? برچسب اشعار سید محمد مرکبیان - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 04:57 ب.ظ

آفتاب تکیه داده به شانه ات

آفتاب تکیه داده به شانه ات

آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده

آنچه در تو

نشانِ ماندن در من است

خلاصه شده در سه حرف

عشق ...

وَ تمام  ...


"سیدمحمد مرکبیان"

شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 04:48 ب.ظ

پیش می آید

پیش می آید

این چنین بی پروا، بی مقدمه

دست بر کمر عشق بگذارم و ...

از میانه های شب، با تو همآغوش شوم

پیش می آید

این چنین زخم خورده،

خودم را بیابم و روح مجروحم را

دست تن گرم تو بسپارم

پیش می آید

چشم بسته از تردد بی رحم خیابان بگذرم و

با تو به تماشای دستان خالی مرگ بنشینم

پیش می آید من شعری ننویسم ...

هرگز اما

نمی شود با تـــو باشم و

شاعرانگی هایم را از یاد ببرم ...!


"سیدمحمد مرکبیان"


دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 11:05 ق.ظ

پشتم را خالی می‌کنی

پُشتم را خالی می‌کنی؛
می‌میرم،
نمی‌افتم ...

 

"سیدمحمد مرکبیان"

--------------------------------------------------------

 

دفتر عشق:

به فکر نوازش دست های منی

بی آنکه بدانی

دلم است که تنها مانده

دست هایم، دو تا هستند...!

"ناشناس"

 

یکشنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ساعت 07:53 ق.ظ

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ

ﺁﺳﻤﺎﻥ، ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ،
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﯼ
ﻭ ﻣﻦ
ﭘَﺮﭘَﺮ ﺯﺩﻡ ..
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻮﺩ.

"ﺳﯿﺪﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐﺒﯿﺎﻥ"

------------------------------------------------------------


یادداشت:

امروز چهارمین سال تولد "کوچه باغ شعر" است. کوچه باغی که دلبستگی‌ام به آن روز به روز بیشتر شد تا به اینجا... و چقدر خرسندم و دلگرم به دوستان نازنینی که در این مدت و بواسطه همین کوچه باغ افتخار آشنایی‌‌شون رو داشته و دارم و همراهانی که حضورشان همیشه دلگرمی‌ست... . مهرتان روز افزون

شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 08:44 ق.ظ

دوست داشتنت را ...

دوست داشتنت را

بغل گرفتم وُ دویدم!

کاشکی آدم‌ها

با دور شدن‌شان

دوست داشتن‌شان را هم می‌بردند...


"سیدمحمد مرکبیان"


چهارشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1393 ساعت 11:39 ق.ظ

بهار بی حضور تو ...

ﺑﻬﺎﺭ، ﺑﯽﺣﻀﻮﺭِ ﻗﺪﻡﻫﺎﺕ
ﮐﺎﺑﻮﺱِ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺍﺏِ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﺳﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺷﮑﻮﻓﻪ، ﺑﻬﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭَ ﺗﻮ
ﭘﯿﺮﺍﻫﻦِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻓﺼﻞﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻫﻨﺪ .

"ﺳﯿﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺮﮐبیان"

شنبه 23 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:49 ق.ظ

جهان چیزی از تو به دل نگرفته

هر جای تن‌اش که دست می‌گذارم
از تو نمی‌رنجد
جهان چیزی از تو به دل نگرفته
جز من که سر می‌بَرم در سینه‌ام
وَ هرشب حرفم را گردن می‌زنم
تا ناگفته‌هایم به گردنِ تو نباشد
بگذار خودم به خودم بَد کرده باشم
حرفی نیست
به اندازه‌ی چند دقیقه‌ی آهنگی که دوست می‌داشتی
پا به پای صدای واژه‌ها
سرم را از چشمانم خالی می‌کنم
تا صبح دیگر حرفی نیست
مگر تن‌اش
دست که می‌کشم
چیزی از تو
در سرم زبان باز کند.

"سید محمد مرکبیان"

------------------------------------------------------------


دفتر عشق:

دلم واسه درست کردن یه آدم برفی
خیلی تنگ شده...
یه آدم بدون درد!


با تشکر از خانم شادی

http://www.estatiraaaa.blogfa.com/

پنج‌شنبه 21 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:37 ق.ظ

یک عاشقانه ی ساده

می توانم به عکس‌ات نگاه کنم

وَ ظرافتِ تن‌ات را

در آغوش بگیرم

در کادرِ ساکتِ تصویرت

زیر بال و پَرم را می‌گیری

بالا می‌روی

بالا می‌بَری

وَ پای نگرانی‌هایم را 

از جاذبه‌ی زمین جدا می‌کنی.
 

