? برچسب اشعار میلاد کاشانی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 10:32 ق.ظ

سه شعر از میلاد کاشانی

1)

عشق
نام دیگر تو بود
وقتی خواب شیرین داشتن ات را
از سر این فرهاد گرفتی
حالا همه ی غروب های دنیا
پشت این کوه تنهایی می افتد.
 

2)
تو می روی
این شهر غریب تر از هر روز
آلوده تر از تنهایی
آدم هایش
در پشت یک پنجره پر از انتظار
خفه می شوند
تو می روی
دلتنگی
خودش را توی کافه ها
دود می کند
تو می روی
و شهر و پنجره ها و آدم ها را
روی آخرین سطر این شعر
حلق آویز می کنی.

3)
امروز
باران داشت
عشق داشت
آبنبات چوبی داشت
به خانه آمدم
تو اما
توی قاب عکس هم
چیزی جا نگذاشته ای
این دلتنگی
تمام اتاق را
خالی کرده است.

 

"میلاد کاشانی"

http://www.bahman14.blogfa.com/

پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 08:17 ق.ظ

بی رحمی یک لبخند

می دانی
تقصیر من نیست
اگر زیبایی چشم های تو
توی هیچ بوم نقاشی
جا نمی شود
آنقدر بی رحمانه زیبایی
که چشم دوربین ها را
ضعیف کرده ای
با این بلای سرخِ لبخند
که بر سر کلمه ها آوردی
حواس هیچ شاعری
به معشوق اش نمی ماند
نگرانم!
می دانم که آخرش
جایی در بیت های پایانی
نسل شعر های عاشقانه را
منقرض می کنی!

 

"میلاد کاشانی"


برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://bahman14.blogfa.com/

سه‌شنبه 27 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 11:58 ق.ظ

دلتنگی

دلتنگی 
اسم این خیابان لعنتی است
وقتی اینهمه از آن عبور می کنی
اما هیچ کدام شان
"تو" نیستی...!!

 

"میلاد کاشانی"

 

برگرفته از وبلاگ شاعر

------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

امروز خاطراتت را سوزاندم اما بوی خوش هیزمش بیقرارم کرد... "دلتنگت شدم".

"ناشناس"

 

پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1394 ساعت 06:33 ب.ظ

شهرزاد چشم های تو

لبخند که می زنی
توی دلم انگار اناری ترک بر می دارد
با نگاه تو
ناتمام می مانند تمام شعر های دنیا
می دانی!
همه ی این قصه ها
از شهرزاد چشم های تو شروع شد
و الا عاشق ها
عقل شان به این چیزها قد نمی دهد
حالا دیگر
تقصیر یلدای موهای توست
اگر این شب ها خوابشان نمی برد
آخر بهار را
به زمستان گره زده ای
راستی
یک امشب پشت پنجره بایست
بگذار حواس فردا پرت بشود
شاید به اندازه یک دقیقه
بیش تر خواب ببینمت...

"میلاد کاشانی"

دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 08:21 ق.ظ

بی نشان

در من انگار صدایی گم شده است
انگار لبخندی
دنیایی..
مثل یک کودک هفتاد ساله
که راه خانه اش را نمی داند
دست های تو
در خیابان رهایم کرد.
آنقدر شهر شبیه توست،
که پیدایت نمی کنم
و آنقدر حواست را دور انداختی
که تمام نشانی ها 
به نبودن ختم شد
حالا هر روز از کنارم رد می شوی
و من بیشتر از قبل
دستانم به زنگ نمی رسد!

 

"میلاد کاشانی"

--------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

درد دارد به خاطر کسی که با نسیمی می رود

خودت را به طوفان بزنی!

(ناشناس)

یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 01:59 ب.ظ

یک نفر بود که گفت

دلم می خواهد
یک نفر ماشه را توی آینه بچکاند
بعد هزار بار
صندلی را از زیر پای چشم هایم بکشد
یک نفر باید باشد
که من را توی راه دست هات 
ترور کند
وگرنه
پایان این فیلم هیچ وقت رنگی نمی شود
حالا سرخی لب های تو باشد
یا خون پیراهن من
ما به اتفاق محکومیم
یک نفر باید
مغز تو را

به قلب من پیوند بزند.

 

"میلاد کاشانی"

 

برگرفته از وبلاگ شاعر:

http://www.bahman14.blogfa.com/


-----------------------------------------


پیشنهاد موزیک:

دانلود آهنگ "آروم آروم" از مهدی جهانی (+ الیشمس)



یکشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:31 ق.ظ

آری آدم ها هم گاهی...

باید خیال بافت روزها را
و شب ها را پس انداز کرد
هیچ شمعی دل به باد نمی بندد اگر مجبور نباشد
و هیچ ابری نمی بارد
اگر ذائقه زمین عوض شود
اتفاق یعنی یک نفر پنجره را باز بگذارد
و لک لک ها کودکان را به خانه شان برسانند
یعنی یک مادر خودش را به دنیا بیاورد
از آسمان فرشته ببارد
و درختان گمان کنند بهار شده است
آری
آدم ها هم گاهی می توانند آدم باشند.

 

"میلاد کاشانی"

سه‌شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:16 ق.ظ

دلتنگی ...

دلتنگی یعنی
خیابانی شلوغ پر از همه آنها
که شبیه تو اند
مثل ساعتی که سازش کوک نیست
و هیچ منتظری نگاهش نمی کند
چیزی شبیه پیانو های بعد از ظهر
در کافه هایی که میزی در آن تنها نیست
و صدای خنده های تو
تنها صدایی است
که باورش نمی کنم
عشق های کوبیسم از در و دیوار شهر
بالا می روند
و دوست داشتن های مدرن 
تلخ تر از همیشه اند
این جا ثانیه ها وقت کم می آورند
دلتنگی یعنی 
دوست داشتن ات
مثل رویایی میان این خواب ها
انگار دیر تر از هرگز.

 

"میلاد کاشانی"

http://bahman14.blogfa.com/

دوشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 08:50 ق.ظ

بهار دست های توست...

بهار دست های توست

و شکوفه های درختی که مثل لبخند تو
نام اش را نمی دانم.

سرخی گونه هات
دل سیب های هفت سین را برده
و نگاه تو سبز ترین خیال دنیاست
وقتی آفتاب گرم می افتد روی دیوار نگاه
حتمن جایی دورتر از اینجا،
تو داری چشم هات را باز می کنی

چه ساده ایم ما
نمی دانیم این نسیم فروردین 
عطر گیسوهای معشوق است
افتاده به جانِ هوا
حالا این تو و این گنجشک های بی قرار
نشسته بر سپیدار ، سر کوچه
پی بهار می گردند
من که هرچه گفتم‌شان هنوز نیامده ای،
باورشان نشد...

 

"میلاد کاشانی"

http://bahman14.blogfa.com/