? برچسب اشعار وحشی بافقی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 4 آذر‌ماه سال 1396 ساعت 04:46 ب.ظ

روزی که نماند دگری بر سر کویت

روزی که نمانَد دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من ...

 

"وحشی بافقی"

--------------------------------------------

پ.ن:

این آهنگ رو خیلی دوست دارم این روزها ...

بهنام بانی – توقع ندارم


پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 09:45 ق.ظ

روی در روی و نگه بر نگه

روی در روی و

نگه بر نگه و

چشم به چشم!

حرف ما و تو

چه محتاج زبانست امروز؟

 

"وحشی بافقی"

 

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:25 ب.ظ

ما نباشیم

که باشد

که جفای تو کشد...

 

"وحشی بافقی"

 

چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:16 ب.ظ

بر بی کسی من نگر ...

بر بی کسی من نگر و

چارهٔ من کن

زان کز همه کس

بی کس و بی‌یارترم من.

 

"وحشی بافقی"

 

یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:41 ب.ظ

حیران

مدتی هست

که حیرانم و تدبیری نیست..

 

"وحشی بافقی"

 


یکشنبه 2 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 05:40 ب.ظ

ترک ما کردی

ترک ما کردی،

برو هم صحبت اغیار باش

یار ما چون نیستی،

با هر که خواهی یار باش...

مستِ حُسنی،

با رقیبان میلِ مِی خوردن مکن

بد حریفانند آنها،

گفتمت، هشیار باش!

 

"وحشی بافقی"


 

شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:48 ق.ظ

گر بدانی حال من

گر بدانی حال من،

گریان شوی بی اختیار

 

ای که منع گریه‌ی

بی اختیارم می‌کنی...

 

"وحشی بافقی"


شنبه 1 مهر‌ماه سال 1396 ساعت 07:45 ق.ظ

هجران تو

شده نزدیک

که هجران تو ما را بکشد

اشتیاقِ تو مرا سوخت

کجایی؟

بازآ ...

 

"وحشی بافقی"

 

 

 

پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:08 ق.ظ

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق

به دلتنگی من نیست.


"وحشی بافقی"




متن کامل شعر:


دلتنگم و با هیچ‌کسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

 

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

 

از آتش سودای تو و خار جفایت

آن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست

 

بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هست

اما به ستمکاری آن عهد شکن نیست

 

در حشر چو بینند بدانند که وحشی‌ست

آنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست

 

"وحشی بافقی"


برگرفته از وبلاگ:

http://be5tpoems.blogfa.com/

 

دوشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:59 ب.ظ

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

 

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

 

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

 

"وحشی بافقی"

 

پنج‌شنبه 8 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 11:36 ب.ظ

روی در روی

روی در روی و

نگه بر نگه و

چشم به چشم!

حرف ما و تو

چه محتاج زبانست امروز؟


"وحشی بافقی"


برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی
شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 12:58 ق.ظ

صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام!

صد فصل بهار آید و 

بیرون ننهم گام!

ترسم که بیایی تو و

در خانه نباشم...


"وحشی بافقی"


برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی
دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:51 ق.ظ

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادار ترم من

 

"وحشی بافقی"


پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:44 ق.ظ

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ

آه، تاکی ز سفر باز نیایی، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ


شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشد
گر همان بر سرخونریزی مایی، بازآ


کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ


رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ


وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

 

"وحشی بافقی"


برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی
پنج‌شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 08:18 ق.ظ

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم

 

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه‌ی بامی که پریدیم، پریدیم

 

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم

 

کوی تو که باغ ارم روضه‌ی خلد است

انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

 

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه‌ی یک باغ نچیدیم، نچیدیم

 

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

 

"وحشی" سبب دوری و این قسم سخن‌ها

آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم.

 

"وحشی بافقی"


برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 05:39 ب.ظ

شرح پریشانى

دوستان شرح پریشانى من گوش کنید

داستان غم پنهانى من گوش کنید

قصه ی بی‏ سر و سامانى من گوش کنید

گفت‏گوى من و حیرانى من گوش کنید

 

شرح این آتش جان‏سوز نگفتن تا کى

سوختم، سوختم این راز نهفتن تا کى

 

روزگارى من و دل ساکن کویى بودیم

ساکن کوى بت عربده‏ جویى بودیم

عقل و دین باخته، دیوانه ی ‏رویى بودیم

بسته ی سلسله ی سلسله‏ مویى بودیم

 

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه‏ زنش، این‏همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش، هیچ گرفتار نداشت

این همه مشترى و گرمى بازار نداشت

یوسفى بود ولى هیچ خریدار نداشت

 

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمى بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبى و رعنایى او

داد رسوایى من، شهرت زیبایى او

بس‏که دادم همه‏ جا شرح دلارایى او

شهر پرگشت ز غوغاى تماشایى او

 

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کى سر برگ من بى‏سر و سامان دارد

...

 

"وحشی بافقی"

 

(شعر کامل در ادامه مطلب)

 


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی
شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 09:09 ق.ظ

گله یار دل آزار

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

 

فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود

جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود

 

 (متن کامل شعر در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار وحشی بافقی