"سید محمد مرکبیان"

آذر ماه 1392

چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 12:04 ب.ظ

ماهی تنگ کوچک

ماهی ِ تُنگ کوچکی هم اگر بودم
فراموشم نمی‌شد دریا...
هیچ موجودی
نداشته‌هایش را فراموش نمی‌کند.

"سید محمد مرکبیان"

چهارشنبه 27 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:53 ق.ظ

برای پدرم

مرهمِ دردِ خیره شدن‌هات

نه حرفهای من بود

نه دستانم

نیست در من، جعبه‌ی کوچکی

که الفبایی بر آن

شکلِ خیره شدنِ تو را به خود گرفته باشد

هر خیره شدنت، تیله‌ای را از کودکی‌ام، کَم

وَ کوهی را از سوز خالی می‌کند

دهانم، دهانه‌ی آتش‌فشان

تنم، حالتِ ناشناخته‌ای از سوختگی

چه ناشیانه می‌میریم،

تو در خیره شدن‌های هر روز

من در آغوشِ سکوتِ شب‌ها

 

"سید محمد مرکبیان"

شهریور 1392

دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:09 ق.ظ

شعر سفر

کمی از کُرک‌های فرشِ اتاق‌ به کفش‌هایم چسبیده

عطرِ بی رمقی از بوی تن‌ات بر شیارهای گردنم
 
وَ زلالِ اشک‌های تو
بر هرکجای پیراهنم که دست می‌گذارم.

تراژدیِ مسخره‌ای‌ست زندگی
انسان با پای خود می‌رود
همان لحظه که دوست دارد بماند.

این شعر، پیش از وقوعِ اتفاق نوشته شده است
پیش از درآمیختنِ رنجِ فرش بر سینه‌ی کفش‌ها
وَ مرگِ حتمیِ عطر وُ اشک‌ها در شاهرگ‌های دوخته شده به پیراهنم
پیش از امتناعِ لب‌ به کشیدنِ سوتِ پایان، به خداحافظ

این شعر، قطعه‌ی موسیقی‌‌ای‌ست که نوازنده‌
سازش را دوست ندارد
این مَرد که می‌نویسد
دارد شب‌ش را با دردی که هنوز از در نیامده، سیاه‌تر می‌کند
این درد، خاطره‌ است
خاطره‌ای کِشدار، میانِ گذشته‌ی شاعر وَ آینده‌ی چشمانی که اینک
هجده سطرِ بلند وُ کوتاه را شنیده‌اند.

"سید محمد مرکبیان"

15 شهریور 92


برگرفته از وبلاگ شاعر

مینیمال‌هایی برای زندگی


شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 02:00 ب.ظ

لب‌هایت را بگذار سرجایش

لب‌هایت را بگذار سرجایش
بیا شب را قدم بزنیم
عاقبت چیزی که باید، می‌شود
همیشه
بزرگترین اتفاق‌های زندگی
از یک اتفاق
که به وقت اش
اتفاق می‌افتد شروع می‌شود

"سید محمد مرکبیان"

یکشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 07:37 ق.ظ

دست های تو

از دست های تو

کارهای خارق العاده ای بر می آید

همانجا که هستی، بمان

اجازه‌ بده شعرها از من برایت بنویسند

اجازه بده برایت بخوانم،

تا چه اندازه‌ از بَدوِ دوست داشتنت

پیراهنِ فصل ها

زیباتر شده است.

کنارِ لبانت، کناره می‌گیرم

وَ تمامِ حرف‌های دلم را

از دهان‌ات می‌شنوم

در فاصله‌ی پیشانیِ تو

تا سایه‌ات

جنگلِ سبزی‌ست

که پرنده‌های من

آنجا آرام می‌گیرند.

"
سید محمد مرکبیان "

برگرفته از وبلاگ "ناز و نیاز"


دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:05 ق.ظ

امشب که برایت می‌نویسم...

امشب که برایت می‌نویسم
گریه‌ی تو
تنها موسیقی‌ست
که در رگ‌های خانه جریان دارد
و من چقدر گریه‌ات را
از چشمانت بیشتر دوست می‌دارم
که می خواهم بمیرم و هیچگاه
به چشم نبینم !
گناه ِ من نیست
زیبا زنانه گریه می‌کنی
و شاعرانه گلایه !
نگران نباش
تقدیری در کار نیست
کابوس دیده‌ایم !

