? برچسب شعر دلتنگی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 09:14 ق.ظ

فراموشت کرده ام!

فراموشت کرده ام

و حالا

همه چیز عادی شده

باران که می بارد

پنجره را می بندم

دیگر یادم نیست

غروب جمعه

چه ساعتی بود !

پاییز را

تنها از روی تقویم می شناسم !

فراموشت کرده ام 

اما ...

گاهی دلم برای دلتنگ ِ تو شدن

تنگ می شود ...

 

"مرتضی شالی"


شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 07:49 ق.ظ

دلتنگی

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
تا به جانش می‌خواندی:
نام کوچکی
تا به مهر آوازش می‌دادی،
همچون مرگ
که نام کوچکِ زندگی‌ست.
...

"
احمد شاملو"
9
مرداد 68

از دفتر: مدایح بی صله
کتاب: گزینه اشعار/احمد شاملو ، انتشارات مروارید ، چاپ دهم 1388

چهارشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 10:02 ق.ظ

دلم تا برایت تنگ می شود

دلم تا برایت تنگ می شود
نه شعر می خوانم
نه ترانه گوش می دهم
نه حرفهایمان را تکرار می کنم

دلم تا برایت تنگ می شود
می نشینم
اسمت را
می نویسم
می نویسم
می نویسم
بعد می گویم
این همه او
پس دلتنگی چرا ؟

دلم تا برایت تنگ می شود
میمِ مالکیت به آخرِ اسمت اضافه می کنم
و باز عاشقت می شوم


"ناشناس"

(منسوب به گروس عبدالملکیان)

 

+ با سپاس از خانم "فرزانه" برای ارسال شعر


برچسب‌ها: شعر دلتنگی
سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 08:16 ق.ظ

بیا مرا آغوش باش

بیا
مرا آغوش باش
و به اندازه ی

تمام دوستت دارم هایی که بدهکاری
به خود بچسبان .
نگاهم کن
و از چشم هایم
ناگفته هایم را بخوان
تو
نبودی
و من با چشم هایت زندگی کرده ام
از لب هایت بوسه نوشیده ام
و در هوای داشتنت نفس کشیده ام

دلتنگم
بیا تا دلتنگی ام را
در گهواره ی دستانت تاب دهم
و تنهایی ام را
در بستر آغوشت خواب کنم
بیا
مرا آغوش باش.

"سارا قبادی"

پنج‌شنبه 1 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 08:32 ق.ظ

سفر

و آغاز سفر یادم نیست

و می اندیشم

کدامین دست مرا

چنین آغشتۀ عشق

در ایستگاهی پیاده کرده است

که ریل هایش

از زاویه خارج شده اند

و من

به آخر دنیا رسیده ام

بی آنکه سفر کرده باشم.

 

چمدان دلتنگی ام را

زیر سر خستگی هایم می گذارم

و بر نیمکتی دراز می کشم

که آسمانش

پر از سوت قطار است هنوز

پلک هایم ترمز می کنند

و در خوابی می افتم

که تمام ایستگاه را 

برای پیاده شدنت 

با آغوش انتظار

آذین بسته است.

 

و تو در قطار افکار من

در راهی

بوی گل گرفته چشمانم

می شنوی ؟!

 

"پرویز صادقی"

سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1394 ساعت 08:06 ب.ظ

آن قدر دلتنگم ...

آن قدر دلتنگم
که می توانم هزار دریا را
به شوق دیدارت وارونه شنا کنم
و آن قدر بی رمق
که گاه ِ رسیدن به یاد بیاورم
ضربه های تبری را
که با دستهایت بر تنم فرود آمده اند !

آن قدر به ما شدنی دوباره خوشبینم
که می توانم جوانه هایی
که بر زخم هایم روییده اند را هم ببینم
و آن قدر ناامید
که خواب ِ آخرین برگ ِ مانده بر شاخه هایم را
دلیلی برای سررسیدن زمستان تعبیر کنم !

با من بگو چگونه فراموشت کنم
وقتی که زخم های عمیق ترم بیشتر تو را به یادم می آورند
و بهار را چگونه باور کنم
وقتی که زمستانت در من شکوفه داده است!

"ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺯﺍﻫﺪﯼ"
یکشنبه 17 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 07:52 ق.ظ

دلتنگی ...

دلتنگی

رودخانه ای ست

که به هیچ دریایی

 نمی ریزد.

 

"سارا شاهدی"

 

برگرفته از وبلاگ: کافه دلتنگی


یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 08:39 ق.ظ

غروب جمعه را دوست دارم

غروب جمعه را دوست دارم

به خاطر دلتنگی ات ...

که آرام آرام

سرت را

روی شانه ام می گذارد.

