? برچسب حرفی بزرگتر از دهان پنجره - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 08:23 ق.ظ

ترس

می بینی
ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟
و وحشت گم کردن دستی گرم
چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟
دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟
وقتی دندان هایم از ترس یا سرما
چه فرق می کند اصلاً ؟
واژه هایم را تکه تکه می کنند
و ناچارم

بریده بریده

د و س ت ت  د ا ش ت ه  ب ا ش م.



"لیلا کردبچه"

 

از کتاب: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

 

دوشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 11:14 ق.ظ

هنوز در رگ‌های من کسی هست

مرگ

تنها دری است

که تا به تو فکر می کنم باز می شود

هر بار بدم می آید از خانه ای که در آن نیستی

و بعد به هر دری می زنم عزرائیل پشتش است

و بعد

طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام سقف بیاویزم

و تیغ

یعنی این تویی که هنوز در رگ هایم جریان داری

 

مرگ

چیزی شبیه دست های من است

که حتی با ده انگشت نمی توانند

یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند

و چیزی شبیه صدایم

که هربار دوستت دارم

تارهای صوتی ام را عنکبوت ها تنیده اند

 

و چه انتظار بزرگی است

این که بدانی

پشت هر «دوستت دارم» چقدر دوستت دارم.

...

 

"لیلا کردبچه"

 

از کتاب: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

نشر فصل پنجم / چاپ سوم 1392 / صفحه 64

--------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

نسخه قدیمی تر این شعر را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.

بنظر می رسد که خانم کردبچه برای چاپ شعر در کتاب، آن را ویرایش کرده و بنظرم این ویرایش کاملا مثبت و رو به جلو بوده است..

به عنوان مثال: توجه کنید به استفاده از "سقف" به جای "درخت" در این بخش از شعر:

«طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام سقف بیاویزم»

و سایر تغییرات که بنظرم ساختار شعر را محکم تر و پخته تر کرده است.

برای این تغییرات به جا و این پختگی باید به خانم کردبچه آفرین و تبریک گفت.

این یعنی حرکت رو به جلو...

در کل، شعر جدید کوتاه تر شده و بخش های پایانی حذف شده. در واقع کمی از سیاهی شعر هم کم شده است.

قلمت ماندگار خانم کردبچه عزیز

 


ادامه مطلب
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:51 ق.ظ

سنگ

سنگ شده‌ام

و برای تراشیدنِ شاعری از سنگ هم

مردِ میدان نیستی

سنگ شده‌ام

و کلاغ‌ها هر بلایی که خواستند،

تکه‌تکه بر سرم بیاورند

اگر قلب این مجسمه یک‌بارِ دیگر بتپد.

 

"لیلا کردبچه"

از مجموعه: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

دوشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:23 ق.ظ

جاده‌ها

جاده ها جایی اگر برای رفتن داشتند
تکان دادن دست
دو معنای کاملاً متفاوت نداشت
غربت
با پوشیدن کفش هایت آغاز نمی شد
و دستی که پشت سرت آب می ریخت
جاده ها را به زمین کوک نمی زد

@
یک روز برمی گردی که باد
تمام آدم ها را برده است
جاده ها مثل کلاف سردرگمی دور خود پیچیده اند
و زمین
یک گلوله ی کاموایی بزرگ شده است
که برای تنهایی عصرهای یخ بندانت
خیالبافی می کند .


"لیلا کردبچه"

 

از مجموعه: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 07:22 ق.ظ

من سردم است...

...

من سردم است

و تمام رنگ های گرم دنیا را

زنان دیگری شال گردن بافته اند

من سردم است

و زمستان

تنها نام زنی عریان است

که هر شب هوس می کند با فندک یک مرد بسوزد!


"لیلا کردبچه"

از مجموعه: حرفی بزرگتر از دهان پنجره

-----------------------------------


شعر کامل در ادامه مطلب


ادامه مطلب
پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 08:47 ق.ظ

نامی از تو نخواهم برد

یک روز سطری از این شعر

مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند

واژه ها برایت دست تکان می دهند

خاطره ها

مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند

و فکر می کنی

چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟

 

- نگاهم می کنی

و چشم هایت چقدر خسته اند !

انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند -

 

نگاه می کنی به من

برفی که بر موهایم باریده

راه تمام آشنایی ها را بسته است

انگشتانم استخوانی تر از آن شده اند

که نوازشی را یادت بیاورند

و تمام این سال ها

آنقدر میان خطوط موازی دفترم

دست به عصا راه رفته ام

که بردن نامت کمر واژه هایم را خواهد شکست

 

نگاه می کنی به خودت

که پس از سال ها دوباره از دهان زنی بیرون آمده ای

و لرزش لب هایش را انکار می کنی

میان سطرهایش راه می روی

و پاهای بیست و چند سالگی ات را انکار می کنی

 

واژه ها

دوباره برایت دست تکان می دهند

خاطره ها

مثل آشنایان نزدیکت از تو دور می شوند

و این شعر

برای همیشه حافظه اش را از دست می دهد .

 

"لیلا کردبچه / حرفی بزرگتر از دهان پنجره / انتشارات فصل پنجم / چاپ اول: 1390"

---------------------------------------------------


دفتر عشق:

در تو صیادیست با آب و دانه
و هزار چاقوی تیز
و در من
حماقتی است گنجشک وار که
آسوده ام میکشاند بر بام تو...

منبع