"
سید محمد مرکبیان"

برگرفته از وبلاگ ناز و نیاز

http://nazoniaz92.blogfa.com

شنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:33 ق.ظ

تو تکراری ترین حضور روزگار منی

این که باید
فراموش ات می کردم را هم
فراموش کردم
تو تکراری ترین حضور روزگار منی
و من عجیب
به آغوش تو
از آن سوی فاصله ها
خو گرفته ام

"سید محمد مرکبیان"

شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:41 ق.ظ

وقتی نمی‌رسی...

وقتی نمی‌رسی

شاید پایت را

جایی جا گذاشته‌ای،

وقتی نمی‌شود گذشت

باید دوست داشت

 

"سید محمد مرکبیان"

دوشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 09:16 ق.ظ

سفر

وقتی سفر
دوست داشتن تو باشد
رفتن هم آمدن است.

"سید محمد مرکبیان"

یکشنبه 18 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 02:06 ب.ظ

من که می توانستم در گندمزارِ تنت ...

من که می توانستم در گندمزارِ تنت پیراهنت باشم،

زل به خیرگی های مانده بر هوا،

سر هم نمی چرخانم.

صحبت از تنهایی نیست؛

یک بار جا ماندن، یک عمر، یک ایستگاه، یک قدم،

دمی حتی دورت می کند.

 

"سید محمد مرکبیان"

------------------------------------------------------------


+ با سلام و تبریک مجدد سال نو به همه خوبان

از پیام‌های محبت آمیز دوستان نازنینم بی نهایت سپاسگذارم. در این سال نو و بهار نو بهترینها را از ایزد منان برای شما خوبان آرزومندم. مانا باشید و بیکران.

پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:47 ق.ظ

باش تا باشم تکیه بر نفسهایت

باز خو می کنم به شب که در آغوشِ من سوزِ بی خوابی و بر شانه هایم بارِ سنگینِ دوریِ توست

آنجا که باشی ، ستاره می روید بر آسمانش

باش تا باشم تکیه بر نفسهایت

هرکجا می روی ، هرکجا می بری ، من با تو باشم

شب ، بی تو طولانی ست

من ، بی تو بی طاقتم

نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر

جاده بیداری ام را نشانه برو ، شاید پلک هایم توانِ عبورِ دوباره انتظار را داشته باشند

تو نیایی ، تو را نیابم ، ناگه یک شب به دوش می برم رنجم را

خلوتِ اجباریِ امشب به هوای نگاهت نرسید

رؤیا هنوز خیابانِ شهر دودل است . کسی می آید ، کسی می رود

این نامه نیست ، بی خوابی های شبانه است که می بارد بر ابرهای سپیدِ دفترم

نامه هم بخوانی اش ، نامِ توست تا بی نهایت بر برگ هایش

نگاه ! من درخت می شوم ، تو رؤیای پروازم

می دانی ، ما به رفتن عادت کرده ایم

چرا کسی را نمی یابم دستی را اهلی کند و بماند

بگذریم ، بگذار باز ، بازگردیم به دلهای خودمان

در قلبِ ذره ذره ایمانم هزاران هزار وعده دیدارِ توست

زمزمه کنان ؛ او می آید ، می آید تا زمستان را دور بزند و دستهایت را بهاری دوباره ببخشد

تو می آیی ، می آیی تا دستهایم را بهاری دوباره ببخشی.

 

"سید محمد مرکبیان"

-----------------------------------------------------------------------

 

+ روز آخر کاریمون هست و مسافرت عید رو هم پیش رو داریم. مشخص نیست که روزهای آینده به نت دسترسی داشته باشم یا نه!

پیشاپیش سال نو رو تبریک میگم و بهترینها رو برای شما دوستان نازنینم آروز دارم.

مانا باشید و بیکران

 

+ و این هم هدیه نوروزی من به شما: یک بک گراند زیبای بهاری



دانلود این تصویر در سایز 1200x900 ، 330kb

پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 11:34 ق.ظ

خانه را از دوش عشق برداشتم

خانه را از دوش عشق برداشتم ،

عکس را از قاب ،

یاد را از تخت

و قلبم را از کنار آینه ات .

دوستی ، چمدانی شد برای من

تا قشنگیِ زندگی برای تو بماند ...

 

"سید محمد مرکبیان"

1 2 >>