? برچسب اشعار سعدی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 09:41 ق.ظ

ما ترک سر بگفتیم

ما ترک سر بگفتیم،

تا دردسر نباشد

غیر از خیال جانان،

در جان و سر نباشد

 

"سعدی"

 

 

متن کامل شعر:

 

ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد

غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد

 

در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم

بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد

 

رنگ قبول مردان، سبز و سفید باشد

نقش خیال رویش، در هر پسر نباشد

 

چشم وصال بینان، چشمیست بر هدایت

سری که باشد او را، در هر بصر نباش

 

در خشک و تر بگشتم، مثلت دگر ندیدم

مثل تو خوبرویی، در خشک و تر نباشد

 

شرحت کسی نداند، وصفت کسی نخواند

همچون تو ماه سیما، در بحر و بر نباشد

 

سعدی به هیچ معنی، چشم از تو برنگیرد

تا از نظر چه خیزد، کاندر نظر نباشد.

 

"سعدی"


شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 01:43 ب.ظ

ندانمت به حقیقت

ندانمت به حقیقت

که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست

صورتند و تو جانی.

 

"سعدی"


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

 
ادامه مطلب

برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 08:35 ق.ظ

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم

من ز فکر تو

به خود نیز نمی‌پردازم

نازنینا

تو دل از من

به که پرداخته‌ای؟

 

"سعدی"

برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 06:15 ب.ظ

روی به خاک می‌نهم


روی به خاک می‌نهم

گر تو هلاک می‌کنی

 

دست به بند می‌دهم

گر تو اسیر می‌بری.

 

"سعدی"


سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 06:04 ب.ظ

چنان مشتاقم ای دلبر


چنان مشتاقم

ای دلبر به دیدارت

که از دوری

برآید از دلم آهی

بسوزد هفت دریا را.

 

"سعدی"

 

 

سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 05:54 ب.ظ

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر


ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را

 

مراد ما وصال توست از دنیا و از عقبی

وگرنه بی‌شما قدری ندارد دین و دنیا را

 

"سعدی"


شنبه 3 تیر‌ماه سال 1396 ساعت 04:37 ب.ظ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺻﺪ ﻣﻨﺰﻝ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺻﺪ ﻣﻨﺰﻝ

ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ

ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺎ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ


ﻫﻤﭽﻨﺎﻧﺶ

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﺷﯿﺮﯾﻦ

ﻣﻨﺰﻟﺴﺖ.


"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 05:06 ب.ظ

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست

دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب

عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست.

 

"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
یکشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1396 ساعت 07:18 ق.ظ

باش تا جان برود

باش تا جان برود

در طلب جانانم

که به کاری

به از این بازنیاید جانم.

 

"سعدی"

-----------------------------------

متن کامل شعر:

 

آن نه رویست که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

 

همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم

 

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

عجب اینست که من واصل و سرگردانم

 

سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

 

عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست

دیر سالست که من بلبل این بستانم

 

به سرت کز سر پیمان محبت نروم

گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم

 

باش تا جان برود در طلب جانانم

که به کاری به از این بازنیاید جانم

 

هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز

صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم

 

عجب از طبع هوسناک منت می‌آید

من خود از مردم بی طبع عجب می‌مانم

 

گفته بودی که بود در همه عالم سعدی

من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم

 

گر به تشریف قبولم بنوازی ملکم

ور به تازانه قهرم بزنی شیطانم

 

"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:35 ق.ظ

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

-------------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

 

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

 

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

 

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

 

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

 

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست

بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

 

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

 

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی.

 

"سعدی"


شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:56 ق.ظ

آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

آن چه در غیبتت 

ای دوست به من می‌گذرد،

نتوانم که حکایت کنم 

الا به حضور...


"سعدی"

------------------------------------

متن کامل شعر:


به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور


آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد

بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور


حور فردا که چنین روی بهشتی بیند

گرش انصاف بود معترف آید به قصور


شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو

از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور


زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد

مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور


آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد

که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور


سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز

مست چندان که بکوشند نباشد مستور


این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت

عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور


آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

نتوانم که حکایت کنم الا به حضور


منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد

من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور


سختم آید که به هر دیده تو را می‌نگرند

سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور


 "سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل، شعر دوست
شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 01:41 ق.ظ

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

دیده را فایده آن است

که دلبر بیند

ور نبیند

چه بود فایده بینایی را.


"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 11:42 ب.ظ

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند


چه روزها به شب آورد جان منتظرم

به بوی آن که شبی با تو روز گرداند


"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:19 ق.ظ

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

 

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

 

"سعدی"

-----------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

روزگاری‌ست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

 

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

 

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

 

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

 

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

 

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

 

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

 

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

 

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

تُرک من پرده برانداز که هندوی توام.

 

"سعدی"

 

شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 07:38 ق.ظ

اگر چه دل به کسی داد

اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز

به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

 

ندانم از پی چندین جفا که با من کرد

نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال شعر: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار سعدی
چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:31 ق.ظ

چون تو دارم

گر مرا هیچ نباشد

نه به دنیا نه به عُقبی

چون تو دارم، همه دارم

دگرم هیچ نباید.

 

"سعدی"


متن کامل شعر: اینجا


برچسب‌ها: اشعار سعدی
شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:59 ب.ظ

ای مهر تو در دل‌ها

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها.‏
‏...‏

‏"سعدی"‏


+ این مصرع را بدین صورت نیز نوشته اند:

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها


شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:53 ب.ظ

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را

‏"سعدی"‏

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:49 ب.ظ

خیال در همه عالم برفت و بازآمد

خیال در همه عالم
برفت و بازآمد
که از حضور تو
خوشتر ندید جایی را.‏

‏"سعدی"‏

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:41 ب.ظ

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
‏...‏
‏"سعدی"‏

1 2 3 >>