? برچسب شعر آغوش - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

یکشنبه 15 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 06:36 ب.ظ

تو را در آغوش می گیرم تا زندگی کنم

سخن با تو می گویم

تا کلام تو را بهتر بشنوم

کلام تو را می شنوم

تا به درک خود یقین یابم

تو لبخند می زنی که مرا تسخیر کنی

تو لبخند می زنی

و چشم من به جهان باز می شود

تو را در آغوش می گیرم

تا زندگی کنم

زندگی می کنیم

تا هر چه هست به کام ما باشد

تو را ترک می کنم

تا به یاد هم باشیم

از هم جدا می شویم

تا دوباره به هم برسیم


"پل الوار"

مترجم: محمدرضا پارسایار


برگرفته از کانال

@baran_e_del


پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 08:59 ق.ظ

پرنده خیال

پرنده های خیالم

سر به بالش وصل تو می سایند...

این زن

به معراج نمی رسد

مگر از سینه ی تو...

 

آغوش که می گشایی

پریان قصه

غبطه می خورند

به بوسه هایی که

به ابریشم تنم می نشانی.

 

"روشنک آرامش"


سه‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1395 ساعت 07:36 ق.ظ

وقتی دلم از دوری آغوش تو تنگ است

وقتی دلم از دوری آغوش تو تنگ است

هر دکمه ی پیراهنت انگیزه جنگ است.

 

"مهیا غلامی"


دوشنبه 17 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 05:08 ب.ظ

مرا تنگ در آغوش بگیر

مرا تنگ در آغوش بگیر

آن چنان

که کسی نتواند

مرا از تــو جدا کند

مرا سخت ببوس

میانه ی این آغوش های آسان

مرا میان حجاب گیسوانت پنهان کن

مرا بپوش

از چشم های بی پروا

مرا غرق کن

در تلاطم آغوشت ...

آنچنان که از تو

به هیچ ساحلی نرسم!

 

"علیرضا اسفندیاری"

یکشنبه 22 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 07:55 ق.ظ

آغوش تو

تن زده ام آغوشت را

چقدر به من می آید

رنگش

جنسش

و اندازه اش

که به قد تمام بی کسی هایم

بر دلم نشسته است!!

 

"سوسن درفش"


دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 04:48 ب.ظ

مرا محکم تر به آغوش بکش

مرا روی خودت بکش
من امن ترین انسان روی زمینم
برای پوشاندن سرمایی که بین من و تو اتفاق افتاده است.
ساعت را خوابانده ام
من و تو از زمان گذشته ایم نیازی به دانستن نیست
پرده های خانه را کشیده ام
تا نگاه هیچ غریبه ای به فاصله ی تلخ بین ما رخنه نکند
دستهایت را
لای موهایم پنهان کن
و نفس بکش مرا
از حلق
تا ته این عطش جا مانده بر لب های متورم مان
ما تکرار نمی شویم
این آخرین تولد ماست
مرا روی خودت بکش
و نامم را به فراموشی بسپار
چه فرق دارد من و تو
از کدام گوشه ی این جهان کوچک آمده باشیم به کنج آغوش این اتاق کوچک
تمام امشب مال ماست
نفس بکش مرا
چیزی به صبح نمانده است که به درک
من از نبودن تو کودکی باردارم
که قرار است در اولین جنگ جهانی چندم بمیرد!
لعنت به تو
مرا محکم تر به آغوش بکش
جهان دارد دوست داشتن را
فراموش می کند...!

"ناشناس"

پ.ن: نام شاعر ؟؟


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها، شعر آغوش
دوشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 04:39 ب.ظ

خواستن تو

خواستنت
مثل تصور یک زن برهنه است
در خواب یک سرباز
که نمی داند
آن صدای مهیبی که شنید
گلوله ای است مشتاق
در راه رسیدن به شقیقه اش!

