? برچسب اشعار سعدی - کوچه باغ شعر
X
تبلیغات
رایتل

کوچه باغ شعر

«بهترین شعرها و عاشقانه‌هایی که خوانده‌ام»

دوشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 07:35 ق.ظ

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال:

@baran_e_del

-------------------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

هر کس به تماشایی رفته ‌ست به صحرایی

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی

 

با چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند

هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

 

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده‌ست

کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

 

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی

سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

 

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش

آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

 

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری

گویم که سری دارم درباخته در پایی

 

زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده

تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

 

در پارس که تا بودست از ولوله آسوده‌ست

بیمست که برخیزد از حسن تو غوغایی

 

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

 

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی.

 

"سعدی"


شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 09:56 ق.ظ

آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

آن چه در غیبتت 

ای دوست به من می‌گذرد،

نتوانم که حکایت کنم 

الا به حضور...


"سعدی"

------------------------------------

متن کامل شعر:


به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور


آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد

بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور


حور فردا که چنین روی بهشتی بیند

گرش انصاف بود معترف آید به قصور


شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو

از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور


زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد

مردگان بازنشینند به عشقت ز قبور


آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد

که ندارد نظری با چو تو زیبامنظور


سحر چشمان تو باطل نکند چشم آویز

مست چندان که بکوشند نباشد مستور


این حلاوت که تو داری نه عجب کز دستت

عسلی دوزد و زنار ببندد زنبور


آن چه در غیبتت ای دوست به من می‌گذرد

نتوانم که حکایت کنم الا به حضور


منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد

من به شیرین سخنی تو به نکویی مشهور


سختم آید که به هر دیده تو را می‌نگرند

سعدیا غیرتت آمد نه عجب سعد غیور


 "سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل، شعر دوست
شنبه 5 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 01:41 ق.ظ

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

دیده را فایده آن است

که دلبر بیند

ور نبیند

چه بود فایده بینایی را.


"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
جمعه 4 فروردین‌ماه سال 1396 ساعت 11:42 ب.ظ

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند


چه روزها به شب آورد جان منتظرم

به بوی آن که شبی با تو روز گرداند


"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی
دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1395 ساعت 08:19 ق.ظ

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

 

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

 

"سعدی"

-----------------------------------------

 

متن کامل شعر:

 

روزگاری‌ست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

 

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

 

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

 

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

 

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

 

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

 

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

 

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

 

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

تُرک من پرده برانداز که هندوی توام.

 

"سعدی"

 

شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 07:38 ق.ظ

اگر چه دل به کسی داد

اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز

به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز

 

ندانم از پی چندین جفا که با من کرد

نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟

 

"سعدی"

 

برگرفته از کانال شعر: باران دل

@baran_e_del

برچسب‌ها: اشعار سعدی
چهارشنبه 29 دی‌ماه سال 1395 ساعت 07:31 ق.ظ

چون تو دارم

گر مرا هیچ نباشد

نه به دنیا نه به عُقبی

چون تو دارم، همه دارم

دگرم هیچ نباید.

 

"سعدی"


متن کامل شعر: اینجا


برچسب‌ها: اشعار سعدی
شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:59 ب.ظ

ای مهر تو در دل‌ها

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

ای مهر تو در دل‌ها، وی مهر تو بر لب‌ها
وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان‌ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان‌ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن
کوته نظری باشد رفتن به گلستان‌ها.‏
‏...‏

‏"سعدی"‏


+ این مصرع را بدین صورت نیز نوشته اند:

با یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها


شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:53 ب.ظ

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

ای موافق صورت و معنی، که تا چشم من است
از تو زیباتر ندیدم روی و خوشتر خوی را

‏"سعدی"‏

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:49 ب.ظ

خیال در همه عالم برفت و بازآمد

خیال در همه عالم
برفت و بازآمد
که از حضور تو
خوشتر ندید جایی را.‏

‏"سعدی"‏

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:41 ب.ظ

ای روی تو آرام دل خلق جهانی

ای روی تو آرام دل خلق جهانی
بی روی تو شاید که نبینند جهان را

در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را

زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را

یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
‏...‏
‏"سعدی"‏

شنبه 25 دی‌ماه سال 1395 ساعت 09:36 ب.ظ

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شربتی تلختر از زهر فراقت باید
تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
‏...‏

‏"سعدی"‏

سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1395 ساعت 04:02 ب.ظ

عجب از چشم تو دارم

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

 

عجب از چشم تو دارم که شبانش تا روز

خواب می‌گیرد و شهری ز غمت بیدارند

 

"سعدی"


-----------------------------------------

 (متن کامل شعر در ادامه مطلب)

  


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار سعدی
دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 07:58 ق.ظ

در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی

در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی

باز در خاطرم آمد که متاعی‌ست حقیر

 

من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم

برنگیرم و گرم چشم بدوزند به تیر

 

عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند

برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر.

 

"سعدی"


شنبه 13 آذر‌ماه سال 1395 ساعت 06:20 ب.ظ

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ست

ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

 

زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم

متصور نشود صورت و بالای دگر


"سعدی"


(متن کامل شعر در ادامه مطلب)

  


ادامه مطلب
برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
چهارشنبه 19 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 10:30 ق.ظ

خدا را در فراخی خوان

خدا را در فراخی خوان و در عیش و تن آسانی
نه چون کارت به جان آمد خدا از جان و دل خوانی.


"سعدی"

 

+ با تشکر از آقای نوید کسائیان برای ارسال شعر.



برچسب‌ها: اشعار سعدی
چهارشنبه 28 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 07:54 ق.ظ

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم

که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان

 

اگرم نمی‌پسندی مدهم به دست دشمن

که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان

 

"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، شعر موزون
یکشنبه 11 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 10:31 ق.ظ

سودای تو از سرم به در می‌نرود

سودای تو از سرم به در می‌نرود

نقشت ز برابر نظر می‌نرود

 

افسوس که در پای تو ای سرو روان

سر می‌رود و بی‌تو به سر می‌نرود.

 

"سعدی"


شنبه 3 مهر‌ماه سال 1395 ساعت 12:54 ب.ظ

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید


"سعدی"

-------------------------------------------


بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

روی میمون تو دیدن درِ دولت بگشاید

 

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

 

این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد

وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید

 

رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد

زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید

 

نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی

پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید

 

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عُقبی

چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید

 

دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم

هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید

 

با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری

ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید

 

گر حلالست که خونِ همه عالم تو بریزی

آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید

 

چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند

پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید

 

سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن

نظری گر بربایی دلت از کف برباید

 

"سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
چهارشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 10:05 ق.ظ

من چرا دل به تو دادم

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

 

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند حریفان که تو منظور منی

 

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی.

 

"حضرت سعدی"


برچسب‌ها: اشعار سعدی، غزل
1 2 >>