 

"محسن حسینخانی"


از کتاب: باران، بعد رفتنت بند نمی آید / نشر فحوا 1394 

-------------------------------------


دفتر عشق:

رویاهایم را دوست دارم

چون تنها جایی‌ست که

همه چیز روبراه است...

"ناشناس"

 

دوشنبه 8 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 08:19 ق.ظ

دلتنگی

دلتنگی
رودی نیست که به دریا بریزد!
دلتنگی
ماهی کوچکی ست
که برکه اش را
از چهار طرف
سنگچین کرده باشند...!

 

"ناشناس"

برچسب‌ها: شعر دلتنگی
شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 08:28 ق.ظ

روزهای انتظار

از خلاصه ی روزهای انتظار

که می دانم حوصله به خرج نمی دهی
تا تمامی حرف‌هایم را بشنوی
فقط این را می گویم:


دلتنگی ام
آنقدر بزرگ شده است
که اگر ببینی
شاید نشناسی!

 

"بهرنگ قاسمی"

یکشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1394 ساعت 09:14 ق.ظ

دلتنگی های نبودنت

کاش می توانستم

دلتنگی های نبودنت را شماره کنم

مانند عیدی های کودکی هایم

و صدای مادر را بشنوم:

"آنقدر نشمار... کم می شود!!" 

و من باور کنم

و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود...

کاش باور کنم.


"ناشناس"


برگرفته از وبلاگ:

http://dokhtareroyaei.blogfa.com/

برچسب‌ها: شعر دلتنگی
چهارشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 08:23 ق.ظ

ترس

می بینی
ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟
و وحشت گم کردن دستی گرم
چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟
دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟
وقتی دندان هایم از ترس یا سرما
چه فرق می کند اصلاً ؟
واژه هایم را تکه تکه می کنند
و ناچارم

بریده بریده

د و س ت ت  د ا ش ت ه  ب ا ش م.



"لیلا کردبچه"

 

از کتاب: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

 

سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 04:53 ب.ظ

عزیز دل! سلام...

عزیز دل! سلام...

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است. بدانی چطور دلتنگت می شوم. اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم!! می دانم قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود، کسی وقتی بیاید که قرار نیست...!! دلم که برایت تنگ می شود به عکس های یادگاری مان نگاه می کنم و هر لحظه تو را نفس می کشم. راستی آن چیزی را که چند سال پیش بردی، کجاست؟ اینگونه نگاهم نکن، دلم را می گویم..!

تنهایی گاهی سبب می شود که در دامنه ی زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگذاری تا خستگی‌ات کمی در برود. راستی چه حکمتی است که من بیشتر ِ غروب ها دلم برایت تنگ می شود..!! نه، فکر نکنی که خورشیدی، نه عزیزم! خورشید نیستی چون خورشید شب ها نیست و گل های آفتابگردان را به حال خود می گذارد. اما جالب است که تو مهتاب هم نیستی که روزها بروی. در حقیقت تو هیچ وقت نمی روی! همیشه پیشم هستی. در ذهن و قلبم حضور داری. بهترین حضور، در بهترین قاب دنیا...!!

بمان، اما این بار از آن ماندن هایی که رفتن ندارد. این بار به زبان عامیانه بمان. به زبان همه، که وقتی تنها می شوند، ماندن کسی را زیر لب با صاحب آسمان ها در میان می گذارند. یک بار هم به خاطر کسی که یک عمر است برایت می میرد، بمان. اما نه با سکوت! بگو ... بنویس... نقاشی کن، که به خاطر من مانده ای..!!

مهربانم..! دوباره سلام را می نویسم که زحمت گشودن لب‌هایت را برای پاسخش نبینم... فدایت شوم، همین که ته دلت چیزی مثل پاسخ، تکان بخورد برایم کافی ست. هر وقت نیستی طفل دلم لجوجانه پابر زمین می کوبد و هرلحظه تو را از من می خواهد! جوابش را چه دهم که رهایی از دستش بسی دشوار است و من سخت ناتوان!

همیشه قصه ی کهنه ی آمدنت را برایش تکرار می کنم تا آرام آرام به خواب رود... اما تا به کی او را دلخوش به آمدنت کنم!؟ تا به کی فریبش دهم!؟ خسته ام..!! همین فردا، قسم می خورم فراموشت کنم. اما چگونه!؟ وقتی باران وُ بید مجنون وُ سیب سرخ تداعی کننده ی توست!؟ نه، هنوز از سنگ نشده ام...

بادکنک بغضم بی اراده می ترکد، طفل دلم هراسان از خواب می پرد و دوباره تو را بهانه می کند...

دوست داشتن تو، دردی ست که تمامی ندارد!