بیا تمام حجم بی قاعده ی مرا
به هندسه ی آغوشت تسلیم کن
نترس!
اتفاق عجیبی نیفتاده است
فقط من مانده ام
این بار که برگشتی
چه حرفی برای گفتن با هم داریم
جز موسیقی بوسه های بی کلام
اصلا بیا چشمانم را از من بگیر
نمی خواهم شاهد غرق شدن دریا باشم در نیاز به رود.

لب های من
بی قرار فصل هایی ست که تو
بهانه ی شادی هایش هستی
نمی خواهم به کسی توضیحی بدهم
فقط می خواهم که تمام پاییز امسال را در آغوش تو باشم
بعضی چیز ها را نمی شود به مردم فهماند.

"ناشناس"

پ.ن: نام شاعر ؟؟


برچسب‌ها: عاشقانه‌ها، شعر آغوش
یکشنبه 16 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 10:18 ق.ظ

عدل!

تو را نه عاشقانه

نه عاقلانه

و نه حتی عاجزانه؛

که تو را عادلانه

در آغوش می کشم...

عدل مگر نه آن است که

هر چیز سر جای خودش باشد؟

 

"سیمین بهبهانی"


یکشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:19 ق.ظ

صبح که بیاید...

آفتاب را

پشت دروازه ی شب

منتظر نشانده ام

و طلوع را

به دیداری عاشقانه دعوت کرده ام

امشب

چقدر ستاره می پاشد بر آسمان دلم

و صبح که بیاید

حتما تو در آغوش منی!

 

"سارا قبادی"

سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 08:16 ق.ظ

بیا مرا آغوش باش

بیا
مرا آغوش باش
و به اندازه ی

تمام دوستت دارم هایی که بدهکاری
به خود بچسبان .
نگاهم کن
و از چشم هایم
ناگفته هایم را بخوان
تو
نبودی
و من با چشم هایت زندگی کرده ام
از لب هایت بوسه نوشیده ام
و در هوای داشتنت نفس کشیده ام

دلتنگم
بیا تا دلتنگی ام را
در گهواره ی دستانت تاب دهم
و تنهایی ام را
در بستر آغوشت خواب کنم
بیا
مرا آغوش باش.

"سارا قبادی"

یکشنبه 8 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 10:15 ق.ظ

آشیانه ای بی جانم

 آشیانه ای بی جانم!

بهار را

هر بار

از به آغوش کشیدنت می فهمم

پرستوی من.

 

"حسین غلامی خواه"

چهارشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 07:13 ق.ظ

در آغوشم بگیر

ﺗﻤﺎﻡ ِ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ

بکش ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ...

ﻣﺮﺍ ﮐﻪ ﻃﺎﻗﺖ ِ ﯾﮏ ﭘﯿﺮﻫﻦ

ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ..!

 

"ﻋﻠﯽ ﺷﮑﺮﯼ"

-------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

من...

شیفته آن بوسه

هول هولکی ام

که دیر شده

اما از خیرش نمی گذری..!

"ناشناس"

دوشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 09:20 ق.ظ

ﺩﺭ ﺁﻏوش ﺑﮕﯿﺮم

ﺩﺭ ﺁﻏـــــــوش ﺑﮕﯿﺮم

ﭼﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻢ ﺭﺍ

ﻭ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺼﻞ ﻫﺎ ﺩﻭﺭﯼ ...

 

"هانی محمدی"

------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

دلم می گیرد

وقتی می بینم

او هست.. من هستم..

اما قسمت نیست!

"ناشناس"

چهارشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:03 ق.ظ

وقتی در خانه نیستی

وقتی در خانه نیستی
زلزله
آتش سوزی
و حتی بادی که به پنجره می کوبد
وحشت زده ام می کند ...

می ترسم

هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.


"منیره حسینی"

-------------------------------------------------------------------


+ دانلود آهنگ "ستایش" با صدای مرتضی پاشایی.

سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 08:58 ق.ظ

آغوش تو

...

