? برچسب اشعار غلامرضا بروسان - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 10:28 ق.ظ

امشب از عشقت انصراف می دهم

تا امروز از تو نوشتم

امشب از عشقت انصراف می دهم

سخت است

دوست داشتن تو

خسته ام

 

می خواهم

کمی استراحت کنم

شاید فردا

دوباره عاشقت شدم.

 

"غلامرضا بروسان"


دوشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:55 ب.ظ

دستت مثل یک شعر سیاسی گرم است

...

تنها تو وقتی صدا می زنی

نامم دهان به دهان می چرخد

ماه کامل می شود

و با ده انگشت می تابد.

بلبلی پشت سنگ می خواند

با رگه هایی از طلا.

 

دستت

مثل یک شعر سیاسی گرم است.

 

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است / انتشارات فرهنگ تارا / چاپ پنجم 1394

--------------------------------------


پی نوشت:

+ برای نمایشگاه کتاب امسال اگر بخوام شاعر و یا کتابی را معرفی کنم، کتابهای زنده یاد بروسان را به همه دوستان توصیه می کنم. نمایشگاه سال قبل کتاب "در آب ها دری باز شد" را گرفتم که یکی از بهترین انتخاب‌هایم بود و امسال هم کتاب "مرثیه ..." یکی از بهترین‌هاست. از انتشارات تارا خبر ندارم اما من این کتاب را از غرفه نشر مروارید تهیه کردم.

++ البته هنوز فرصت نشده خیلی از کتابهایی را که خریدم ورق بزنم. اما کتاب بروسان اگر بهترین نباشد، قطعا یکی از بهترین‌هاست.

+++ سایر آثار منتشر شده و زندگی نامه غلامرضا بروسان: اینجا


دوشنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 03:29 ب.ظ

تو را در کوهستان به خاطر می آورم

تو را در کوهستان به خاطر می آورم

به هنگام در به دریِ باد

وقتی پلی را از جا می کند

در اتاقی کوچک، به اندازه ی کف دست

و پرچمی که پاییز را دشوار کرده است.

تو را به هنگام باریدن باران

-حلزونی که بیهوده برگی را مرطوب می کند-

تو را در مه

وقتی که به رود نزدیک می شود

چون پیغامی خونین به خاطر می آورم

و سنگ‌ها

سعی می کنند خونت را پنهان کنند .

 

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: یک بسته سیگار در تبعید


پنج‌شنبه 23 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 09:53 ق.ظ

مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار

مهربانی ات را با گل ها در میان بگذار

با سنگ ها

با رودی که می رود

با خنده کودکان عراقی

مهربانی ات را با جنگ در میان بگذار

صدای تو چشمه ای خواهد شد

و انسان را با انسان

آشتی خواهد داد.

 

"غلامرضا بروسان"

یکشنبه 19 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:58 ق.ظ

چطور باور کنم

چطور باور کنم

که تنها یک گلوله تو را از من گرفت

تازه رودخانه می خواست شال کمرت باشد
و باران طوری می آمد
که درست روی دست راست تو بود
بهار می آمد تا از دست راست تو
نشانی روستا ها را بگیرد.
تو کشته شدی
و ناچار بودی از رویایت دست بکشی
خبر مرگت را چون شاخه ی پر شکوفه ی گیلاس
آوردند گذاشتند وسط حیاط.

 

"زنده یاد غلامرضا بروسان"

از کتاب: در آب ها دری باز شد

شنبه 18 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:12 ق.ظ

چشم های تو مهربان بودند

چشم های تو درشت بودند با مژه های زیبا
و صورت گرد تو
مثل کاسه ی ماه بود
و پاهایت که می آمدند تا مرا در گوشه ای پیدا کنند
مرا چون واشری، چون لبه ی ریش ریش فرش
یا «پلنگی از کار افتاده»

چشم های تو مهربان بودند
دهانت مهربان بود
و گنجشک ها واقعا می آمدند
از گوشه ی لبت آب می خوردند.

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: در آب ها دری باز شد

سه‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 07:42 ق.ظ

تو واقعی بودی ...

