? برچسب شعر کلاسیک - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 07:55 ق.ظ

نیست ممکن که دل ما - صائب تبریزی

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود.

 

"صائب تبریزی"

------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود

در نگین تو همان زهر نهان است که بود

 

حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد

آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود

 

دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد

حلقه زلف همان سخت کمان است که بود

 

شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد

این سیه کار همان دشمن جان است که بود

 

گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر

همچنان دیده به رویت نگران است که بود

 

خط بیرحم به انصاف نیاورد ترا

خشم و ناز و ستم و جور همان است که بود

 

خط ز رخسار تو هرچند قیامت انگیخت

چشم مستت به همان خواب گران است که بود

 

دل ما با تو چنان است که خود می دانی

گوشه چشم تو با ما نه چنان است که بود

 

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد

ما همانیم اگر یار همان است که بود

 

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان

دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

 

گرچه شد باده حسن تو ز خط پا به رکاب

صائب از جمله خونابه کشان است که بود.


"صائب تبریزی"

شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 08:00 ق.ظ

هر که محرابش تو باشی - سعدی

هر که

محرابش تو باشی

سر ز خلوت برنیارد ...

 

"سعدی"

 

 

 

 ---------------------------------------


هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد

 

روزی اندر خاکت افتم ور به بادم می‌رود سر

کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد

 

"سعدی"


دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 03:21 ب.ظ

سودای تو را بهانه ای بس باشد-مولانا

سودای تو را بهانه ای بس باشد

مستان تو را...

ترانه ای بس باشد!

 

در کشتن ما چه می زنی تیغِ جفا؟

ما را

سر تازیانه ای ...

بس باشد!

 

"مولانا"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

سه‌شنبه 14 فروردین‌ماه سال 1397 ساعت 09:24 ق.ظ

تو چه دانی ...

تو چه دانی که چه ها کرد

فراقت با من؟

غم هجران تو، ای دوست،

چنان کرد مرا

که ببینی نشناسی که منم یا دگری؟

 

"عراقی"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 07:29 ق.ظ

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

می‌برم جور تو تا وسع و توانم باشد

 

گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست

تا شبی محرم اسرار نهانم باشد

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال "باران دل"

@baran_e_del

 

----------------------------------------------


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "محبوب زیبا" از طاهر قریشی


-----------------------------

 

متن کامل شعر:

 

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

می‌برم جور تو تا وسع و توانم باشد

 

گر نوازی چه سعادت به از این خواهم یافت

ور کشی زار چه دولت به از آنم باشد

 

چون مرا عشق تو از هر چه جهان بازاستد

چه غم از سرزنش هر که جهانم باشد

 

تیغ قهر ار تو زنی قوت روحم گردد

جام زهر ار تو دهی قوت روانم باشد

 

در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم

گرد سودای تو بر دامن جانم باشد

 

گر تو را خاطر ما نیست خیالت بفرست

تا شبی محرم اسرار نهانم باشد

 

هر کسی را ز لبت خشک تمنایی هست

من خود این بخت ندارم که زبانم باشد

 

جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی

سر این دارم اگر طالع آنم باشد

 

"سعدی"

یکشنبه 24 دی‌ماه سال 1396 ساعت 05:21 ب.ظ

فتاده‌ام به رهت

فتاده‌ام به رهت

چشم و گوش گشته سراپا

بیا که گوش به آواز،

پا و چشم به راهم...

 

"وحشی بافقی"


سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1396 ساعت 07:53 ق.ظ

هیچ می‌گویی اسیری داشتم ...

هیچ می‌گویی
اسیری داشتم حالَش چه شد...؟

خسته‌ی من نیمه جانی داشت،
احوالش چه شد؟

"محتشم کاشانی"

برگرفته از کانال:
@raziel_kh

یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1396 ساعت 08:39 ق.ظ

ای نفس باد سحر

به دلارام بگو ای نفس باد سحر

کار ما همچو سحر

با نفسی افتاده‌ست...

 

"سعدی"


 

متن کامل شعر:

 

اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

که در آن کوی چو من کشته بسی افتاده‌ست

 

خبر ما برسانید به مرغان چمن

که هم آواز شما در قفسی افتاده‌ست

 

به دلارام بگو ای نفس باد سحر

کار ما همچو سحر با نفسی افتاده‌ست

 

بند بر پای تحمل چه کند گر نکند

انگبین است که در وی مگسی افتاده‌ست

 

هیچکس عیب هوس باختن ما نکند

مگر آن کس که به دام هوسی افتاده‌ست

 

سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند

که همه عمر به چوگان کسی افتاده‌ست.

