 ق.ظ

چه می گذرد در دلم

چه می گذرد در دلم
که عطر آهن تفته از کلماتم ریخته است
چه می گذرد در خیالم
که قل قل نور از رگ هایم به گوش می رسد
چه می گذرد در سرم
که جرجر توفانِ بند شده در گلویم می لرزد

سراسر نام ها را گشته ام
و نام تو را پنهان کرده ام
می دانم شبی تاریک در پی است
و من به چراغ نامت محتاجم
توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و
انتظار مرا می کشند
و من به زورق نامت محتاجم
آفتاب را به سمت خانه ی تو گیج کرده ام
گل آفتابگردان وان گوگ
حضور تو چون شمعی ته دره کافی است
که مثل پلنگی به دامن زندگی درافتم
قرص ماه حل شده در آسمان

چه می گذرد در کتابم
که درختان بریده بر می خیزند
کاغذ می شوند
تا از تو سخن بگویم

چه می گذرد در سرم
که بر نک پا قدم بر می دارند ببر و خدا
در خیالم.

 

"محمد شمس لنگرودی"

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 06:46 ب.ظ

بخند

بخند
خنده های تو
ترکیدن شاهوار کوهستان های انار است
و چشمه های خون دلم که روح مرا خیس می کند

بخند
و کشتی سرگشته را
به جزیره ای رهنمون شو
که جز برای تو کالایی ندارد

فرو شو

در آب دریاچه فرو شو و آب را بشوی

در شعله زار تشنه فرو شو و آتش را گرم کن

دهان بر دهان زمین بگذار

و جان تازه به این مرده بخش.


در آب دریاچه فرو شو
و مرا
در اتش خاموشت
شست و شو ده.

 

"محمد شمس لنگرودی"

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه

 ----------------------------------------------------------


پ.ن: چیدمان شعر کمی عوض شده است.

متن اصلی شعر را اینجا می توانید بخوانید


دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 06:39 ب.ظ

مه نمی گذارد که ببینمت

تو آب شده یی
در اندوه اسب ها
دلتنگی دره ها
قطرات شبنم،
مه نمی گذارد که ببینمت.

شانه به سر، تاجش را به زمین می گذارد
که تو شهبانوی کوهستان ها شوی
کفشدوزک ها خال های سیاهشان را
برای گردنبند تو در باران رها می کنند
قوچ ها برای تو با درخت صنوبر می جنگند
مه نمی گذارد که ببینمت.

تو هستی و نیستی
خالق امروز من!
تو هستی و نیستی
و سر انگشت هایم پهلو می گیرند بر صفحه کاغذ
و گواه می آورند
سوره های سپید را از دریای مه.

 

"محمد شمس لنگرودی"

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:50 ق.ظ

می آیی ...

...

می آیی و چون چاقویی

روزم را به دو نیم می کنی.

می روی

پاره های تنم

در اتاقم می ماند...

 


"شمس لنگرودی"

82.08.18

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 09:22 ق.ظ

ترانه یی غمگینم

می خواستم ترانه یی باشم
که بچه های دبستانی از بر کنند
دریا که می شنود
توفانش را پشتش پنهان کند
و برگ های علف
نت های به هم خوردن شان را
از روی صدای من بنویسند.

می خواستم ترانه یی باشم
که چشمه زمزمه ام کند
آبشار
باسنج و دهل بخواند.

اما ترانه یی غمگینم
و دریا، غروب
بچه هایش را جمع می کند که صدایم را نشنوند!

نت هایم را تمام نکرده
چرا رهایم کردی.

"شمس لنگرودی"

82/6/17

 

از کتاب: پنجاه و سه ترانه عاشقانه


چهارشنبه 26 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:15 ق.ظ

بی تابانه در انتظار تواَم

بی تابانه در انتظار تواَم
غریقی خاموش
در کولاک زمستان.

فانوس های دور سوسو می زنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش می رسند
بی آن که مرا بشنوند.

من نه غزالی زخم خورده ام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است.-
آن جا که تو خفته یی
شنزاری داغ
که قلب من است.

 

"محمد شمس لنگرودی"

مجموعه: پنجاه و سه ترانه عاشقانه

کتاب: شعر زمان ما / شمس لنگرودی / انتشارات نگاه


 

+ 26 آبان، سالروز تولد استاد شمس لنگرودی گرامی باد.