? برچسب دست های تو - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 12 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 07:54 ق.ظ

دست های تو

...

به دست های تو

وقتی دگمه ی پیراهنم را می دوزند

یک سر سوزن شک ندارم

وقتی کمک می کنی بارانی ام را بپوشم.

دست های تو روی شانه هایم با منند

در خیابان های شهر رهایم نمی کنند

دست های تو وُ

چتری که برایم خریده ای

باران های وحشی زیادی را متمدن کرده اند.

 

دست های تو

ماهرند

یک شهر دم گرفته را

بدل به نوشیدنی می کنند.

 

وقتی شکر را

در لیوان شربت هم می زنی

در من

مسائل زیادی شیرین می شود.

 

"حسن آذری"

 

(بخشی از شعر بلند انتقال وراثت / تیرماه 1392)


دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:02 ق.ظ

گم شده ام

هوس کرده ام

زنگ در تمامی دفاتر قبول آگهی را

به منظور ارسال پیام تبریکی

بفشارم

و سفارش کنم

با فونت درشت

به هموطنان عزیز تبریک بگویند:

که من

گم شده ام

بی ردی از راهی

که به دست های تو می رسید

 

از: مهدیه لطیفی


برگرفته از وبلاگ:

http://ghambarak.blogfa.com/

شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:11 ب.ظ

سقوط!

دست‌هات را

که باز کنی،
به هیچ جا بند نیستم،
سقوط می‌کنم ...


"عباس معروفی"

دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 08:11 ق.ظ

دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم

دریا دریا مهربانی‌ات را می‌خواهم
نه برای دست‌هام
نه برای موهام
نه برای تنم
برای درخت‌ها
تا بهار بیاید.
و تو فکر می‌کنی
زندگی چند بار اتفاق می‌افتد؟
و تو فکر می‌کنی
یک سیب چند بار می‌افتد
تا نیوتن به سیب گاز بزند
و بفهمد
چه شیرین می‌بود
اگر می‌توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟
چند بار؟
راستی
دریای دست‌هات
آبی زمینی است؟
می‌دانی
سیاه هم که باشد
روشنی زندگی من است.
و تو فکر می‌کنی
من چند بار
به دامن تو می‌افتم؟
...
من فکر می‌کنم
جاذبه‌ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دست‌‌هات بوده
از خنده‌هات
موهات
و نگاه برهنه‌ات
که بر تنم می‌ریخت.


"عباس معروفی"

سه‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:45 ق.ظ

دست های تو...

دست های تو
تصمیم بود
باید می‌گرفتم و
دور می‌شدم.

 

"شمس لنگرودی"

---------------------------------------------------------

دفتر عشق:

تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که،
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت .
انـدازه مـی گـیـری !
حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی !
مقـایـسـه مـی کـنـی !
و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ،
کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ،
که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ،
به قـدر یـک ذره ،
یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم!


"منبع: نت"