 

"سعدی"

دیوان اشعار / غزلیات

پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 10:05 ق.ظ

گرچه می‌گفت که زارت بکشم

گرچه می‌گفت که زارت بکُشم، می‌دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

"حافظ"

 


متن کامل شعر:

 

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود

 

رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی

جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست

و آتش چهره بدین کار برافروخته بود

 

گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

 

کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل

در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

 

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد

آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود

 

"حافظ"


سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:28 ب.ظ

دل من در هوس روى تو اى مونس جان

دل من در هوس روى تو اى مونس جان

خاک راهی‌ست

که در دست نسیم افتاده‌ست ...

 

"حافظ"

 

برگرفته از کانال: "دیوارنامه"

@DivarNaMeH1358


پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 01:59 ب.ظ

اگر بی‌تو بر افلاکم

اگر بی‌تو بر افلاکم

چو ابر تیره غمناکم

وگر بی‌تو به گلزارم

به زندانم به جان تو

 

"مولانا"

پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 09:41 ق.ظ

ما ترک سر بگفتیم

ما ترک سر بگفتیم،

تا دردسر نباشد

غیر از خیال جانان،

در جان و سر نباشد

 

"سعدی"

 

 

متن کامل شعر:

 

ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد

غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد

 

در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم

بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد

 

رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد

نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد

 

چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت

سری که باشد او را، در هر بصر نباش

 

در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم

مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد

 

شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند

همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد

 

سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد

تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد.

 

"سعدی"


یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:40 ب.ظ

ترک ما کردی

ترک ما کردی،

برو هم صحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی،

با هر که خواهی یار باش...

مستِ حُسنی،

با رقیبان میلِ مِی خوردن مکن

بد حریفانند آنها،

گفتمت، هشیار باش!

 

"وحشی بافقی"


 

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:08 ق.ظ

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق

به دلتنگی من نیست.


"وحشی بافقی"




متن کامل شعر:


دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

 

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

 

از آتش سودای تو و خار جفایت

آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست

 

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

 

در حشر چو بینند بدانند که وحشی‌ست

آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

 

"وحشی بافقی"


برگرفته از وبلاگ:

http://be5tpoems.blogfa.com/

 

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:50 ق.ظ

لطفی ست که می‌کند غمت با دل من

لطفی ست که می‌کند غمت با دل من

ورنه

دل تنگ من

چه جای غم توست.

 

"مولانا"

(یا ابوسعید ابوالخیر)

 


دل در بر من زنده برای غم توست

بیگانهٔ خلق و آشنای غم توست

 

لطفی ست که می‌کند غمت با دل من

ورنه دل تنگ من چه جای غم توست.


"مولانا"

-----------------------------------------

لینک این مطلب در سایت گنجور:

مولانا: http://ganjoor.net/moulavi/shams/robaeesh/sh326/

ابوسعید: https://ganjoor.net/abusaeed/robaee-aa/sh73/

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 05:54 ب.ظ

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

 

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

"سعدی"


سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 12:48 ق.ظ

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی


چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید

رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی.


"خواجوی کرمانی"


یکشنبه 4 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 11:09 ب.ظ

دوست

بلبلان از بوی گل مستند و

ما از روی دوست

دیگران از ساغر و

ساقی و ما از یاد دوست.


"خواجوی کرمانی"


شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 04:35 ب.ظ

خوش نوای بی نوا

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی


گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری

گفتم بر آستانت دارم سر گدائی


گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی

گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی


گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی

گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی


گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی

گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی


گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی


گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی


گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی

گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند

گفتم حدیث مستان سری بود خدائی.


"خواجوی کرمانی"


+ دانلود تصنیف "خوش نوای بی نوا"

با صدای ایرج بسطامی

 از آلبوم افق مهر

آهنگساز پرویز مشکاتیان 

دستگاه شور 

http://opload.ir/downloadf-3da0eedfbd901-mp3.html


شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 10:30 ب.ظ

کارم که چو زلف توست در هم

کارم که چو زلف توست در هم
بی‌قامت تو نمی‌شود راست

مقصود تویی مرا ز هستی
کز جام، غرض می مصفاست

آیینه روی توست جانم
عکس رخ تو درو هویداست

گل، رنگ رخ تو دارد ارنه
رنگ رخش از پی چه زیباست؟

ور سرو، نه قامت تو دیده است
او را کشش از چه سوی بالاست؟

باغی ست جهان، ز عکس رویت
خرم دل، آن که در تماشاست

در باغ همه رخ تو بیند
از هر ورق گل، آن که بیناست

از عکس رخت دل عراقی
گلزار و بهار و باغ و صحراست.‏

‏"عراقی"‏

1 2 >>