? برچسب اشعار شیرکو بی کس - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 10:41 ب.ظ

چه سال پرباران غریبی

قطره قطره

باران می نویسد :گل

نم به نم

دو دیده ی من می نویسد: تو

چه سال پر باران غریبی

چه اندوه دست و دلبازی

که این گونه

سنگ به سنگ

سرم را می شکند، شکوفه می کند

و برگ به برگ

سرانگشتان مرده ام را می تاسد

سیاه می کند

و خود همچون گیاهکی بی پناه

به باد سپرده می شوم

تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم

زاده شوم.


"شیرکو بی کس"


برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:59 ق.ظ

چشمانت دو چشمه ‌اند

همیشه چشمانت

دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم

و همین است که

صبح که شعرم بیدار می‌ شود

می ‌بینم بسترم

سرشار از گل عشق توست

و نم ‌نم گیاه و سبزینه ...

عشق تو آفتاب است

آنگاه که درونم طلوع می ‌کنی

و می ‌بینمت

آن هنگام هم که می ‌روی

نمی‌بینمت

سایه‌ی تنم می ‌شوی و ابر خیالم

پا به پایم راه می‌ افتی

و همراهم می ‌شوی ...

 

"شیرکو بی کس"

 

برگرفته از کانال: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 ساعت 03:55 ب.ظ

اگر ماه از تو زیباتر بود

اگر ماه از تو زیباتر بود
هرگز دوستت نمی داشتم
اگر موسیقی
از صدای تو دل انگیزتر بود
هرگز به صدای تو گوش نمی سپردم
اگر آبشار اندامش از تو
متناسب تر بود
هرگز نگاهت نمی کردم
اگر باغچه از تو
خوش‌بو تر بود
هرگز تو را نمی بوئیدم
اگر در مورد شعر هم از من بپرسی
بدان
اگر به تو نمی مانست
هرگز نمی سرودمش.

"شیرکو بیکس"


یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1395 ساعت 01:09 ب.ظ

جادوی عشق

تو تنها

رنگ موهایی خرمایی و
تو تنها

رنگ چشمانی قهوەای و
تو تنها
رنگ برنزەی اندامی آتشین نیستی
گر سرت کتاب نبود و
فوران فوارەهای روشنایی در آن نبود
رنگ موهایت از خیالم پر می کشید
گر نگاهت، رنگ بلندپروازی نبود و
خیره به راز باد و قلب باران و آذرخش نبود،
رنگ چشمانت از نگاهم پر می کشید
گر روحت نیز،
به جادوی موسیقی آمیخته نبود،
هر روز گوش به نداهای آبی و
هر شب گوش به نسیم های سفید و
هر بار گوش به نت های بالدار نمی داد و
رنگ اندامت

دیرزمانی

از دستان و از احساسم پر می کشید.


"
شیرکو بیکس"

 

ترجمه: مسعود طه زاده

 

سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 08:04 ق.ظ

تو که آمدی

باران که آمد

گلی در خانه ام رویید

آفتاب که تابید

آیینه ای تمام قد به خانه ام داد

درخت توی ایوان

شانه ای به موهایم بخشید

عزیزکم

تو که آمدی

گل و آینه و شانه را بردی و

شعری به من سپردی!

 

"شیرکو بی کس"

(ترجمه: آرش سنجابی)


سه‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:39 ق.ظ

زیر بارش سرانگشتانت

نازنین!

زیر باران سرانگشتانت

بذر کوچک حروف

سطرهایی از گل های آفتابگردانند

که می رقصند با آفتاب نگاهت

نازنین!

به همین خاطر

برایت مشتی واژه

از قحط سال شعر آوردم

تا زیر بارش سرانگشتانت

و شعاع چشمانت

قد بکشند و

گل های سرخی باشند

بر میز کارت.

 

"شیرکو بی کس"

(ترجمه: فریاد شیری)


سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1394 ساعت 08:12 ب.ظ

هر لذتی که می پوشم!

هر لذتی که می پوشم!
یا آستینش دراز است
یا کوتاه
یا گُشاد
به قد من!
هر غمی که می پوشم!
دقیق، انگار برای من
بافته شده
هرکجا که باشم!

"شیرکو بی کس"
(ترجمه:‌ توفیق بیتوشی)

----------------------------------------



+ شیرکو بیکس (1940 - 2013) ، شاعر معاصر کرد عراقی بود که در سال ۱۹۸۸ ازسوی انجمن قلم سوئد، برندهٔ جایزه توخولسکی شد.


برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
چهارشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 08:08 ق.ظ

ما هرگز به هم نمی رسیم

می دانم
عمری ست کنارِ هم و
هرگز به هم نمی رسیم
درست مثل ریل هایی
که رؤیاهای ما را

به سر منزلِ ممکن رسانده اند

نازنین!
هرگز نخواه که روزی به هم برسیم
همچون واگن های بی قرارِ هر قطاری
واژگون خواهیم شد
آن وقت همه می فهمند
ما حامل چند گفت و گوی عاشقانه
چند نامه ی ناخوانده و
چند بوسه ی بی ریا بوده ایم.

"شیرکو بی کس"

برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
چهارشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:27 ق.ظ

تو را به خانه دعوت کردم

باران را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،‌ و رفت
شاخه گلی برایم جا گذاشته بود
آفتاب را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند،  و رفت
آینه کوچکی برایم جا گذاشته بود
درخت را به خانه دعوت کردم
آمد، ماند، و رفت
شانه سبزی برایم جا گذاشته بود
تو را به خانه دعوت کردم
تو، زیباترین دختر جهان
و آمدی
و با من بودی
و وقت بازگشت
گل و آینه و شانه را با خود بردی
و برای من شعری زیبا
زیبا جا گذاشتی و من کامل شدم
 
"شیرکو بی کس"

-------------------------------------------


دفتر عشق:

سهم من از بهشت یک لحظه از آغوش توست ...

برچسب‌ها: اشعار شیرکو بی کس
شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 10:25 ق.ظ

صبح را در آغوش گرفتم...

صبح را در آغوش گرفتم

دست هایم

خیابان نخستین تابش آفتاب شدند

و معبری برای چشمان تو
دهان کوه را بوسیدم
لبانم چشم های تو شدند و
زمزمه هایت از نو درخشیدند
سرم را به روی پای شب گذاشتم و
خواب هایم آیینه‌ی شعر شد و
زیبایی تو را در آن دیدند...
عشق مرا به تو دیدند.
 

"شیرکو بی کس"

-------------------------------------------------------



-----------------------------------------------------------


+ ماموستا شیرکو بی کس، شاعر مبارز و آزادی خواه کرد، تولد: دوم ماه مه ۱۹۴۰، سلیمانیه عراق – مرگ: چهارم اوت ۲۰۱۳ ، سوئد.