تو واقعی بودی

نه مثل دستگیره

نه مثل در

تو واقعی بودی

مثل اندوه در مزرعه گندم

به تو فکر کردم

آنقدر فکر کردم

که سرم را کشتم

کبک ها ناپدید شدند

و پرستویی در سکوت فرو رفت تا کمر

آب ها کم عمقند

و زندگی بیشتر از زندگی زیبا نیست.

 

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: در آب ها دری باز شد / چاپ اول، پاییز 92

 ----------------------------------------------------------------------


پ.ن: کتاب "در آب ها دری باز شد" را اردیبهشت ماه سال 93 از نمایشگاه کتاب خریده بودم. امروز بعد از یک سال و اندی این کتاب رو از قفسه کتاب ها بیرون آورده و مجددا دارم ورق می زنم. نه همه، اما بیشتر اشعارش زیباست و به دل می شینه. اصلا یک غم قشنگی داره قلم زنده یاد بروسان. روحش شاد و یادش گرامی باد.

دوشنبه 13 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 12:43 ب.ظ

شعری منتشر نشده از زنده یاد بروسان

غلامرضا بروسان، متولد سال 1352، مشهد، سال 1390 به همراه همسر شاعرش در یک سانحه رانندگی درگذشت.

او از 18‌سالگی شعر می‌سرود و مجموعه‌هایی چون «یک بسته سیگار در تبعید»، «مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است» و ... از او به یادگار مانده است. شعری که می‌خوانید، یکی از آثار منتشر نشده این شاعر است که یکی از دوستان او در اختیار خبرآنلاین قرار داده است. این شعر  هنوز کامل نبوده و بروسان آن را برای پدرش که در سال 61 و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شهید شده، سروده بود.

با هم این شعر را می خوانیم:

 

تمام عمر دستت صرف شادی شد

دست‌های تو مهربان بودند یکی بیشتر از دیگری

و چهره‌ات مثل وقتی که گلدانی را آب می‌دهند زیبا بود

مرگ با چهر‌ه‌ات چکار کرده

با سینه‌ات که جای بازی من بود

دیده می‌شدی چون ماه کوچه و بازار

دیده می‌شدی چون شاخه‌ای که از آب بیرون می‌زند

در تو انگار چیزی بود که برق می‌زد

می‌دانستم، می‌دانستم این بهار که بیاید تو را چشم خواهند زد

پدرم برای تو چه بگویم

بگویم زخمم آن‌قدر عمیق شده که می‌توان در آن درختی کاشت؟

بگویم غمینگم و مرگ کاری نمی‌کند

دستت را بر شانه‌ام بگذار و مرگ را متوقف کن

دارم می‌روم، دارم نامم را از دهان دنیا خالی می‌کنم.

 

"غلامرضا بروسان"

 

منبع: خبرآنلاین

شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 01:19 ق.ظ

در پی تو

با یک دست تو را لمس می کنم.
و با دست دیگرم
به تو می اندیشم.
 عزیزم!
در پی تو
دستم آنقدر بزرگ می شود
که از مرز می گذرد...

"زنده یاد غلامرضا بروسان"
از کتاب: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است
----------------------------------------------------------------------

دفتر عشق:
غمگین ترین درد، مرگ نیست،
دلبستگی به کسی است
که بدانی هست اما
اجازه ی بودن در کنارش را نداری...!

"ناشناس"


جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 03:57 ب.ظ

می‌بوسمت

اگر لازم باشد زنانه فکر می کنم

و چون سوزنی در خیالت فرو می روم

به دکمه های لباست دست می کشم

و زندگی را بیدار می کنم.


می‌بوسمت؛

آنقدر که

دهانم را با دهان تو

اشتباه بگیرند.


"غلامرضا بروسان"

از کتاب: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است / انتشارات فرهنگ تارا


دوشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 09:38 ق.ظ

ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟

ﺑﮕﻮ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﺩﯼ

ﺑﻪ ﺩُﻡِ ﺑﺎﺩﺑﺎﺩﮐﯽ ﺑﻨﺪ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻏﻢ ﭼﻮﻥ ﺳﻨﮕﯽ
ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺷﯿﺐِ ﯾﮏ ﺩﺭﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ!...