"برگرفته از نامه های مریم حیدرزاده"

(با ویرایش و تغییر)


منبع وبلاگ: http://elham6867.blogfa.com


دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1393 ساعت 01:52 ب.ظ

تو نیستی ...

تو نیستی

بهانه های کوچک خوشبختی نیستند

تو نیستی

من نیستم

-در نبود تو-

لبخندهای کاغذی آلبوم

غرق شدند

در بارانِ بی دریغ اشک

تا سپاس گزار تو باشم

که به اندازه ی یک غریق نجاتِ غریبه

تلاش نکردی

برای گرفتن من

از آب گل آلود!


"ﻓﺎﺿﻞ ﺗﺮﮐﻤﻦ"

سه‌شنبه 13 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 11:12 ق.ظ

دلتنگی

دلتنگی یعنی

من در اسارت تو از تنهائی رنج ببرم

ولی هیچ عطر زنانه ای مجذوبم نکند...

دلتنگی یعنی

من یک عمر برای تو شعر بنویسم و تو هرگز نخوانی

و من دلتنگ بمیرم!

 

"الف . پاشائی"

 

منبع: سایت «شعر نو»

http://www.shereno.ir/16504/16003/276821.html

 

دفتر عشق:

برای معنی دلتنگی احتیاج به این همه کلمه نیست؛ دلتنگی یعنی تو نیستی !

دلتنگی یعنی امروز...

"ناشناس"


سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:16 ق.ظ

دلتنگی ...

دلتنگی یعنی
خیابانی شلوغ پر از همه آنها
که شبیه تو اند
مثل ساعتی که سازش کوک نیست
و هیچ منتظری نگاهش نمی کند
چیزی شبیه پیانو های بعد از ظهر
در کافه هایی که میزی در آن تنها نیست
و صدای خنده های تو
تنها صدایی است
که باورش نمی کنم
عشق های کوبیسم از در و دیوار شهر
بالا می روند
و دوست داشتن های مدرن 
تلخ تر از همیشه اند
این جا ثانیه ها وقت کم می آورند
دلتنگی یعنی 
دوست داشتن ات
مثل رویایی میان این خواب ها
انگار دیر تر از هرگز.

 

"میلاد کاشانی"

http://bahman14.blogfa.com/

شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 11:28 ق.ظ

دلتنگی

دلتنگی خیابان شلوغی‌ست

که تو در میانه‌اش ایستاده باشی

ببینی می‌آیند

ببینی می‌روند

و تو هم‌چنان ایستاده باشی.

 

" علیرضا روشن "


از کتاب: «کتابِ نیست» / نشر آموت / چاپ ششم، 1392

"کتاب برگزیده جایزه شعر مقاومت، آندره ورده ( (Andre Verdetفرانسه، 2013"


سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:33 ق.ظ

کاش امشب...

کاش امشب

مـوهــایـت را تاب ندهی
دلتنـــگی‌‌ ام را

با هزار بدبختی خوابانده ام!

 

"بهرنگ قاسمی"

-------------------------------------------------------------------------

 

+ دانلود آهنگ زیبای «گرامافون" با صدای «رضا یزدانی»


(آلبوم «خاطرات مبهم» / 89)

ترانه سرا: خانم اندیشه فولادوند

 

+ چقدرررر زیباست ترانه این آهنگ:

هر روز پرواز از تجریش تا دربند... با تو


(متن کامل ترانه "گرامافون" در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 07:41 ق.ظ

دلم برای کسی تنگ است

دلم برای کسی تنگ است

که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

و گیسوان بلندش را

به بادها می داد

و دستهای سپیدش را

به آب می بخشید

 

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 

دلم برای کسی تنگ است

که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

و مهربانی را

- نثار من می کرد

 

دلم برای کسی تنگ است

که تا شمال ترین شمال

و در جنوب ترین جنوب

همیشه در همه جا

- آه با که بتوان گفت

که بود با من و

- پیوسته نیز بی من بود

و کار من ز فراقش فغان و شیون بود

 

کسی که بی من ماند

کسی که بی من نیست

کسی ...

-دگر کافی ست

 

"حمید مصدق"

شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 01:37 ب.ظ

بگو کجای آغوش قرار بگذاریم؟!

هی‌ دختر باران!

زیاد این دست و آن دست نکن!
بترس از دلی‌ که دارد پرپر می شود...!
برای من

هیچ قراری نمانده هست...

بگو کجای آغوش قرار بگذاریم؟!
بگو
تا عاشقانه‌‌هایم را
بر اندام آب بسایم
می خواهم سر تمام دلتنگی‌‌هایم را
با زلالی رویت ببرم...!!

 

"بهرنگ قاسمی"

1 2 >>