آغوشت‌ یادآور بستر بی‌مرز کودکی‌ست‌

با زمزمه‌های‌ معجزه‌ساز مادرُ

قصه‌های‌ شب‌سوز شبانه!

 

آغوشت‌ کتمان‌ تمام تاریکی‌هاست،

اتمام‌ تمام‌ تحکم‌ها،

به‌ جهانی‌ که‌ یوزْباشیانَش‌

حیله‌ی‌ حقیقت‌ْلباس‌ خویش را

به‌ آیت‌ِ شکنجه‌ تبلیغ‌ می‌کنند!

 

دیده‌ام‌ را که‌ به‌ دیدار دریا می‌برم،

آغوشت‌ پناه‌ اندیشه‌های‌ من‌ است‌

و سینه‌ات‌ تالاری‌ست‌

که‌ در آن‌ فریاد می‌زنم:

انسان‌ آزاد است!

 

"یغما گلرویی"

از مجموعه: اینجا ایران است و من تو را دوست می دارم

دفتر اول: من وارث تمام برده‌گان جهانم! ، ترانه 28

 

سه‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 10:27 ق.ظ

آغوش تو را می خواهم

خسته‌تر از آنم

که لیوانی چای

آرامم کند

آغوش گرم ترا می‌خواهم

در جنگلی ناشناس

وقتی که آسمان

از لا‌به‌لای شاخه‌ها

سرک می‌کشد ...

 

"فریبا عرب نیا"

 

برگرفته از وبلاگ:

http://shahrehbaran.blogfa.com/

 

یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 07:30 ق.ظ

مرا در آغوش بگیر

ساده به دستت نیاورده بودم،
که یک روز
بغضم را همسفرت کنم،
چمدانت را به دستت بدهم؛
و به خدا بسپارمت.
ساده به دستم نیاورده بودی،
که از سر ایوانت بپرم...
به روی خودت نیاوری،
و دیگر
هیچ گاه،
روی هره برف گرفته،
برایم خورده نان نریزی.

برو
ولی نگو مرا نمی شناسی.
سایه واژه هایم،
همیشه بر سر اندوه توست.
وقتی هنوز
نیمه های شب،
از خواب می پری؛
و نمی دانی
گنجشکی
که روزی عاشقت بود
چرا در سینه ات بال بال می زند؟

چمدانت را برندار؛
قبل از رفتن،
مرا در آغوش بگیر.

"نیلوفر لاری پور"

چهارشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:16 ق.ظ

مرا در آغوش بگیر

مرا در آغوش بگیر

حتی شده با دست‌هایِ سردِ آدمک‌هایِ یاهو.. 
می‌خواهم به آغوشت برگردم!

"نسترن وثوقی"

چهارشنبه 10 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 07:59 ق.ظ

در خواب تو، بیدار بودم

در خواب تو
بیدار بودم
سرگردان و بیدار
حتا همان لباس صورتی هم تنت نبود
موهات دور صورتت...
دیده‌ای ماه خرمن می‌زند؟
آسمان مثل پرده‌های سیاه
از دور صورتش فرومی‌ریزد
دیده‌ای؟...
نفس می‌زدی
و من
بین لب‌ها و سینه‌هات
سرگردان بودم
گفتی کجایی؟
گفتم سرگردانی قید زمان است
نه مکان


"عباس معروفی"

------------------------------------------------------


دفتر عشق:

کاش من و تو

دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم

تنگ در آغوش هم

خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی

گاهی تو را

گاهی مرا

تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان

به امانت می بردند

"منبع: نت"

یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:33 ق.ظ

از من مپرس چرا دوستت دارم من

از من مپرس چرا دوستت دارم من
تو هم چون شعری
که هر چه دروغ می‌گویی ، زیباتر می‌شوی

از من مپرس از چه تو را می‌پرستم
بتی از سنگی
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا

از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون!
دقایق آخر!
مریم بی‌شوی!
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت بگیر.

"شمس لنگرودی"

1 2 >>