"ﻏﻼﻣﺮﺿﺎ ﺑﺮﻭﺳﺎﻥ"

--------------------------------------------------


+ این شعر زنده یاد بروسان رو خیلی دوست داشتم. انگار قصه اینروزهای خیلی از ما آدمهاست!...

---------------------------------------------------------------------------

دفتر عشق:

ﻣﻦ،

ﺍﺯ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ "
ﻋﺠﯿﺐ ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ!...

"ناشناس"

چهارشنبه 12 شهریور‌ماه سال 1393 ساعت 07:35 ق.ظ

می خواهم گوش باد را بگیرم

 


ادامه مطلب
شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 10:09 ق.ظ

اگر نبودم...

«بعد از مرگ با خدا حرف خواهم زد

برای اینکه بی دلیل کشته شده ام!»

 

اگر نبودم

مرا در چیزهایی پیدا کنید 

که دوستشان داشتم

در ماه، در شکل انار

اگر ناگهان مردم

به مرگ شک کنید

به من

و به مأمور مالیات.

 

"زنده یاد غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392 / صفحه 36

سه‌شنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 08:42 ق.ظ

بعد از تو ...

بعد از تو ما مثل بنفشه ها زندگی کردیم

ناچار بودیم

به درخت ها فکر کنیم

و زندگی کنار پنجره بود

کنار آستین کتم

زندگی در یک قدمی بود

به خاطر تو خشمم را در بهار پنهان کردم

دستم را به نرده ها گرفتم

و از هیاهو دست کشیدم

زانو زدم

و سرم را چون دهان عطری باز کردم.

 

"غلامرضا بروسان"

 

از کتاب: در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392 / صفحه 25

دوشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:19 ق.ظ

به زندگی دست می کشم

به زندگی دست می کشم

به دکمه ها، به لباس ها

و تو را در تاریکی جستجو می کنم

یکی یکی رویاهایم را به خاطر می آورم

احساس می کنم با زندگی کنار آمده ام

به خاطر تو می خواهم در سرمای زیادی بایستم

سرم را از هر کجای مرگ که باشد

بیرون می آورم

و به تو خیره می شوم

 

"زنده یاد غلامرضا بروسان"

 

کتاب: در آب‌ها دری باز شد / نشر مروارید / چاپ اول، پاییز 1392

 

   

یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:35 ق.ظ

تو نمی میری

تو نمی میری

چون پرچمی که سربازان بسیاری در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز شاخ هایش به سمت کوهستان کج بود

چشمه ای که پرندگان زیاد را شیر می داد.

 

 "زنده یاد غلامرضا بروسان"

یکشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:54 ب.ظ

بلیط

در به دری در من بود

نه در قطاری که می رفت و می آمد.

 

"غلامرضا بروسان"

شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:39 ق.ظ

ما حتما عاشق همیم...

دستم را زیر سرم می گذارم

و به خواب می روم

من و دستم هر شب خواب تو را می بینیم

عزیزم

ما حتما عاشق همیم

که این همه از هم دوریم.

 

"زنده یاد غلامرضا بروسان"


از کتاب: در آب ها دری باز شد

---------------------------------------------------------------------


دفتر دل:

هرگز اجازه ندهید کسی الویت شما باشد درحالی که شما فقط یکی از انتخابهایش هستید!

 

پنج‌شنبه 6 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:35 ب.ظ

من فرق کرده ام

...

من فرق کرده ام

باید باشی و ببینی

اختلاف سر و دستم را

دعوای پیشانی مرا با مشت

باید باشی و ببینی

هر دکمه ای که می افتد

سوزنی به فکر پیراهنم فرو می رود.


با این آتشی که به پا کرده ام

از میان من ای کاش ای کاش

رود خانه ای می گذشت.

 

 

"غلامرضا بروسان"


از کتاب: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است

چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:14 ق.ظ

منم که دوستت دارم

منم که دوستت دارم
نه مردی که دستش را به نرده‌ها گرفته
نه باران پشت پنجره
منم که دوستت دارم
و غم
بشکه‌های سنگینی را
در دلم جابه‌جا می‌کند

"غلامرضا بروسان"

1 2 >>