? برچسب شعر موزون - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 03:50 ب.ظ

در دیده‌ی من جمله خیال اند

در دیده‌ی من

جمله خیال اند و تو نقشی

بر خاطر من

جمله فراموش و تو یادی . . .

 

"امیرخسرو دهلوی"


پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 01:02 ب.ظ

دوش می‌گفت که فردا ...

دوش می‌گفت

که فردا بدهم کام دلت

سببی ساز خدایا

که پشیمان نشود.

 

"حافظ"

 

 

+ با تشکر از خانم هدی برای ارسال شعر.

پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 08:08 ق.ظ

رنج ما را که توان برد

رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی

 

دیده ما چو به امید تو دریاست چرا

به تفرج گذری بر لب دریا نکنی

 

"حافظ"


پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 08:07 ق.ظ

فکر بلبل همه آن است

فکر بلبل همه آن است

که گل شد یارش

گل در اندیشه

که چون عشوه کند در کارش...

 

"حافظ"

برچسب‌ها: اشعار حافظ، شعر موزون
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:53 ق.ظ

شور شراب عشق تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو


شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

 

"حافظ"

----------------------------------------------

 

+ 20 مهرماه، روز بزرگداشت حافظ گرامی باد.

 

 

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 06:38 ب.ظ

آمدم از تو ستانم دل ...

آمدم

از تو ستانم دل نافرمان را،

دیدمت روی و به فرمان تو کردم

جان را ...

 

"عاشق اصفهانی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

 

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:25 ب.ظ

ما نباشیم

که باشد

که جفای تو کشد...

 

"وحشی بافقی"

 

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:16 ب.ظ

بر بی کسی من نگر ...

بر بی کسی من نگر و

چارهٔ من کن

زان کز همه کس

بی کس و بی‌یارترم من.

 

"وحشی بافقی"

 

دوشنبه 10 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:38 ب.ظ

از گل شنیدم بوی او


از گل شنیدم بوی او

مستانه رفتم سوی او

 

تا چون غبار کوی او

در کوی جان منزل کنم.

 

"رهی معیری"


دوشنبه 10 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:05 ب.ظ

پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس

پنهان اگر چه داری

چون من هزار مونس

 

من جز تو کس ندارم

پنهان و آشکارا...

 

"اوحدی مراغه ای"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

 

 

دوشنبه 3 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 08:21 ق.ظ

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم

این درد نهان‌سوز، نهفتن نتوانم

 

تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

من مست چنانم که شنفتن نتوانم

 

شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه

گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

 

چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار

گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

 

دور از تو، من سوخته در دامن شبها

چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم

 

فریاد ز بی‌مهریت ای گل که در این باغ

چون غنچه پاییز، شکفتن نتوانم

 

ای چشم سخنگوی، تو بشنو ز نگاهم

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

 

"محمدرضا شفیعی کدکنی "

 

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:40 ب.ظ

ترک ما کردی

ترک ما کردی،

برو هم صحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی،

با هر که خواهی یار باش...

مستِ حُسنی،

با رقیبان میلِ مِی خوردن مکن

بد حریفانند آنها،

گفتمت، هشیار باش!

 

"وحشی بافقی"


 

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:08 ق.ظ

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق

به دلتنگی من نیست.


"وحشی بافقی"




متن کامل شعر:


دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

 

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

 

از آتش سودای تو و خار جفایت

آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست

 

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

 

در حشر چو بینند بدانند که وحشی‌ست

آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

 

"وحشی بافقی"


برگرفته از وبلاگ:

http://be5tpoems.blogfa.com/

 

دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:59 ب.ظ

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

 

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

 

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

 

"وحشی بافقی"

 

چهارشنبه 21 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 06:08 ب.ظ

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من

که من از خوبش روم چون‌ تو ز در بازآیی

 

"قاآنی"

 

 برگرفته از کانال:

@baran_e_del

--------------------------------

+ میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن، از شعرای نامدار عهد قاجار است

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 05:54 ب.ظ

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

 

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

"سعدی"


سه‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 12:48 ق.ظ

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

ز تو با تو راز گویم به زبان بی‌زبانی

به تو از تو راه جویم به نشان بی‌نشانی


چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید

رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی.


"خواجوی کرمانی"


چهارشنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1396 ساعت 07:14 ق.ظ

عاشقم من عطش جان تو را می خواهم

عاشقم من عطش جان تو را می خواهم
بوسه از آن لب و دندان تو را می خواهم

به چه دردم بخورد ماه که در بالا هست
من فقط صورت تابان تو را می خواهم

تو بگیر از دل من حال پریشانی من
در عوض موی پریشان تو را می خواهم

باده یا درد به مستی نرساند ما را
من فقط آن لب مستان تو را می خواهم

جانم آماده قربانی اندر ره توست
چشمک ناز تو، فرمان تو را می خواهم

جان من یخ زده از درد و غم تنهایی
جان به قربان تو دستان تو را می خواهم.

 

"ناشناس"

 

+ با سپاس از خانم ترانه برای ارسال شعر


برچسب‌ها: شعر موزون
دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:45 ق.ظ

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

ز تمام بودنی ها

"تو" همین از آن من باش

که به غیر با "تو" بودن

دلم آرزو ندارد!

 

"حسین منزوى"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

--------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد

گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد

  

چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب

ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟

 

به هوای مهربانی، ز تو کرده روی و هرگز

به عتاب و مهربانی، دلم از تو خبر ندارد

 

ز کرشمه ی زلالت، ره منزلی نشان ده

به کسی که بی تو راهی، سوی هیچ سو ندارد

 

دل من اگر تو جامش، ندهی ز مهر، چاره

به جز آن که سنگ کوبد، به سر سبو ندارد

 

به کسی که با تو هر شب، همه شوق گفت و گو بود

چه رسیده است کامشب، سر گفت و گو ندارد

 

چه نوازد و چه سازد، به جز از نوای گریه

نی خسته یی که جز بغض تو در گلو ندارد

 

ره زندگی نشان ده، به کسی که مرده در من

که حیات بی تو راهی، به حریم او ندارد

 

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش

که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد.

 

"حسین منزوى"


دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:35 ق.ظ

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

-------------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

 

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

 

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

 

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

 

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

 

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست

بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

 

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

 

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی.

 

"سعدی"


1 2 3 >>