? برچسب اشعار مژگان عباسلو - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

چهارشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 02:06 ب.ظ

حفره

رفتنت

حفره‌ ای در من ایجاد خواهد کرد

که تابستان و زمستان

از آن سوز می‌آید؛

با اینهمه آغوشت را بردار و برو

هرجای دنیا را که خواستی گرم کن!

پرندگانی هستند

که ترجیح می‌ دهند

پای عشقی که ریشه دارد

از سرما یخ بزنند.

 

"مژگان عباسلو"


سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:40 ق.ظ

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کند

هر دلی را روزگاری عشق ویران می‌کند

 

ناگهان می‌آید و در سینه می‌لرزد دلم

هرچه جز یاد تو را با خاک یکسان می‌کند

 

با من از این هم دلت بی‌اعتناتر خواست، باش!

موج را برخورد صخره کِی پشیمان می‌کند؟

 

مثل مادر، عاشق از روز ازل حسرت‌کِش است

هرکسی او را به زخمی تازه مهمان می‌کند

 

اشک می‌فهمد غم ِ افتاده‌ای مثل مرا

چشم تو از این خیانت‌ها فراوان می‌کند

***

عاشقان در زندگی دنبال مرهم نیستند

دردِ بی‌درمان‌شان را مرگ درمان می‌کند…

 

"مژگان عباسلو"

چهارشنبه 8 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:32 ب.ظ

مرا به دلت بسپار

مرا به ذهنت نه،
به دلت بسپار!
من
از گم شدن
در جاهای شلوغ
می‌ترسم

 

"مژگان عباسلو"

یکشنبه 5 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:56 ق.ظ

همه چیز کنار تو لطیف است

همه چیز کنار تو لطیف است

پونههای لب رودخانه
سنگی که در آب می اندازی
و کلمات بی رحمی که بر زبان می آوری
صدایت
شب آرامی ست
که جنگل را در بر می گیرد
و آخرین شعله های آتش را
در من خاموش می کند

"
مژگان عباسلو"

--------------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

به رویدادى بزرگ محتاجم

اتفاقى که بى خبر باشد

کاش وقتى به خانه برگشتم

کفش هاى تو پشت در باشد.

"ناشناس"


جمعه 3 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 08:00 ب.ظ

غمگینم ...

غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد
که درختانش سالهاست مرا از یاد برده اند.
غمگینم و این ربطی به تو ندارد
که پسر همسایه ام نبودی
تا هر صبح  پنجره را باز کنم
بی آنکه جواب سلامت را بدهم
با بنفشه ای در گیسوانم.

کاش به زنی که عاشق است
می آموختند چگونه انتقام بگیرد
غمگینم که عشق اینهمه مهربان است!

 

"مژگان عباس لو"

شنبه 6 تیر‌ماه سال 1394 ساعت 05:32 ب.ظ

مسافر

نه چتر با خود داشت
نه روزنامه،

نه چمدان.
عاشق اش شدم ...
از کجا باید می دانستم
مسافر است ؟!

"مژگان عباسلو"




شنبه 10 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ق.ظ

حرف که می‌زنی

لهجه‌ات
نه شمالی ست
نه جنوبی
اما
حرف که می‌زنی
باد از شمال می‌وزد

و پرندگان از جنوب باز‌می‌گردند.


"مژگان عباسلو"

یکشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:33 ب.ظ

من ناگزیرم از دوست داشتن

من ناگزیرم از دوست داشتن
باد اگر بایستد
مرده است.

"مژگان عباسلو"


برگرفته از وبلاگ:

http://m-f91.blogfa.com/

دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1392 ساعت 03:59 ب.ظ

در گلوی من ابر کوچکی ست

در گلوی من ابر کوچکی ست
می شود مرا بغل کنی؟
قول می دهم
گریه کم کند.

 

از: مژگان عباسلو

دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:23 ق.ظ

حسرت!

چه ‌قدر چای که ننوشیده‌ام

در کافه‌هایی که با تو نرفتم

و چه نیمکت‌ها

که مرا کنارِ تو،

ندیده فراموش کردند!

 

"مژگان عباسلو"

پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 03:47 ب.ظ

شعر هم اگر نگویم...

شعر هم اگر نگویم

مرا که هیچ گلی

هم‌نامم نیست ،

و هیچ خیابانی به نامم

چگونه به یاد خواهی آورد؟

 

"مژگان عباسلو"

 --------------------------------------

پ.ن: از همه دوستان نازنینم که این چند روزه تولدم رو تبریک گفتند، خصوصن خوبانی که منو شرمنده کرده و در وبلاگ خودشان برام پست تبریک گذاشتن. بینهایت سپاسگذارم. مهرتان ماندگار.